فهاء قوم داد ابليسی داد و شيطنت را از سر نو بنياد نهاد.

و بعد از وداعی اين فرقه «كيسان» و «مختار»اند و قصه دعوت ايشان آنست كه چون حضرت امام حسين سيدالشهيدا از دست اشقياء شام و عراق منصب شهادت يافت كيسان كه سابق حال او مذكور شد ادعا نمود كه در اصل بعد از مرتضی امام محمد بن الحنفيه است و حسنين امام نبودند زيرا كه با معاويه و اهل شام مداهنه و زمانه سازی كردند و مردم را بسوی محمد بن الحنفيه دعوت نمود و مختار از جمله اتباع او شد و چون مختار را ولايت كوفه و نواح آن دست داد مردم را بسوی مذهب خود خواند و برای تأليف جماهير شيعه كوفه قايل به امامت سبطين شده و بعد سبطين محمد بن الحنفيه را امام گفت باين جهت تمام شيعه كوفه متابعت او نمودند و اظهار نمود كه مرا محمد بن الحنفيه خليفه كرده است برای گرفتن كين از قاتلان امام حسين و نواصب مروانيه و امارت بلاد مفتوحه بمن داده است و به رؤساء شيعه نامه سر بمهر حواله نمود كه آن را علی رؤس الاشهاد بخوانند در وی مرقوم بود: از محمد بن علی به شيعه كوفه و رؤساء آنها فلان بن فلان و فلان بن فلان اعلام باد كه من مختار بن عبيدة الثقفي را خليفه خود كرده ام پس اطاعت امر او بجا آرند و در ركاب وی جهاد اعداد نمايند بمال و جان و تابعان و پيروان خود را بر مقاتله اعداد و اطاعت مختار مذكور تقيد نمايند و چون اين نامه خواندند همه در رقبه اطاعت او در آمدند اول در كوفه قاتلان امام را تفحص نموده به قتل رساندند و امير كوفه گريخته رفت و بجای او مختار امير شد بعد از ان ابراهيم بن مالك اشتر را برای جهاد كسانی كه در عراق بودند از اتباع مروانيه و ناصرين آنها نامزد كرد پس ابراهيم از كوفه كوچ كرد و هر كی را که از آنها يافت كشت و بلاد عراق و اهواز را در تصرف آورد و ديار بكر و آذربايجان را نيز بخود متعلق ساخت باز قصد شام و دمشق نمود چون اين خبر به عبدالملك بن مروان رسيد عبيدالله بن زياد را با صد بار صد هزار سوار رخصت نمود و ابراهيم بن مالك اشتر با دوازده هزار سوار بمقابله او شتافت مقاتله سخت در پيش آمد و به بركت نام امام حسين رضي الله عنه ابراهيم غلبه يافت و ابن زياد لعين مقتول شد باين جهت قدر مختار در ذهن شيعيان خيلی بلند شد و زبان به ستايش و ثناء او كشادند حتی كه شيعه مخلصين كه اهل سنت و جماعت بودند نيز بر انهزام جيوش مروانيه و مقتول شدن ابن زياد لعين حمد الهي بجا آوردند و فعل مختار را كه به نيت طلب ملك و رياست كرده بود پسنديدند و از هر جانب شيعه متوجه به مختار شدند و اقبال نمودند، چنانچه در تواريخ مرقوم است بعد از ان دعاوی بلند شد مثل آمدن جبرئيل نزد خود و حصول علم غيب خود را بر ملا گفتن گرفت تا آنكه اكثر شيعه كوفه از وی متنفر شدند و با هم مشاجرات و مناظرات واقع شدن گرفت ناچار به عبدالله بن الزبير التجا آوردند و همه اين ماجرا بيان نمودند عبدالله بن الزبير مصعب بن الزبير كه زوج سكينه بنت الحسين و داماد امام شهيد بود برای دفع مختار نامزد كردند تا شيعه كوفه او را احق برياست دانسته جانب مختار را اهمال نمايند مصعب بن الزبير اول در بصره رفت و مردم آنجا را با خود گرويده ساخت و شيعه كوفه را نيز برسل و رسائل از مختار شكسته و با خود پيوسته نمود و ابراهيم بن مالك اشتر را كه شمشير بران مختار بود به ولايت موصل و ديار بكر تطميع كرده با مختار قتال فرمود و او را قتل نمود و اتباع او را متفرق ساخت و شيعه مخلصين را كه اهل سنت بودند بجای مختاريه و