 نامش‌ مي‌گويد (رض‌) در حالي‌ كه‌ هم‌ چنانكه‌ گفتيم‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و محمد بن‌ علقمي‌ عامل‌ و مسبب‌تخريب‌ كامل‌ بغداد و انهدام‌ و به‌ غارت‌ رفتن‌ ميراث‌ اسلامي‌ و كشتار ميليونها مسلمان‌ بوده‌اند. 
ابن‌ كثير در كتاب‌ البداية‌ والنهاية‌ مي‌نويسد نصيرالدين‌ طوسي‌ كه‌ ابتدا وزير خليفه‌ عباس‌ بود تا توانست‌ ارتش‌ را تضعيف‌و تعداد سربازان‌ را به‌ ده‌ هزار كاهش‌ داد. سربازان‌ حقوقي‌ دريافت‌ نمي‌كردند و مجبور به‌ گدائي‌ بر دروازه‌هاي‌ مساجدبودند. ابن‌ كثير اضافه‌ مي‌كند كه‌ ابن‌ علقمي‌ شيعه‌ نامه‌اي‌ به‌ هلاكو نوشت‌ و از او خواست‌ كه‌ به‌ بغداد بيايد و بر آن‌حكومت‌ كند. ابن‌ علقمي‌ تسخير بغداد را با توجه‌ به‌ اوضاع‌ داخلي‌ و مشكلات‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و نظامي‌، از سوي‌هلاكو آسان‌ جلوه‌ مي‌داد و بدينوسيله‌ هلاكو را تحريك‌ و تشويق‌ به‌ حمله‌ بر بغداد كرد. 
چنان‌ كه‌ ابن‌ كثير مي‌نويسد كينه‌ توزي‌ محمد بن‌ علقمي‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ سنت‌ و اميدش‌ به‌ جايگزيني‌ مذهب‌ شيعه‌ بجاي‌تسنن‌، او را بر آن‌ داشت‌ تا با خيانت‌ به‌ مسلمين‌ و خليفه‌ عباسي‌ دست‌ دوستي‌ به‌ سوي‌ تاتارها دراز كند. 
ابن‌ كثير مي‌نويسد: نصير الدين‌ طوسي‌ از اولين‌ كساني‌ بود كه‌ با خانواده‌ و افراد و غلامانش‌ به‌ اردوگاه‌ تاتارها رفت‌ و بعداز مذاكره‌ با هلاكو به‌ نزد معتصم‌ بازگشت‌ و او را ترغيب‌ به‌ ملاقات‌ هلاكو كرد و به‌ او گفت‌ هلاكو قصد صلح‌ دارد به‌ اين‌شرط‌ كه‌ ماليات‌ بگيرد. معتصم‌ به‌ همراه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و ابن‌ علقمي‌ به‌ ملاقات‌ هلاكو رفت‌ اما او شديداً به‌ خليفه ‌توهين‌ كرد و دستور داد او را از جلسه‌ بيرون‌ بياندازند. نصيرالدين‌ طوسي‌ هلاكو را ترغيب‌ به‌ قتل‌ خليفه‌ معتصم‌ كرد. هلاكو ابتدا متردد شد اما نصيرالدين‌ طوسي‌ آنقدر در ترغيب‌ به‌ قتل‌ معتصم‌ كوشيد تا سرانجام‌ هلاكو دستور قتل‌خليفه‌ را صادر كرد. به‌ همراه‌ خليفه‌ عباسي‌ گروهي‌ از قضات‌ و علماء نيز بودند كه‌ آنها هم‌، كشته‌ شدند. آنگاه‌ تاتارها به‌ شهر حمله‌ كرده‌ و هر جنبنده‌اي‌ را كه‌ مي‌يافتند مي‌كشتند بطوريكه‌ در كوچه‌هاي‌ بغداد خون‌ جاري‌ شده‌ بود. هر چه‌ را كه‌ توانستند غارت‌ كرده‌ و بقيه‌ را سوزاندند. 
ابن‌ كثير ذهبي‌ و قطب‌ الدين‌ يونيني‌ نوشته‌اند اثرات‌ فساد هوا كه‌ نتيجه‌ تعفن‌ اجساد و كثرت‌ آنها در بغداد بود، تا به‌دمشق‌ رسيده‌ و موجب‌ ابتلاء مردم‌ دمشق‌ به‌ وبا و ساير بيماريها شده‌ بود. هيچكس‌ از حمله‌ تاتارها در امان‌ نبود مگريهوديان‌ و مسيحي‌ها و آنهائيكه‌ به‌ خانه‌هاي‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و ابن‌ علقمي‌ پناهنده‌ شده‌ و نيز گروهي‌ ديگر از شيعيان‌.نصيرالدين‌ و ابن‌ علقمي‌ كه‌ قبلاً وزراي‌ خليفه‌ عباسي‌ بودند، به‌ پاداش‌ خوش‌ خدمتي‌ شان‌ از سوي‌ هلاكو هم‌ به‌ وزارت‌منصوب‌ شدند. شايد خواننده‌ و يا شنونده‌ بگويد گذشته‌ چه‌ ربطي‌ به‌ ما دارد؟ و آيا درست‌ است‌ كه‌ همه‌ شيعيان‌ را در گناه‌ نصيرالدين‌طوسي‌ و ابن‌ علقمي‌ شريك‌ بدانيم‌؟ 
در جواب‌ بايد گفت‌ البته‌ كه‌ عادلانه‌ نخواهد بود مسئوليت‌ آنچه‌ را كه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و ابن‌ علقمي‌ مرتكب‌ شده‌اند،بر عهده‌ تمام‌ شيعيان‌ بدانيم‌ و قصد ما هم‌ اين‌ نيست‌. بلكه‌ مي‌خواهيم‌ به‌ كسانيكه‌ ممكن‌ است‌ تحت‌ تأثير گفته‌ها و افكارفريبكارانه‌ حكام‌ ايران‌ قرار گرفته‌ باشند هشدار بدهيم‌ و بگوئيم‌ آيا مي‌دانسته‌ايد خميني‌ در كتابش‌ از نصيرالدين‌ طوسي‌تعريف‌، و با عنوان‌ (رض‌) از او ياد مي‌كند؟ خميني‌ در كتاب‌ حكومت‌ اسلامي‌ مي‌نويسد نصيرالدين‌ طوسي‌ نقش‌مهمي‌ در كمك‌ به‌ اسلام‌ ايفاء كرده‌ و مردم‌ فقدان‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ و كسان‌ ديگري‌ نظير او را كه‌ خدمات‌ ارزنده‌اي‌ به‌اسلام‌ كرده‌اند، احساس‌ مي‌كنند. 
