((روزي حديثي روايت كردم در آن حال نگاهم به شما بود و تو از آن تعجب كرده بودي و دست و سرت را تكان مي دادي و من لبخند زدم.)) 
ابو معشر گفت: ((حلالت باد، خدايت بيامرزد اي ابو عبدالله)) 
تا اين اندازه امام بخاري لحظه هاي عمر خود را محاسبه مي كرد حتي از يك لبخند و از حركت يك سر، و آيا به راستي ضمير بيدارتري از ضمير امام وجود دارد؟ 
آيا روش بهتري براي مبارزه با نفس وجود دارد؟ 
آيا درس مهمتري از اين براي تربيت جوانان و پيران وجود دارد؟ 
امام بخاري روش پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  را ترسيم كرد و بر آثار روشن و رفتار نيك و سلوك والايش حركت مي نمود. 
رسول صلي الله عليه و آله و سلم  خطاكار را توجيه مي كرد و او را ارشاد مي نمود بدون آنكه نام او را افشا كند تا مردم خطاكار را محكوم نكنند. 
وقتي كه انساني را مي ديد كه از مبادي اسلام خارج شده است مي فرمود: (ما بال اقوام. .) ((مردم را چه شده است.)) 
بدين ترتيب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  چارچوب اخلاقي را كه مسلمان بدان عمل كند، ترسيم و اسلوب توجيه و تهذيب را مشخص فرمودند. 

***
دانش آموز مدرسه حديث 
امام بخاري در مدرسه حديث نبوي كه بالاترين و مهمترين مدرسه بعد از قرآن كريم است مشغول به تحصيل بود. او تعاليم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم  را مجسم و در ذهن خود مرور و تا حد استطاعت در چارچوب آن حركت مي كرد و با تمام وجود احساس سعادت و خوشبختي مي كرد، چرا كه او دانش آموز ممتازي در مدرسه حديث بود و تمامي امتحانات را با موفقيت و با بهترين درجات پشت سر گذاشت. 
چرا؟ 
براي اينكه او احاديث نبوي را نصب عين خود قرار داده و آن را مقياسي براي اعمال و رفتارش بشمار مي آورد يك مرتبه در مسجد شهر فرير نشسته بود از ريش مردي تكه خاري بر سطح مسجد افتاد. . . . 
امام بخاري آن را برداشت و در جيبش گذاشت و بعد آن را بيرون مسجد انداخت، بدون اينكه از خود آن مرد بخواهد آن را بيرون بياندازد و او را سرزنش كند. 
او داراي ادب و اخلاقي بود كه جز فردي كه در مدرسه حديث تربيت يافته باشد نمي تواند آن را دارا باشد، بلكه به اين بسنده كرد كه اهميت نظافت خانه هاي خدا را يادآور شده و فرصتي مهيا شد كه تعدادي از احاديث وارده در اين مورد را بيان كند. 
و به همه آنها آموزش داد كه چگونه ادب مسجد را رعايت كنند. و دانش آموز مدرسه حديث در كنار صدها صفت شايسته اي كه داشت، سه خصوصيت بسيار مهم كه معاصرينش آن را  يافته بودند، نيز دارا بود: 
- كم گفتن. 
- طمع نداشتن به دارايي مردم. 
- دخالت نكردن خود سرانه در امور مردم. 
او هميشه در ارتباط با خالق خود بود و قلبش جايي براي ديگران نداشت. 
او دائماً در تحصيل علم بود و وقتي براي كارهاي ديگر نداشت. 
حتي زمين كشاورزي خود را ساليانه به مبلغ هفتصد درهم اجاره مي داد و يكصد درهم آن را در مقابل كمي خيار از مستاجر نمي گرفت. 
زيرا او خيار را دوست داشت و آن را بر هندوانه ترجيح مي داد. 
تا اين حد با مستاجر خود بخوبي رفتار مي كرد. 
و يك هفتم مبلغ اجاره را در مقابل خيار ترك مي كرد. 
امام بخاري سير و پياز و گوشت پرندگان را كه بوي خوبي نداشتند نمي خورد. 
زيرا او هميشه احساس مي كرد كه در محضر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  مي باشد كسي كه با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  مي نشيند، بايد دهان و نفسش خوشبو باشد. 
***
- نيشابور از امام بخاري استقبال مي كند. 
