صنفاتش را بخواند. حيرت و تعجب سرا پاي وجودش را فراگرفت. 
و در هيبت و غرور علماي و دانشمندان گفت: 
((من علم و دانش را ذليل نمي كنم و آن را به دروازه هاي مردم نمي برم، به امير بگو اگر چنانچه چيزي مي خواهد در مسجدم حضور يابد. يا به منزلم و اگر اين كار را نمي پسندد، او سلطان است و قدرت دارد و مي تواند مرا از عقد مجلس علم باز دارد، تا اينكه من در نزد پروردگارم، روز قيامت عذر داشته باشم و من علم و دانش را پنهان نمي كنم.)) 
فرستاده امير بازگشت در حالي كه از شگفتي دست در دست مي ماليد. 
امام بخاري موقعيت را درك و علناً اعلام كرد كه علم و دانش را به درهاي مردم نمي برد و كسي كه در طلب علم و دانش است در هر موقعيت و مقام و مرتبه اي كه باشد، بايد به سويش برود. 
همان طوري كه براي امام بخاري غير منتظره بود كه امير بخارا از او بخواهد در قصر حضور يابد و براي فرزندانش مجلس درس خصوصي برگزار كند. براي امر بخارا نيز غير منتظره بود كه امام بخاري در خواستش را رد كند و او آن را از كسي متوقع نبود و اين امر غير منتظره اثر سوء براي هر يك از آنان داشت و امام بخاري توقع داشت كه چيزي اتفاق بيفتد و گمانش تحقق يافت. 
***
امام بخاري ذلت علم را نپذيرفت. 
توطئه نيشابور با وجود مهاجرت امام بخاري از آن شهر همچنان شعله ور بود و امام محمد بن يحيي ذهلي اخبار امام بخاري را پيگيري مي كرد و حركات او را لحظه به لحظه در كنترل داشت و براي او گزارش مي شد. 
امام بخاري گمان مي كرد كه با بيرون آمدن از نيشابور، فتنه خاموش شده است ولي حادثه اي غير منتظره در راه وجود داشت. 
محمد بن يحيي نامه اي به امير بخارا نوشت او را به تبعيد امام بخاري تشويق كرد. تا فتنه سخن ((خلق قرآن)) در اهل بخارا منتشر نگردد و امير بخارا نمي دانست كه امام بخاري كسي را كه معتقد به خلق قرآن باشد، كافر مي داند. 
ولي او نامه را سلاحي براي بدنام كردن و كوبيدن امام بخاري بكار برد. نه اينكه او معتقد به راستي كلام محمد بن يحيي باشد. فقط بدين جهت كه امام بخاري درخواستش را رد كرده است. تا در قصر حضور يابد و به فرزندانش درس خصوصي بدهد. 
امير يكي از نزديكانش را بنام ((حريث بن ورقاء)) فرا خواند، و او را از نامه مطلع كرد و از او خواست مضمون نامه را بين مردم منتشر سازد، تا مقدمه اي براي بيرون راندن و اذيت و آزار امام بخاري باشد. تا اهل بخارا براي او بهانه و عذري در هنگام اذيت و آزار و بيرون راندن امام بخاري داشته باشند. 
حريث از كساني بود كه زبانش با دروغ در آميخته بود و بسياري از دروغها و تهمتها را به آن افزود. . . تا اينكه بخارا از دروغ و تهمت و بهتان نسبت به امام بخاري پر شد. 
براي بار ديگر امام بخاري در محاصره دروغ و افتراء و كذب دروغگويان در شهرش بخارا قرار گرفت. او دچار افرادي گرديده بود كه در مقابل علم و علماي، تقوي الهي نداشتند. 
با وجود انتشار فتنه بر زبانها امام بخاري از رفتن به نزد امير و توضيح و تشريح امر خودداري فرمود و ترجيح داد، سكوت كند. 

***
امام بخاري شب عيد به شهادت مي رسد. 
همان طوري كه امام بخاري از نيشابور در تاريكي شب بيرون آمد، از بخارا نيز در تاريكي شب بيرون آمد بدون آنكه كسي متوجه شود به سوي روستاي خرتنك كه در نزديكي سمرقند قرار داشت، حركت كرد. . . و به نزد، يكي از نزديكانش در آن روستا رحل اقامت افكند. در تاريكي شب به نماز خواندن مي پرداخت و با پروردگار راز و نياز مي كرد، فرمود: ((اللهم انه قد ضاقت علي الارض بما رحبت، فاقبضني اليك)) 
((بار الها، زمين با تمامي گشادي و فراخي بر من تنگ شده است پس مرا به سوي خود فرا خوان)). 
