د علي آخر بواو عطف مكتوبه بالحمره فلعل ناسخ نسخه ذلك البعض شبها فكتب تلك الواو بالسواد حتي ظن من رواه ابن بابويه و ان ما بعده و هو قوله استشهد به البخاري مما يتعلق بحال ابن بابويه والواقع ليس كذلك بل تمت ترجمه ابن بابويه الي قوله روي عنه محمد بن طلحه النعالي و ابتدأ بقوله و يعقوب بن عبدالله بن سعد القمي استشهد به البخاري في ترجمه اخري و كل هذا انشاء من غلط الناسخ و تصرف النساخ اشد تغليطا من هذا القدر و الله العاصم من كل زلل آمديم بر اصل سخن كه از ديگر علماء اثناعشريه و مصنفين ايشان عبيدالله بن علي حلبي است و علي بن مهريار اهوازي و سالار علي بن ابراهيم قمي و ابن براح و ابن زهره و ابن ادريس كه ابيات افتراء او بر شافعي رحمه الله عليه در باب دوم گذشته و مشاركت كنيت او را برين افترا دلير ساخته و بزعم خود از كذب صريح اجتناب نموده و نيز از علماء و مصنفين ايشان حسن كيدري است و معين الدين مصري و ابن جنيد و حمزه و ابو الصلاح و ابن المشرعه الوسطي و ابن عقيل و عضايري و كشي و نجاشي و ملا حيدر آملي و برقي و محمد بن جرير طبري آملي و ابن هشام ديلمي و رجب بن رجب بن محمد البرسي الحلي و ابن شهر اشوب سروي مازندراني و منتخب الدين ابوالحسن علي بن عبدالله كه به پنج واسطه نبيره علي بن حسن بن بابويه قمي است و طبرسي و محمد بن احمد بن يحيي بن عمران اشعري صاحب نوادر الحكمه و شيخ مقتول ايشان محمد بن مكي و سعد بن عبدالله صاحب «كتاب الرحمه» و محمد بن الحسن بن الوليد شيخ ابن بابويه و احمد بن فهد و ميثم بن ميثم البحراني و عبدالواحد بن صيفي نعماني و ابوعيسي الوزان و ابن الراوندي ومسيحي و ابوعبدالله محمد بن النعمان ملقب به شيخ مفيد و عبد بابا ابن المعلم و سيد مرتضي و سيد رضي و ابو جعفر محمد بن الحسن طوسي ملقب بشيخ الطايفه و سبط او علي بن موسي ابن طاؤس و احمد بن طاؤس و جمال الدين ابوعلي بن حسن ابن يوسف بن مطهر الحلي مشتهر بعلامه حلي و پسر او فخر الدين كه ملقب بمحقق حلي است و نصير الدين بن محمد طوسي مشهور بخواجه نصير و ابوالقاسم نجم الدين بن سعيد صاحب شرايع ملقب بمحقق و تقي الدين بن داود و سديد الدين محمود حمصي و رضي الدين بن طاؤس و جمال الدين بن طاؤس و پسر او غياث الدين و مقداد و علي بن عبدالعال و داماد او ميرباقر و زين الدين مقتول و تلمذ او بهاء الدين محمد عاملي و خليل قزويني شارح عده و نقي مجلسي شارح من لا يحضره الفقيه و پسر او باقر مجلسي صاحب بحارالانوار و او خاتم مؤلفين اين فرقه است و معتمد عليه اين طائفه كه آنچه از روايات سابق او بر محك امتحان زده و كامل العيار ساخته نزد ايشان حكم وحي منزل من السماء دارد بلكه بالفعل اگر مذهب ايشان را مذهب باقر مجلسي گفته شود راست تر باشد از آنكه بقدما و سابقين نسبت كرده آيد و وراء اين مذكورين علماء ديگرند كه در علوم ديني چندان تكلم نه كرده اند مثل صدر الدين شيرازي و اقان حسين خوانساري و حبيب الله مشهدي و ابوالقاسم فندرسكي استاد ملا محمود چونبوري صاحب شمس بازغه مگر بعضي از ايشان در مذهب و كلام گفت و شنيدي دارند و نزد عوام اينفرقه اعتباري پيدا كرده اند مثل قاضي نورالله شوشتري و ملا عبدالله مشهدي صاحب اظهار الحق و ملا رفيع واعظ صاحب ابواب الجنان چون از تعداد اسامي علماء ايشان فارغ شديم لازم آمد كه كتابهاء معتمده و مشهوره ايشان را نيز بر شماريم كه علم اين علما در همان كتب است و نقل و اخذ از ايشان بدون مراجعت