يد و مي‌شنيد، حفظش مي‌كرد و در آن مي‌انديشيد و در نتيجه فحواي هر چيزي را از نشانه‌ها و قراين متناسب با آن‌چه ديده و شنيده بود، بازمي‌شناخت. از اين‌رو، برخي را بر اباحه و جواز، حمل مي‌نمود و برخي را بر استحباب؛ از بعضي هم بنا بر شواهد و قرايني كه با خود داشت، حكم نسخ، برداشت مي‌كرد. عمده‌ي روي‌كرد صحابه در اين پهنه، مبتني بر اين بود كه بدون گذر از راه‌ها و شيوه‌هاي استدلالي و توجه به آن، با آرامش و اطمينان خاطر (و از زاويه‌ي عمل، به آن‌چه ديده و شنيده‌اند،) بنگرند. چنان‌چه اعراب، ناخودآگاه و بدون تكلف، سخنان هم‌ديگر را چه از روي اشاره و كنايه باشد و چه صريح و روشن، مي‌فهمند و دل‌هايشان، به درك گفته‌هاي يك‌ديگر، آرامش مي‌يابد. دوران رسول خدا(ص) به همين منوال سپري شد و پس از آن صحابه به سرزمين‌هاي مختلف رفتند و هر يك از آنان، در حكم پيشوا و مقتداي مردم يك منطقه يا ناحيه قرار گرفت. روي‌دادها، فزوني يافت و مسايل جديد، مطرح شد. از هر يك از اين پيشوايان (صحابه) كه در مورد مسأله‌اي سؤال مي‌شد، حسب يادداشت‌ها و استنباط خود، پاسخ مي‌گفت و چنان‌چه در محفوظاتش چيزي سراغ نداشت كه پاسخ سؤالات تازه را بدهد و يا نمي‌توانست با استنباط از دلايل و قراين، به پاسخ‌گويي پرسش‌ها برآيد، به رأي خود اجتهاد مي‌كرد و با، بازشناسي و پردازش عللي كه رسول‌خدا(ص) در فرموده‌هاي صريح خود در مورد مسأله‌اي، حكم صادر نموده بودند، به‌گونه‌اي فتوا مي‌دادكه با خواسته‌هاي رسول اكرم(ص) سازگار باشد و در صدور حكم، هيچ‌گونه كوتاهي و تقصيري در سازگاري با اهداف آن حضرت، صورت نگيرد. در اين بحبوحه، گونه‌هاي مختلفي از اختلاف آرا و اقوال صحابه، شكل گرفت كه به موارد ذيل مي‌توان اشاره كرد:
1ـ بسيار اتفاق مي‌افتاد كه يك صحابي، در مورد مسأله‌اي فتوا و حكم رسول‌خدا(ص) را شنيده و صحابي ديگري نشنيده بود؛ بنابراين آن‌كه از فتوا و حكم صادرشده، بي‌خبر بود، شخصاً اجتهاد مي‌كرد:
الف) كمال تلاشش را به‌كار مي‌برد تا اجتهادش، موافق حديث باشد: به‌طور مثال: امام نسائي رحمه‌الله و ديگران(15) ، روايت كرده‌اند كه: از ابن‌مسعود(رض) درباره‌ي زني سؤال شد كه شوهرش وفات كرده و چيزي (مهري) برايش تعيين نكرده است؛ ابن مسعود(رض) گفت: «من، سراغ ندارم كه رسول‌خدا(ص) در چنين موردي، حكمي صادر كرده باشند.» يك ماه به همين حال گذشت و آنان، (در مورد تعيين مهريه براي آن زن شوي‌مرده) پافشاري مي‌كردند تا اين‌كه ابن‌مسعود(رض) به اجتهاد خود، فتوا داد كه براي آن زن، مهري همانند هووهايش تعيين كنند و نه بر آن، چيزي بيفزايند و نه از آن چيزي كم كنند. هم‌چنين فتوا داد كه چنين زني، بايد عدّه بگذراند و از شوهرش، ارث نيز مي‌برد. معقل بن يسار(رض) نيز گواهي داد كه رسول‌خدا(ص)درباه‌ي يكي از زن‌ها، به همين شكل حكم دادند. عبدالله بن مسعود(رض) با شنيدن گواهي معقل(رض) (كه موافق فتوايش بود) به‌قدري خوش‌حال شد كه پس از پذيرش اسلام، به آن اندازه خشنود نشده بود.
ب) ميان دو (يا چند) صحابي، مناظره‌ و بگومگويي درباره‌ي مسأله‌اي به وجود مي‌آمد و در بحبوحه‌ي بحث، حديثي در مورد آن مسأله بيان مي‌شد؛ كسي كه حديث، تا آن زمان به گوشش نرسيده بود، از گفته‌اش عقب مي‌نشست و به حديث عمل مي‌كرد: مثلاً ابوهريره(رض) بر اين باور بود كه اگر كسي، در حال جنابت، صبح كند، بر او روزه (روا) نيست تا اين‌كه برخي از زنان رسول‌خدا(ص) براي ابوهريره روايتي گفتند كه بر خلاف نظرش بود(16). 
