 حنفي، مي‌پندارند كه مذهب، بر اساس اقوال جدلي مورد بحث و مشروح در كتاب المبسوط سرخسي و هم‌چنين كتاب‌هاي البداية و التبيين و… بنا شده و از اين بي‌خبرند كه اين پديده را نخست، معتزله مطرح كرده و اصلاً زيرساخت مذهب، اين‌طور كه پنداشته‌اند، نيست. متأخرين نيز با پرو بال دادن اين اصول و سرسختي و سماجت بر آن، زيرساخت‌هاي خودساخته را براي اذهان پژوهندگان و پيروان، خوشايند نمودند. در هر حال بسياري از اين شبهات، با مباحثي كه در اين كتاب آورديم، رفع مي‌گردد.
برخي، مي‌پندارند كه صاحب‌نظران علوم ديني، تنها دو دسته‌ي ظاهري و اهل رأي هستند و گروه سومي، وجود ندارد. اين‌ها، هر آن كس را كه به قياس و سپس استنباط احكام بپردازد، از اهل رأي مي‌دانند. نه؛ چنين نيست. بلكه منظور از رأي، صرفاً به‌كارگيري دقت فهم و خرد نمي‌باشد. چراكه هيچ عالمي، از انديشه و تأمل، بدور نيست. رأي و نظري كه مبتني بر سنت باشد، در اين‌گونه از رأي منفي نمي‌گنجد و قطعاً هيچ مسلماني، از قياس و استنباط، خالي نيست. همين‌طور منظور از رأي، برخورداري از توان قياس و استنباط نمي‌باشد. چنان‌چه احمد، اسحاق و بلكه شافعي رحمهم‌الله به اتفاق علما، جزو اهل رأي نيستند و در عين حال اين‌ها نيز در پهنه‌ي استنباط، قياس كرده‌اند. منظور از اهل رأي، كساني هستند كه پس از اتفاق نظر مسلمانان يا اتفاق نظر جمهور آنان، به تخريج حكمي بر اساس اصول فردي از متقدمين مي‌پردازند و بيش‌تر مي‌كوشند تا هر مسأله‌اي را بر مسأله‌ي همانندش، حمل كرده و بدون وارسي و كنكاش احاديث و آثار، حكم مسأله را از زاويه‌ي يكي از اصول (متقدمان يا اصول خودساخته) دريابند. ظاهري نيز كسي است كه قايل به قياس و آثار صحابه نيست. از آن جمله مي‌توان به داوود و ابن‌حزم اشاره كرد؛ محققاني از اهل سنت همانند احمد و اسحاق، درميان اين دو دسته يعني اهل رأي و ظاهري‌ها، قرار دارند.
2ـ از ديگر امور نوپديداري كه به تثبيت تقليد انجاميد، مي‌توان به اين نكته اشاره كرد كه در نسل‌هاي پس از قرن چهارم، كساني پديد آمدند كه بر تقليد، اطمينان يافتند و تقليد در درونشان، به‌سان موچه‌اي آرام و بي‌صدا، طوري نفوذ كرد كه آنان، نفوذش را درك نكردند. بگومگوهاي فقها با يك‌ديگر، خاستگاه به وجود آمدن اين پديده بود. در چنان زماني، هر فقيهي كه فتوايي صادر مي‌كرد، با واكنش ديگر فقها روبرو مي‌گشت و فتوايش از سوي فقيهان ديگر، نقض و رد مي‌شد. سخن درباره‌ي مسأله‌ي مورد بحث تا بدان‌جا ادامه مي‌يافت كه در بيان حكم مسأله‌اي، به تصريح شخصي از متقدمان، روي مي‌آوردند.
ظلم قاضيان نيز در نهادينه شدن تقليد، مؤثر بود. چراكه ستم‌پيشگي بيش‌تر قاضيان و عدم امانت‌داري آنان، باعث مي‌شد تا از آن‌ها احكامي صادر و پذيرفته گردد كه توده‌ي مردم، درباره‌اش به شك و ترديد نيفتند و قضاوت، به‌گونه‌اي صورت بگيرد كه گويي از پيش گفته شده بود.
جهالت سران مردم و استفتاي مردم از كساني كه از علم حديث و طرق تخريج، بي‌بهره بودند، خاستگاه ديگر گسترش و تثبيت تقليد، به‌شمار مي‌رود. چنان‌چه اين پديده در بيش‌تر متأخرين، كاملاً نمودار و قابل مشاهده مي‌باشد. ابن‌همام و ديگر علما، در مورد اين پديده، هشدار داده و ابعاد آن را روشن كرده‌اند. به هر حال در آن دوران، به غيرمجتهد، فقيه گفته شد و در آن زمان بود كه مردم، بر مذهب خاصي، متعصب و سرسخت بار آمدند.