حال روزگار امام بخاري را بر دوشش سوار نموده است و در علو و مجد او را ياري مي كند ولي بادهاي حسد و كينه در صحراي نفوس لحظه مناسب را براي حركت و وزيدن انتظار مي كشيدند و حوادث از اين سو و آن سو امام بزرگوار را در محاصره گرفته و در جاهايي كه او مطلع نبود كمين زده بودند. 
در خواب آتشي را ديد كه روشن شده شپش خاموش گرديد، بدون آنكه كسي از آن استفاده كند. . . . فكرش را شك و ترديد مغشوش ساخت. كه عده اي هنوز وجود دارند براي او توطئه چيني مي كنند. . . . 
ولي او دليلي براي كوبيدن كساني كه در خفا براي او توطئه مي چيدند نداشت. او با شيوخ بغداد و سمرقند وارد معركه ها و مناقشات علمي گرديد و بر آنان برتري يافت و آنان هم به فضل و برتري او اعتراف كردند. 
پس در طول زندگي منتظر چه چيزي است؟ و آن راهي است كه مملو از مشكلات و مصائب و گرفتاري ها است. اينك او به دعوت اهل نيشابور عازم آنجاست؟ 
نيشابور قلعه امن او به حساب مي آيد. در نوجواني نزد امام بزرگوار نيشابور، امام محمد بن يحيي ذهلي به فراگيري دانش مشغول بود. و به او حسن اعتماد داشت و از او به بزرگي و نيكويي ياد مي كرد. 
همين طور نزد شيوخ ديگري نيز به فراگيري دانش پرداخته بود و ارتباط بين آنان از روي معرفت و دانش نشات مي گرفت. . . از سوي ديگر در نيشابور حفاظ و ائمه بزرگوار بودند كه قدرت و منزلت و جايگاه والاي او را مي شناختند. 
از آنان امام مسلم حجاج را مي توان نام برد. كه ذكر نام او بعد از اسم امام بخاري مي آيد. آن دو امام بزرگوار در روايت بسياري از احاديث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم  اتفاق نظر دارند و اين جمله براي دانش پژوهان مالوف و آشناست كه بگويند ((رواه البخاري و مسلم)) احمد بن سلمه نيز در آنجا بود كه امام بخاري حاضر بود، جانش را براي او فدا كند و با تمام وجود از او دفاع نمايد. 
علاوه بر آن اهل نيشابور در وجود امام بخاري انعكاس عصر نبوت را مي ديدند. . . او امامي است كه در فكر هم چشمي با ديگران نيست. . . و فقيه اي است كه  قصد رقابت با ديگران را ندارد. و حافظي است كه مناقشه و غلبه بر ديگران هدف او نيست. . . و محدثي است كه در روايت حديث ديگران را ملول و خسته نمي كند. 
قدم مبارك وي به نيشابور، بعد از تاليف كتاب ((الجامع الصحيح) و بقيه آثارش كه دنيا را به لرزه در آورده بود، صورت گرفت و براي اين شهر كه در گهواره فقه و حديث رشد يافته بود، تولد جديدي محسوب مي شد. 
نيشابوريان امام بخاري را در حالي مشاهده كردند كه در سنين جواني كليدهاي نبوغ را در دست دارد. هجرت امام بخاري به شهر نيشابور در سال دويست و پنجاه هجري انجام گرفت. 
حب و دوستي، تقدير و احترام و تكريم و بزرگواري، سرا پاي كاروان امام بخاري را احاطه كرده بود و شهر دوست داشتني، بازوهاي خود را براي به آغوش كشيدن او باز نموده بود. 
و اين اولين استقبال با شكوه از امام بخاري نبود، بلكه قبل از آن شهرهاي بصره، بغداد، كوفه و . . . از او چنين استقبال هايي انجام داده بودند. 
جايگاه علمي كه امام بخاري از آن برخوردار بود. به او منزلتي بالاتر از منزلت پادشاهان و سلاطين داده بود. و امامان بزرگوار محمد بن يحيي ذهلي و مسلم بن حجاج در صف اول استقبال كنندگان بودند. و هنگام رسيدن امام بخاري بر او درهم و دينار و شيريني و نقل و نبات نثار مي كردند و آن روز با شكوه و به ياد ماندني را تاريخ نيشابور فراموش نمي كند. . تمامي اين امور اتفاق افتاد. . . و امام بخاري در تواضع، و وقارش سپاس خداوند را بجاي آورد. و با او راز و نياز مي كرد: بار الها، تو به خوبي مي داني كه من براي رسيدن به پست و مقام به ني