ن را بيرون نمي‌كشند؛ چه بسا بر فقها ايراد مي‌گيرند و با خرده‌گيري بر آنان، ايشان را مخالف سنت مي‌پندارند. اين در حالي است كه اين دسته از علما، ضمن بازماندن از دست‌يابي به دانش فقها، با سخنان ناشايستي كه در حقشان مي‌گويند، خود را گنهكار مي‌كنند.
در رابطه با فقها و اهل رأي نيز بايد گفت: بيشتر اين‌ها خيلي كم از نردبان حديث، بالا مي‌روند و به‌ندرت احاديث صحيح و سقيم را از هم تشخيص مي‌دهند. آنان، توان بازشناسي روايات خوب از روايات منكر را ندارند؛ اين‌ها بي‌‌پروا و بدون قيد و بند، احاديثي را كه هم‌سو و موافق آرا و اقوال مذهبشان است، در برابر منتقدان خود، دليل مي‌گيرند و درميان خويش به پذيرش احاديث ضعيف و منقطع به شرط آن‌كه در نزدشان از شهرت برخوردار بوده و بر زبان‌هايشان افتاده باشد، توافق نموده‌اند؛ هرچند كه دليل و برهاني، در مورد درستي آن روايت نداشته باشند. آري، اين، گمراهي و انحراف و هم‌چنين سست‌رأيي و بي‌انصافي است (كه درباره‌ي حديث، چنين رويه‌اي را در پيش گرفته‌اند.).
اين در حالي است كه اگر براي اين دسته از فقها، حكمي از آراي اجتهادي يكي از سران و بزرگان مذهبشان حكايت شود، به دنبال دليل برمي‌خيزند و مي‌كوشند تا روايت نقل‌شده از امامشان، بدور از ضعف باشد! چنان‌چه هواداران مالك رحمه‌الله، تنها آن دسته از آراي نقل‌شده از او را قابل اعتماد مي‌دانند كه از طريق ابن قاسم و اشهب و ديگر فقهاي نام‌دار و گذشته‌ي مذهبشان، روايت شده باشد. به همين خاطر اگر روايتي فقهي از عبدالله بن عبدالحكم و امثال او، نقل شود، نمي‌پذيرند. هواداران ابوحنيفه رحمه‌الله نيز هر آن‌چه را كه از ايشان نقل شود، نمي‌پذيرند و تنها روايتي كه ابويوسف، محمد و هواداران و شاگردان سرآمد ابوحنيفه، نقل كنند، مورد قبول آن‌ها است. از اين‌رو آن‌چه حسن بن زياد و هم‌رديفانش از ابوحنيفه رحمه‌الله روايت كنند، مورد قبول فقهاي اين مذهب قرار نمي‌گيرد.
ياران و هواداران شافعي رحمه‌الله نيز اين‌چنين هستند؛ آن‌ها، روايات مزني و ربيع بن سليمان مرادي را مي‌پذيرند و چنان‌چه حرمله و جيزي و امثال اين‌ها از امامشان، روايتي بياورند، به آن توجه نمي‌كنند و آن را در شمار اقوال شافعي، به حساب نمي‌آورند. به هر حال اين رويه، عادت فقهاي تمام مذاهب در مورد آراي امامان و مشايخشان مي‌باشد. حال كه اين‌ها در پهنه‌ي پذيرش اقوال امامانشان به دنبال دليل و برهان هستند تا درستي آن را دريابند، چگونه مي‌توان برايشان روا دانست كه در مسأله‌اي بسيار مهم‌تر، يعني در نقل و روايت از امام الائمه و فرستاده‌ي خداي متعال (يعني رسول اكرم(ص)) كه فرمان‌پذيري و اطاعتش، واجب و سر نهادن در برابر دستوراتش، وظيفه‌اي شرعي است، اين‌قدر تساهل و سهل‌انگاري بكنند؟! چگونه مي‌توان اين تساهل و سهل‌انگاري در روايت از رسول‌خدا(ص) را روا دانست كه با پذيرش و انجام آن‌چه ايشان، مقرر فرموده‌اند، هيچ تنگنا و گناهي در دل و درون خود، احساس نمي‌كنيم؟ شخصي هم‌چون ولي و سرپرست ضعيف، قيّم يتيم يا وكيل و نماينده‌‌اي را در نظر بگيريد كه با بدهكاران خود، با تساهل و تسامح، برخورد مي‌كند و ضمن قبول كردن پول‌هاي ناسره‌ي آن‌ها، از كمي‌ها و كاستي‌هاي آنان، چشم‌پوشي مي‌نمايد؛ سؤال اين است كه آيا اين شخص، مي‌تواند اين رويه را در قبال بدهكاران ضعيف، يتيم يا موكلي كه نماينده‌‌ي آن‌هاست، در پيش بگيرد؟ آيا غير از اين است كه اگر بدين شكل عمل نمايد، در انجام مسؤوليتش، كوتاهي كرده و بلكه خيانت، نموده است؟ اين مثال، مصداق بارزي است درباره‌ي فقهايي كه در مورد حديث رسول‌خدا(ص) كوتاهي مي‌كنند و در پذيرش اقوال و آراي امامانشان، سرسخت و جدي هستند.
