داني نيست اگر عثمان رضي الله عنه هم چند كس را از صحابه رسول صلي الله عليه و سلم تخويف و اهانت نمود چه باك كه كمتر از قتل است و آن چه ام المومنين را از اهانات بعد از جنگ جمل بوقوع آمده بر تاريخ دانان پوشيده نيست اين است آن چه بر مذاق شيعه و تقرير توان كرد و آن چه اهل سنت در جواب ان طعن از روي روايات صحيحه خود تنقيح كرده اند و جواب ديگر است كه عثمان رضي الله عنه را به حضرت پيغمبر صلي الله عليه و سلم به حضور مردم و تنها نيز بارها تقيد فرموده بودند كه ترا خداي تعالي در وقتي از اوقات خلعت خلافت خواهد پوشانيداگر منافقان خواهند كه آن را از تو نزع كنند هرگز نخواهي كرد و صبر خواهي نمود چنانچه در صحاح اهل سنت موجود است كه آن حضرت صلي الله عليه و سلم روزي در ميان ياران خود ذكر فتنه مي فرمود و آن فتنه را نزديك بيان مي كرد مردم را سراسيمه يافت فرمود كه اين مرد و اشاره به عثمان نمود روز نزديك بر هدايت خواهد بود و جمعي كثير از صحابه اين قصه را روايت كرده اند و درذكر همين فتنه جاي ديگر فرمود كه هر در آن فتنه نشست باشد بهتر است از كسي كه ايستاده باشد و استاده بهتر است از رونده و رونده بهتر است از دونده و نيزدر مرض موت خود روزي فرمود كه ليت عندي رجلا اكلمه چون اهل بيت عرض كردند كه به جهت موانست ابوبكر وعمر را بطلبيم فرمود و لا باز گفتند علي را بطلبيم فرمود لا باز گفتند عثمان را بطلبيم،گفتند نعم چون آمد با وي در سر گوشي تا دير چيزها فرمود و جناب پيغمبر را در آن وقت طاقت شستن نبود سر عثمان را بر سينه خود گرفته با او وصايا مي فرمود و چهره عثمان متغير مي شد به آواز بلند بي اختيار از زبان او بر مي آمد كه الله المستعمان الله المستعان و اين حديث را نيز چند كس از ازواج مطهرات خادمان خانگي آن جناب كه در آن وقت حاضر بودند روايت كرده اند و ابوموسي اشعري را نيز فرمودند كه عثمان را بشارت بهشت ده و بگو كه بلواي عالم بر تو خواهد شد بالجمله در اين واقعه خاص نصوص قطعيه و وصاياي تاكيديه پيغمبر نزد عثمان محفوظ و موجود بود و عثمان رضي الله عنه برآن وصيت مستقيم ماند چون ديد كه بعضي از اصحاب نيز با اين منافقين در باب خلع و خلعت هم صفير و هم آواز مي شوند خواست تا اين فتنه را حتي الامكان فرو نشاند آند صحابه را في الجمله چشم نمائي كرد تا بشركت ايشان اين فتنه قوت نگيرد و منافقين و او باش را برفيق بودن ايشان پشت گري نشود اهل سنت گويند عصمت خاصه انبياست صحابه را معصوم نمي دانند و لهذا حضرت امير و شيخين بعضي از صحابه را حد زده اند و خود جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم مسطح را كه از اهل بدر بود و حسان بن ثابت را زير حد قذف گرفته اند و كعب بن مالك و مراره بن الربيع و هلال بن اميه را كه دو كس از ايشان حاضران غزوه بدر بودن بسبب تخلف از غزوه تبوك تا پنجاه روزمطرود و مغضوب داشته اند و ماعزاسلمي را رجم فرموده اند و بسياري را تعذير و حد شرب خمر جاري فرموده چون تعزير هر كس به حسب منصب و مرتبه اوست عثمان رضي الله عنه نيز اين چند كس را به موجب حال شان فرمود تا هم داستان منافقين و او باش نه شوند و در بلوا شريك نگردند و بحمدالله همين قسم واقع شد كه هچ كس از صحابه كرام به قتل عثمان آلوده نشده محض منافقين و فاسقين و او باش مصدر اين حركت گرديدند و در آن وقت عثمان چون تقدير را از زبان ان حضرت صلي الله عليه و سلم