حقيقت، اين است كه بيشتر اشكال اختلافي فقها، برخاسته از ترجيح مسايلي است كه صحابه درباره‌اش، دو يا چند نظر داشته‌اند؛ مسايلي از قبيل: تكبيرات ايام تشريق، تكبيرات عيدين، نكاح مُحرِم، تشهد ابن‌عباس و ابن‌مسعود، آهسته خواندن بسم‌الله و آهسته گفتن آمين در نماز، يك بار يا دو بار خواندن كلمات اقامه و… از آن دست مسايلي است كه ترجيح يكي از آن‌ها، خاستگاه اختلاف نظر فقها بوده است.
3ـ زمينه‌ي ديگر گسترش و تثبيت تقليد، اين بود كه بيشتر علما، به نكات ريز و دقيق هر شاخه‌اي از علوم، پرداختند؛ برخي، پنداشتند كه علم اسماء رجال و مراتب جرح و تعديل را بنا مي‌نهند. سپس بعضي به پيشينه وتاريخ گذشته و جديد، روي‌آوردند. عده‌اي نيز به بررسي و جمع‌آوري روايات نادر و غريب پرداختند؛ هرچند كه روايتي، موضوع و ساختگي بود.
گروهي، به قيل و قال و بحث در اصول فقه، مشغول شدند؛ بدين‌سان هر يك از آن‌ها، اصول و قواعد جدلي را براي هم‌مرامان خود، استنباط نمود، به تحقيق و كنكاش در اين پهنه پرداخت، نهايت تلاشش را به‌كار برد و به نتيجه‌ي دل‌خواهش رسيد و اين‌چنين به بيان واژه‌ها و مفاهيم جدلي و هم‌چنين دسته‌بندي آن‌ها مشغول شد و آن‌ها را به رشته‌ي تحرير درآورد. در اين ميان گاهي مطالب و موضوعات مورد بحث را به درازا كشاندند و در پاره‌اي از موارد نيز، مختصر و كوتاه، نگاشتند.
بعضي، به طرح فرضيه‌هاي بعيدي پرداختند كه به‌حق، هر عاقلي، پيش‌آمد آن را ناممكن مي‌داند. هم‌چنين به كنكاش و وارسي آن دسته از كليات و اشارات اقوال اهل تخريج و نظريه‌پردازان پس از آن‌ها پرداختند كه هيچ دانا و ناآگاهي، حاضر به شنيدن چنان اقوالي نيست.
فتنه‌ي اين كشمكش‌ها و جدل‌ها[ي بي‌مورد] و ژرف‌انديشي‌هاي الكي، كم‌تر از فتنه‌ي نزاع و كشاكش بر سر قدرت و پادشاهي نبود كه هر كس، به حمايت از ديگري پرداخت. همان‌طور كه كشمكش قدرت، سلطنت پراختناق و ستم‌كارانه‌اي به دنبال داشت و رخ‌دادهاي سخت و بزرگي به‌جا گذاشت، فتنه‌ي كشمكش‌هاي جدلي و مثلاً علمي نيز جهالت، تباهي انديشه‌ها، بدگماني و انحرافات فكري بي‌حد و حصري به‌جا نهاد. از آن پس نسل‌هايي پيدا شدند كه به تقليد محض پرداختند؛ اين‌ها، حق را از باطل و جدل را از استنباط، جدا و متفاوت نمي‌دانستند. در آن روزگار، فقيه، به وّراج، پرحرف و دهن‌كجي گفته مي‌شد كه تمام اقوال فقها را بدون تشخيص قوي و ضعيف آن، به‌خاطر سپرده بود و محدث، كسي شناخته مي‌شد كه احاديث را بدون درك صحت و سقم آن، به‌سرعت برمي‌شمرد. من، نمي‌گويم كه اين فرآيند، كلي و فراگير بود؛ بلكه خداي متعال، همواره بندگاني دارد كه هر چند اندك باشند، حكم حجت خدا را در زمين دارند و عدم حمايت ديگران، آسيبي، به آن‌ها نمي‌رساند.(10)  به هرحال هر نسلي كه مي‌گذشت، دوران ديگري مي‌آمد كه فتنه‌ و تقليد بيش‌تر و فراگيرتري داشت. در آن روزگار، توجه به امانت الهي بيش از گذشته از دل‌ها بيرون كشيده شد و مردم، به رهاكردن تفكر و تدبر در امور ديني خرسند شدند و به اين گفتار [و فرار از مسؤوليت] راضي شدند كه بگويند: إنَّا وَجَدْنَا ء‌َ‌ابَا‌ءَ‌نَا عَلَي أُمَّةٍ وَ إنَّا عَلَي ءَ‌اثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ [سوره‌ي زخرف-آيه‌ي22]
الي الله المشتكي و هو المستعان و به الثقة و عليه التكان 
---------------------------------------------------------------------------
1) يعني: خاص، روشن است و نيازي به بيان ندارد؛ هر آن‌