ج) حديث، به شخص مي‌رسيد؛ اما نه به شكلي كه قابل پذيرش باشد. از اين‌رو اجتهادش را رها نمي‌كرد و به دلايلي، بر درستي حديث، خرده مي‌گرفت: به‌طور مثال: فاطمه بنت قيس رضي الله عنها در حضور عمر فاروق(رض) گواهي داد كه او، زني بوده كه سه بار طلاق داده شده(17)  و رسول‌خدا(ص) نيز برايش نفقه و مسكني، تعيين نكرده‌اند. عمر(رض) گفته‌ي فاطمه رضي‌الله عنها را نپذيرفت و فرمود: «ما، كتاب خدا را در برابر گفتار يك زن كه نمي‌دانيم راست مي‌گويد يا دروغ، رها نمي‌كنيم؛ براي زن مطلقه، حق نفقه و مسكن، محفوظ است.»
عايشه رضي‌الله عنها نيز فرمود: «اي فاطمه [بنت قيس]! آيا از خدا نمي‌ترسي (كه مي‌گويي: زن مطلقه، در مورد نفقه و مسكن، حقي ندارد)؟»(18) 
مثال ديگر اين‌كه: بنا به روايت شيخين نظر عمر فاروق(رض) بر اين بود كه تيمم براي شخص جنبي كه آب نمي‌يابد، درست نيست. عمار(رض) در حضور عمر(رض) روايت كرد كه: او(عمار)، در سفري جنب شده و چون آب نيافته، در خاك غلتيده است. رسول‌خدا(ص) كه از اين ماجرا اطلاع يافتند، به او فرمودند: «براي تو همين بس بود كه چنين كني» و دستان مباركشان را بر زمين زده، صورت و دست‌هايشان را مسح كردند.. اما عمر(رض) روايت عمار(رض) را نپذيرفت و در برابرش دليلي هم نياورد كه از نظرش دفاع كند و بدين ترتيب حديث، درميان مردم شهرت يافت و مورد پذيرش آن‌ها واقع شد و گمان خرده‌گير مرتفع گرديد (و در اين‌باره به نظر عمر(رض) عمل نشد.)
د) يكي از خاستگا‌ه‌هاي اجتهاد شخصي صحابي، نرسيدن حديث به او بود: از آن جمله، اين‌كه در صحيح مسلم رحمه‌الله آمده است: عبدالله بن عمر(رض) به زنان دستور مي‌داد كه در هنگام غسل، گيسوان خود را باز كنند. عايشه رضي‌الله از اين موضوع آگاه شد و فرمود: «شگفتا از ابن‌عمر كه زنان را به باز كردن گيسوانشان (به‌هنگام غسل) دستور مي‌دهد! خوبست كه به آن‌ها دستور نمي‌دهد موهايشان را بتراشند! من و رسول‌خدا(ص) از يك ظرف، غسل مي‌كرديم و من، فقط سه بار روي سرم آب مي‌ريختم.»
مثالي ديگر: اين روايت به هند نرسيده بود ‌كه رسول‌خدا(ص) در مورد نماز زني كه ناوقت خون ديده، رخصت داده‌اند(19)  و از اين‌رو به‌خاطر آن‌كه نمي‌توانست نماز بگزارد، مي‌گريست.
2ـ خاستگاه ديگر اختلاف نظر درميان صحابه، اين بود كه برخي از آن‌ها عملي را كه از رسول‌خدا(ص) مي‌ديدند، نشانه‌ي جواز آن عمل مي‌پنداشتند و بعضي هم آن عمل را مستحب مي‌دانستند: به‌طور مثال مي‌توان به روايت تحصيب(20)  اشاره كرد كه عبارت است از فرو‌آمدن در ابطح به‌هنگام بازگشت از عرفات.
رسول‌خدا(ص) در ابطح فروآمدند؛ ابوهريره(رض) اين عمل را مستحب دانست و از اين‌رو (برخي) آن را از سنت‌هاي حج پنداشته‌اند. عايشه و ابن‌عباس(رض) بر اين باورند كه نزول رسول‌خدا(ص) در ابطح، اتفاقي بوده و از اين‌رو نزول در ابطح را سنت نمي‌دانند.
مثالي ديگر: جمهور (صحابه) بر اين باورند كه رمل‌كردن (شتاب و تند رفتن) در طواف، سنت است؛ اما عبدالله ابن‌ عباس(رض)، آن را اتفاقي و بدين دليل مي‌دانست كه مشركان مي‌گفتند: «تب و رطوبت يثرب (مدينه)، مسلمانان را ناتوان كرده و از پاي درآورده است» وي، به همين سبب تند رفتن در طواف را سنت نمي‌داند.
3ـ (سومين عامل اختلاف صحابه،) اختلاف در گمانها و برداشت‌ها: نمونه‌اش اين‌كه: رسول‌خدا(ص) حج گزاردند و مردم، شاهد حج آن حضرت