دانسته بود هرگز مدافعت نكرد و تن بكشتن در داد و صبر عظيم كرد و لهذا اكثر ان مردم را بعد از گومال و چشمناي راضي كرد و عذر خواست و حال عثمان رضي الله عنه در اين امر هم نزد اهل سنت مثل حال حضرت امير است قدم به قدم كه او را نيز جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم وصيت فرموده بود كه يا علي لا يجتمع الامه عليك بعدي و انك تقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين وقتي كه حضرت امير سر آراي خلافت راشده پيغمبر شد به قدر مقدور در تسكين فتنه و دفع مخالفان كه طلحه و زبير ام المئومنين عايشه صديقه و يعلي بن منبه و ابوموسي اشعري و ديگر صحابه كرام بودند كوشش سعي فرمود از قتل و قتال و جنگ جدال با ايشان باك نفرمود هر چند تقدير مساعد نشد و انتظام امور خلافت صورت نه بست پس در صورتي كه امر صريح آن حضرت صلي الله عليه و سلم به هر يك ازاين هردو بزرگوار در اين باب متحقق بود و ديگر ادب صحبت قرابت را نگاه داشتن و امر آن جناب را تقويت نمودن چه گنجايش داشته باشد مثل مشهور است كه الامر فوق الادب چون اين جوابها اجمالي به خاطر نشست. 

حالا جواب تفصيلي از اين قصه ها بايد شنيد دانستيدكه اين قصه ها بوضعي كه در طعن منقول شد همه از اختراعات و مفتريات شيعه اند و در تواريخ معتبره اصل وجودي ندارند اين قصه ها را بوضعي كه در تواريخ معتبره مذكوراند بايد شنيد تا خود به خود جواب حاصل گردد اما قصه اخراج اوذر پس موافق روايت ابن سيرين و ديگر ثقات تابعين چنين است كه ابوذر در اصل مزاج خشونتي و سلاطت لساني داشت و به حضور پيغممبر صلي الله عليه و سلم با بعضي خدمت گذاران آن جناب كه بلال موذن بود و بزرگي او مجمع عليه طوايف اهل اسلام است در افتاده بود و با او ذكر مادرش كرده جناب پيغمبر اورا بر اين زبان درازي توبيخ شديد فرمودند و گفتند اعيرته بامه انك امرا فيك جاهليه چون در لشكر شام اتفاق اقامتش شد فرمودند و در عهد عثمان رضي الله عنه دولت و ثروت عظيم بدست اهل اسلام آمد و همه از مهاجرين و انصار صاحب ملك شدند ابوذر زبان طعن در حق جميع مالداران دراز نمود و اول با معاويه گفتگو كرد و اين آيت متمسك ساخت «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ« وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ «34»«التوبه» و انفاق قدر زكوه است نه كل مالو شاهد بر اين اراده آيت و ميراث و فرايض است زيرا كه اگر انفاق كل مال واجب مي بود تقسيم متروكه وجهي نداشت اصرار بر معتقد خود نمود و خشونت و عنف با هر كس آغاز نهاد لشكريان شام اورا مخالف جمهور دانسته انگشت نما كردند هر جا كه مي رفت جماعه جماعه و چون چوق گرد او مي شدند و اين آيه را به آواز بلند مي خواندند تا در جنون در آيد و ستيزه نمايد چون اين حالت كه منجر به تمسخر و طنز گشت مناسب شان و مرتبه او نبود معاويه اين ماجرا را به عثمان رضي الله عنه نوشت عثمان فرمود تا اورا به مدينه رخصت نمايد و به عزت و احترام به مدينه روان شد نه آن چه گفتند كه بر مركب عنيف و سايق شديد روانه اش كردند چون در مدينه منوره ميرسد مردم را قصه او با مردم شام مسموع شده بود در اين جا نيز دنبال او جوانان خوش طبع و صبيان و مزاح دوست افتادند و اورا از اين آيه كريمه و معين آن پرسيدن گرفتند تا او را نقل مجلس سازند و در همين اثنا عبدالرحمن بن عوف كه بالقطع مبشر به جنت و يكي از ده يار بهشتي بود