امام مريض شد، و مرض به اوج رسيد، و وصيت فرمودند: ((بعد از وفاتش در سه تكه پارچه سفيد، كه قميص و عمامه ندارند، كفن شود.)) 
شبي پيكي از سمرقند به نزدش آمد و او را به انعقاد مجلس حديث دعوت كرد و امام بخاري با وجود بيماري، و پيري و كسالت بپا خاست. كفشهايش را پوشيد، و عمامه اش را بر سر گذاشت و آماده حركت گرديد. ولي بعد از اينكه چند قدم برداشت و احساس عجز و ناتواني نمود فرمود: 
((مرا به حال خود واگذاريد، و روحش را تسليم پروردگار نمود. . . )) 
و آن شب عيد فطر سال دويست و پنجاه و شش هجري شب شنبه بود. . . و در روز عيد فطر امام بخاري در روستاي ((خرتنك)) سيزده روز مانده به سن شصت و دو سالگي اش به خاك سپرده شد. 
وقتي كه در خاك دفن شد، از قبرش بوي خوشي، معطرتر از مشك به مشام رسيد. و مشاهده شد كه پرندگاني سفيد بر بالاي قبرش به پرواز در آمدند كه باعث شگفتي مردم شد و جايگاه والاي امام بخاري براي حاسدين مشخص گرديد و برخي از آنان بر مزارش رفتند و اظهار توبه و ندامت و پشيماني كردند. . . اما كساني كه سبب تبعيد و اذيت و آزارش گرديدند، خداوند آنان را براي كساني عبرت مي گيرند، مورد عبرت قرار داد. خالد بن احمد ـ امير بخارا ـ معزول شد و در بخارا سوار بر خري گردانيده شد و به بدترين عاقبت گرفتار شد. 
حريث بن ابي ورقاء نيز در اهل و خانواده اش مورد اذيت قرار گرفت و بلايا و مصائب زيادي به او رسيد. 
اما نام و ياد امام بخاري بر زبان هر مسلماني جاري است و سيره و زندگيش با صدق، امانت، تقوي و پرهيزگاري در هم آميخته بود و در وجدان اعصار و روزگاران زنده و جاودان است. 
***
تاليفات امام بخاري 
بعد از انتهاي اين مرحله ي از سفر با امام بخاري شايسته است. تا تاليفاتش را معرفي كنيم زيرا تعداد بسيار زيادي از مردم از تاليفاتش فقط ((الجامع الصحيح)) را مي شناسند. 
تاليفات امام بخاري به ترتيب ذيل هستند: 
- الجامع الصحيح 
- الأدب المفرد 
- رفع اليدين في الصلاه 
- برالوالدين 
- التاريخ الصغير 
- خلق أفعال العباد 
- كتاب الضعفاء الكبير 
- الجامع الكبير 
- المسند الكبير 
- التفسير الكبير 
- كتاب الاشربه 
- كتاب الهبه 
- كتاب أسامي الصحابه 
- كتاب الوحدان (كساني كه بيش از يك حديث ندارند). 
- كتاب المبسوط 
- كتاب العلل 
- كتاب الكني 
- كتاب الفوائد 
- كتاب سنن الفقهاء 
- كتاب الضعفاء الصغير 
- كتاب قضايا الصحابه و التابعين 
تعدادي از اين كتابها چاپ و تعدادي ديگر هنوز خطي و چاپ نشده اند. 
آنچه كه از امام بخاري ياد مي گيريم: 
اينك كه امام بخاري را در سفر زندگيش از كودكي تا لحظه اي كه به سوي جهان آخرت رحلت كرد، همراهي نموديم، بر ما لازم است كه بر مجلس سيرت زندگي نيكويش نشسته و از آن درسهاي عالي، اخلاق متعالي، و ارزشهاي بزرگ بياموزيم. هيچ درس تربيتي وجود ندارد كه در تشكيل شخصيت مسلمانان نقش داشته باشد مگر اينكه آن را در رفتار  و سيرت امام بخاري مي يابيم. يا در تاليفاتش به آن دسترسي پيدا مي كنيم كه در راس آنها كتاب ((الجامع الصحيح)) قرار دارد. 
امام بخاري تنها علامه، فقيه، محدث، حجت، ثقه و حافظ نبود بلكه از روش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  در عبادت نيز پيروي كامل مي نمود او روزه دار، قيام كننده، و قاري كتاب الله بود. هيچ شبي نماز تهجد او ترك نشد. . . و نماز صبح او در جماعت قضاء نگرديد. اشتغال او به تدوين حديث باعث مي گرديد كه خوابي منقطع دا