مي‌خواهيم‌ بگوئيم‌ آيا مي‌دانيد منظور از خميني‌ از خدمات‌ ارزنده‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ به‌ اسلام‌ چه‌ بوده‌ است‌؟ 
آنچه‌ كه‌ خميني‌ را بر آن‌ داشته‌ تا از نصيرالدين‌ طوسي‌ تجليل‌ كند، زمينه‌ سازي‌ اين‌ شخص‌ در كشتار ميليونها تن‌ از پيروان ‌اهل‌ سنت‌ توسط‌ هلاكو خان‌ بوده‌ است‌. 
اين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ خميني‌ چه‌ كينه‌ عميقي‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ سنت‌ داشته‌ است‌. والا آيا هيچ‌ مسلمان‌ واقعي‌ و آزاده‌ بي‌غرضي‌ هست‌ كه‌ از مسببين‌ اين‌ فاجعه‌ هولناك‌ ابراز تنفر و انزجار نكند؟ 
همين‌ خميني‌ كه‌ از نصيرالدين‌ طوسي‌ تعريف‌ و با عنوان‌ (رض‌) از او ياد مي‌كرد، هنگاميكه‌ از عمر بن‌ خطاب‌ ياد مي‌كندنه‌ تنها چنين‌ عنواني‌ به‌ ايشان‌ نمي‌دهد بلكه‌ با ايشان‌ فحش‌ و ناسزا هم‌ مي‌گويد. چگونه‌ است‌ كه‌ خميني‌ به‌ عمر بن‌خطاب‌ كه‌ بغداد را از چنگ‌ مشركين‌ خارج‌ كرد و اسلام‌ را به‌ آن‌ سرزمين‌ برد لعنت‌ مي‌فرستد اما به‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ كه‌بغداد را مجدداً به‌ دست‌ كفار سپرد و باعث‌ كشتار ميليونها مسلمان‌ شد، درود مي‌فرستد؟ 
آيا نه‌ نظر خميني‌ شأن‌ و منزلت‌ همدستان‌ و وزيران‌ هلاكو پيش‌ خداوند بالاتر است‌ يا شأن‌ و مرتبه‌ به‌ اصحاب‌ پيامبر(ص‌)!؟ 
نكته‌ ديگر اينكه‌ تاريخ‌ به‌ مثابه‌ آئينه‌ عبرتي‌ است‌ كه‌ بايد از آن‌ پند گرفت‌ و براي‌ اتخاذ مواضع‌ اصولي‌ و حركت‌ صحيح‌در زمان‌ حاضر از آن‌ سود برد. تاريخ‌ به‌ ما مي‌آموزد كه‌ بايد صفوف‌ خود را از گروهها و جرياناتي‌ كه‌ در طول‌ تاريخ‌پيشه‌اي‌ جز خيانت‌ و جنايت‌ نداشته‌ و همواره‌ دستشان‌ در دست‌ دشمنان‌ امت‌ اسلامي‌ بوده‌ است‌، جدا كنيم‌. 
نكته‌ آخر اينكه‌ هنوز هم‌ هستند. همان‌ عقايد انحرافي‌ كه‌ نياكان‌ آنها با پيروي‌ از آن‌ مسبب‌ و باعث‌ فجايع‌ دردناك‌ و تلخي‌در گذشته‌ بوده‌اند. 
در زمان‌ حاضر شاهد مواضع‌ خصمانه‌ و فريبكارانه‌ دروزيها لبنان‌ نسبت‌ به‌ امت‌ اسلامي‌ و همدستي‌ آنان‌ با دشمنان‌اسلام‌ بوده‌ايم‌. پيروان‌ اين‌ فرقه‌ با نام‌ ظاهري‌ اسلام‌ في‌ الواقع‌ منكر معاد و معتقد به‌ تناسخ‌ ارواح‌ هستند و به‌ پيامبر(ص‌) تهمت‌هاي‌ ناروا نسبت‌ مي‌دهند. در سال‌ 1983 به‌ هنگام‌ اشغال‌ لبنان‌ از سوي‌ اسرائيل‌، نيروهاي‌ اشغالگريهودي‌ در منطقه‌ تحت‌ نفوذ دروزيها، با برادران‌ دروزي‌ خود ملاقات‌ و به‌ همين‌ مناسبت‌ جشنها برپا كردند. در همين‌ايام‌ دروزيا و شيعيان‌ در بيورت‌ عليه‌ نيروهاي‌ سني‌ متحد شده‌ بودند. يا نصيريها كه‌ علي‌ را خدا پنداشته‌ و معتقد به‌قرآني‌ ديگر هستند. با اينكه‌ شيعيان‌ امامي‌ علي‌ الظاهر نصيريها و اسماعيلي‌ها را تكفير مي