كتب ايشان متصور نيست پس اول كسي كه ازين فرقه در اخبار تصنيف كرده است سليم بن قيس هلالي است و كتاب او معتمد عليه جميع طوايف شيعه است و او را علق نفيس دانند و بكمال خواهش بثمن غالي خريداري كنند و سبائيه را كتابي نيست مگر آنچه بعضي از سفهاء ايشان در مدح اميرالمؤمنين و بيان علامات الوهيت او از خوارق عادات و آنكه او شهيد نشده و بر آسمان زنده تشريف برده و نزول خواهد فرمود جمع كرده اند و حلوليه في الجمله تصنيف دارند و خلاصه تقرير ايشان در تصانيف خود اينست كه حق تعالي در آسمان روحي بود پس اول در قالب آدم حلول كرد «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ «72»«ص» را حمل برين معني نمايند بعد از آن قرنا بعد قرن و بطنا بعد بطن در اجساد انبيا و اوصيا حلول ميفرمايد تا آنكه نوبت بحضرت امير و ذريه طاهره او رسد و كيسانيه نيز كتابي ندارند مگر دروغي چند از حال محمد بن الحنيفه و خوارق و كرامات او و مجاهدات او با ديوان و پريان و تسخير او جنيان را بطور قصه امير حمزه كه زبان زد افسانه گويان و قصه خوانان است جمع كرده اند و درين ضمن نصوص حضرت امير بر خلافت او و نصوص او بر خلافت اولاد او نيز مذكور كنند و زيديه را در اول امر كتابي نبود در اصول خوشه چين معتزله بودند و در فروع ذله بردار حنيفه و روايات سينه بسينه از ائمه خود در چند مسئله مي آوردند كه مخالف اين هر دو مذهب بود در اصول و فروع اما بغايت قليل بعد ازان بعضي از علماء ايشان اجتهاد در مسائل فقهيه شروع نمودند و در مسائل بسيار خلاف حنفيه كرده مجتهدات خود را جمع كردند ازان باز تصنيف كتب در ايشان هم رايج شد و رفته رفته در اصول و فروع تصانيف بسيار پرداختند از جمله كتب فروع ايشان كتاب الاحكام است كه در بلاد يمن و حجاز نزد شرفاء آنجا يافته ميشود و از جمله كتب اصول ايشان عقيده الالياس است كه خيلي مدلل و مبوب و مفصل نوشته است و شيخ ابراهيم كردي مدني بروي بطريق جرح شرحي دارد مبسوط كه نام او نبراس است و كتب حديث و اخبار نيز بهم رسانيده اند.و اسماعيليه را قبل از دولت عبيديين كتابي نبود مگر كتاب البيان باطنيه كه در باب اول حال او مذكور شد و بعد از خروج مهدي و قيام دولت او و تسلط اولاد او بر مصر و مغرب كتابهاء بسيار تصنيف شدند و عمده مصنفين آنها نعمان بن محمد بن منصور قاضي است از آنجمله است كتاب اصول المذاهب و كتاب الاخبار في الفقه و كتاب الرد علي المخالفين كه دران بر چهار فقيه رد كرده ابوحنيفه و شافعي و مالك و ابن شريح و كتاب اختلاف الفقها و دران كتاب بزعم خود نصرت مذهب اهل بيت نموده و كتاب الانتصار في الفقه دران نيز همين مضمون منظور دارد و كتاب المناقب و المثالب و كتاب ابتداء الدعوه العبيديه و بعد از آنكه دولت ايشان منقرض شد و تسلط ايشان رفت اين همه كتابها ضايع شدند و حال نشاني از آنها يافته نميشود مگر در بلاد عدن و بعضي نواحي يمن كه اهل اين مذهب در آنجا هستند و علماء اهل سنت بعضي مسائل مذهب ايشان را در اصول و فروع از كتب معتبره ايشان در تصانيف خود نقل كرده اند برخي ازان مسائل درينجا ثبت كرده مي آيد تا نمونه باشد كه قماش سخن آنها ازان توان دريافت گويند يجب ان يكون الامام معصوما عن المعاصي عند الولايه لا قبلها و قال بعضهم قبلها ايضا و نيز گويند كه ان نص الامام علي شئ ثم علي نقيضه فالثاني ناسخ للاول عند المهدويه و القدماء و قالت النزاريه يعمل بالاول و يلغي الثاني و نيز گويند كه چ