برخي از فقها، پيمودن راه حق را دشوار و ناهموار يافته و زمان دست‌يابي به حق و رسيدن به مقصود را طولاني پنداشته و در عين حال براي رسيدن به منظور خود، شتاب داشته‌اند؛ از اين‌رو در صدد كوتاه كردن راه حق برآمده و كوشيده‌اند تا به اندكي از اصول و آراي فقهي، بسنده كرده (و خود را چنين قانع كنند كه به حق رسيده‌اند.) اين‌ها، همين مقدار ناچيز از اصول فقه را زمينه‌هاي كاري خود قرار داده و آن را براي خود [و بلكه ديگران] رمز دانايي و نشاني از حقيقت علم، قلمداد كرده‌اند. آن‌ها، اصول و برداشت‌هاي فقهي را در رويارويي با منتقدانشان، به‌سان سپري قرار داده‌اند تا در عرصه‌ي بگومگوها، از آن استفاده كنند و در زد و خوردهاي مثلاً علمي به‌كار گيرند و بدين ترتيب پيروز جدل‌ها شده و در موردشان، به علم و تبحر علمي، قضاوت شود و نتيجه اين گردد كه چنين فقيهي را فقيه دوران و مهتر علمي شهر و ديارش بپندارند!
شيطان، براي فريب اين‌ها، حقّه‌ي ظريفي به‌كار برده و در فريبشان، حيله‌ي مؤثري پياده كرده و به آنان گفته است: علم و دانشي كه در درست شما است، اندك و ناچيز مي‌نمايد و نياز علميتان (را در عرصه‌ي جدل) برآورده نمي‌سازد؛ از اين‌رو علم كلام و شاخه‌هاي آن را بر دانش فقهي خود بيفزاييد و خود را به اصول متكلمين و علماي علم كلام، قوي و پشت‌گرم بداريد تا ميدان ديد و استدلالتان (در برابر مخالفان) وسيع گردد.
بله، شيطان، فريبش را درباره‌ي اين دسته از فقها عملي ساخت و جز مؤمنان (و فقهاي راستين) بسياري از فقها، راهي را كه شيطان، فرارويشان قرار داد، در پيش گرفتند و از او پيروي كردند. شگفتا از مردان و انديشه‌هايي كه به راه شيطان رفتند! شگفتا از اين‌ها كه شيطان، ايشان را از نيك‌بختي و بهره‌مندي(از علم راستين) بي‌بهره ساخت و آنان را از راه راست (كه مايه‌ي بالندگي آنان بود،) محروم كرد!» (پايان سخن خطابي رحمه‌الله)(19) 1) اشاره‌اي است به حديث رسول‌خدا(ص)؛ نگا: بخاري (52،2051)، مسلم (1599)، ابوداود (3329،3330)، ترمذي (1205)، نسائي (7/241) و ابن‌ماجه (3984): نعمان بن بشير(رض) از رسول‌خدا(ص) روايت كرده كه فرموده‌اند: (إنَّ الحلالَ بيِّنٌ و إنَّ الحرامَ بيِّنٌ و بينهما أمورٌ مشتبهات لا يعلمهنَّ كثيرٌ مِن النَّاسِ فمَن اتَّقي إستبرأ لدينِهِ و عرضِهِ و مَن وقع في الشبهاتِ وقع في الحرامِ كالراعي يرعي حول الحمي يوشك أن يرتع فيه ألا و لكل ملِكٍ حمي؛ ألا و إنّ حمي اللَّهِ محارمه، ألا و إن في الجسدِ مضغة إذا صلحت صلح الجسدُ كلّه و إذا فسدت فسد الجسدُ كلُّه ألا و هي القلب) يعني: «حلال و حرام، هر دو روشن و مشخص هستند و درميان حلال و حرام، امور مشتبهي وجود دارد كه بسياري از مردم، آن‌ها را نمي‌دانند. هر كس، از آن‌ها بپرهيزد، دين و ايمانش را حفاظت نموده است و كسي كه از شبهات نپرهيزد، مانند كسي است كه در كناره‌ي قرق و حريم چراگاه، گوسفندانش را بچراند و هر آن احتمال دارد كه گوسفنداش، وارد منطقه‌ي قرق و ممنوعه شوند.آگاه باشيد كه هر پادشاه، حريمي دارد و حريم خدا، محرمات او هستند. آگاه باشيد كه در بدن پاره‌گوشتي است كه اگر د