كيسانيه سرفراز فرمود و اكثر كيسانيه از مذهب کیسانیه رجوع نمودند و برخی كه ماندند مختفی و خايف بودند و كلمه ايشان در تعين امام مختلف افتاد چنانچه سابق نوشته شد تا آنكه هشام احول و هشام بن سالم و شيطان الطاق برخاستند و دعاة فرقه اماميه شدند و خود را منسوب به امام زين العابدين و اولاد او كردند و از محمد بن الحنيفه و اولاد او تبرا آغاز نهادند و جمعی از تفضليه و بقايای مختاريه در مذهب ايشان درآمدند از اينجا صورت مذهب اماميه بهم رسيد و همين جماعه اند دعاة مذهب اماميه و اسلاف و پيشوايان ايشان و راويان اخبار ايشان كه دين و ايمان خود را از ايشان فرا گرفته اند و بر قول و فعل اينها اعتماد كلی دارند. و عنقريب حال ايشان در اين رساله مبين خواهد شد كه ايشان مجسمه مصرحه اند كه معبود موهوم خود را در ذهن تراشيده هزاران قبايح بدامن او می بندند و أئمه كه خود را به آنها نسب می دهند از اينها تبرا و بيزاری می نمودند و لعن می فرمودند و حكم به ضلالت و شقاوت ايشان ميكردند.

و هم درين اثناء مذهب زيديه حادث شد و دعاة آن مذهب بر روی كار آمدند و سببش آنكه زيد بن علي بن حسين بر مروانيه خروج فرمود و شيعه مخلصين و تفضليه و سائر اهل كوفه را دعوت بخود نمود و جمعی كثير با وی رفيق شدند و از شيعه مخلصين «امام ابوحنيفه كوفي» رحمةالله عليه نيز تصويب راي زيد می نمود و مردم كوفه را تحريض بر متابعت زيد ميكرد و ميگفت اگر نزد من ودايع و امانات مردم نمی بود كه هنوز به مالكان نرسانيده ام و بر ديگری از اخلاف خود اعتماد ندارم كه به تحقيق حق هر يكي را به او رساند، همراه زيد جهاد اعدا می نمودم. القصه زيد را با فوج مروانيه مقابله رو داد سی هزار كس از شيعه كوفه كه سب و تبرای اصحاب كبار ميكردند و زيد آنها را زجر و توبيخ می فرمود به بهانه عدم موافقت زيد در مذهب او را در دست نواصب گذاشته گريخته به كوفه در آمدند و زيد به شهادت نایل شد، بقايای زيديه كه همراه آن امام زاده ماندند خود را به آن امامزاده منسوب كرده مذهبی جدا برپا كردند و از عمده دعاة ايشان يحيی بن زيد بن علی بن الحسين است و يحيی بن الحسين بن هاشم حسنی است كه از نسل حسن بن حسن بن علی بود و خود را ملقب بهادی كرده در سنه دوصد و هشت خروج نمود و بر بلاد يمن و باز بر بلاد حجاز نيز استيلا يافت و در فقه زيديه كتابی يادگار گذاشته است كه نام او «احكام» است و پسر او مرتضی نيز از دعاة اينهاست و نبيره‌های او حسن بن احمد بن يحيی و يحيی بن احمد بن يحيی نيز از دعاة زيديه اند و بعضی از زيديه مذهب را تحريف كرده چيزهای ديگر از اماميه و اسماعيليه گرفته درآن مذهب افزوده خود را در دعاة زيديه داخل نموده صاحب فرقه شدند چنانچه ابوالجارود و سليمان بن حرير و نبترتومی و حسين بن صالح و نعيم ابن اليمان و يعقوب، و حالا همه آنها در زيديه شمرده می شوند كما تقدم و دعاة اماميه در اصل هشامين و شيطان الطاق و اقران اينهايند و كيد ايشان در دعوت و اغوا مخجل ابليس و محير دجال است به اين جهت فرقه اماميه بيشتر از سائر فرق شيعه اند و چون اماميه را با هم افتراق شد هر فرقه را دعاة جدا بهم رسيد و بعد از فوت هر امام افتراق می نمودند و پاره به حيات او قايل ميشدند و جمعی بعد از فوت او پسری را از پسران او نامزد امامت ميكردند و جمعی پسر ديگر را و جمعی برادر او را به همين اسلوب تا آخر ائمه اختلاف بر اختلاف افزود و مصداق آيت «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِي