نواحی بهم رسيد و ذلك في سنه ستين و ثمان مائه «860» باز علماء و مكاران اين فرقه دران ديار فراهم آمدند قريب پنجاه سال در دولت تراكمه داد غلو و سب و تبرا دادند بعد ا آن دولت تراكمه انحطاط پذيرفت و رواج اين مذهب كمی گرفت تا آنكه سلاطين حيدريه كه خود را «صفويه» ملقب كردند بسبب قرابت و مصاهرت تراكمه بر ملك دست يافتند و ذلك في سنه عشر و تسعمائه «910» و بر عراق عجم و كرمان مازندران و آذربيجان و خراسان و تبريز بلا منازع متغلب شدند و علماء اينفرقه بكمال ظهور و غلبه مجتمع گشتند يكی از علماء اين گروه بعضی از پادشاهان اينفرقه را نايب صاحب الزمان قرار داد و رسم سجده بجا آورد باين خوشامد كمال تقرب يافت و پادشاه را ترغيب كرد كه مردم را برين مذهب اكراه نمايد و هركه سرباز تابد او را بقتل آرد و مردم را از جمعه و جماعت منع نمايد و قبله را بسمت چپ منحرف سازد و خطبا را امر نمايد كه بر سر منابر سب عايشه و حفصه و كبرای صحابه و در كوچه بازار شايع نمايند و در وجوب لعن و تبرا رسايل نوشت و پادشاه به همه اقوال او فرمان پذير شد و جماعه كثير از علماء سنت بقتل رسیدند و مساجد خراب شدند و قبور جمعی كثير از صالحين منبوش گرديد و استخوانهاي آنها را سوختند مثل عين القضاة همدانی و قاضی ناصرالدين بيضاوی و غير هما و جمعی كثير از مقبورين اهل سنت محض بحمايت ايزدی ازين فتنه محفوظ ماندند مثل شيخ الاسلام احمد جامی و شيخ ابوالحسن خرقانی و ابويزيد بسطامی و شيخ الاسلام عبدالله انصاری بلكه ساير مشايخ هرات و در امتداد اين فتنه ملجأ و ملاذ اهل سنت غير از بلاد ماوراء النهر چیگر جایی نبود هركه از دست شان رهائی می يافت به توران زمين خود را ميزد و اين معنی نزد ملوك ماوراء النهر پی در پی معروض می شد تا آنكه بعضی از ملازاده های هرات بهمين بلا گرفتار شده و اذيت بسيار كشيده نزد خاقان اعظم عبيدالله خان رفتند و عرق حميت او را بجوش آوردند او في الفور متوجه خراسان شد و انتقام واجبی گرفت و بلاد خراسان را متصرف شد و بعد از فوت عبيدالله خان باز سلاطين حيدريه يعنی صفويه بر خراسان دست يافتند ليكن ملوك بخارا و بلخ با ايشان منازعت ها داشتند و هر سال ازبكان و تركان غزوات پی در پی می نمودند و ملوك و امراء خوارزم نيز بهمين و تيره مشغول جهاد و غزای اين فرقه شدند و در اسر و بند و قتل و نهب اينها فرو گذاشت نكردند و قياصره روم نيز از طرف تبريز و اردبيل ميخ كوبی در ادبار اينها ميكردند تا آنكه بعد از دو صد سال كه زمان پادشاهی اينها بود ليكن بخرابی و بی نسقی بدست اقل رعايا و اذل برايا يعنی افاغنه قندهار پايمال شدند و در اصفهان پادشاه وقت را محصور كردند و بعد از مشقت حصار و طول جوع انقياد و تسليم نمود رئيس افاغنه در شهر داخل شد و پادشاه و اهل او را در بند انداخت و خود بر مملكت متصرف گشت در آن وقت فوج فوج از مردم آن ديار كه متمذهب باين مذهب بودند ملجأ و مفر خود نواح هند و سند را يافته هجوم آوردند و بهر وسيله خود را نزد امراء و ملوك و تجار سرخرو كردند و رفته رفته مذهب ايشان در هند و سند رواج تمام پيدا كرد و آخرها وزارت و امارت و صوبه داری های هند و هندوستان تسلیم اين گروه شد و بسبب رياست ايشان مداهنت ملوك تيموريه در اكثر بلاد هند و سند رسوخ ايشان در رنگ عراق و خراسان رو داد.فائده سوم: هر فرقه را از فرق شيعه داعيان بوده اند كه بمذهب آن فرقه مردم را دعوت ميكردند و آنها در اصطلاح شان دعاة گويند و طريق دعوت نزد ايشان يا علم است يا مال يا زبان يا سيف اما علم پس ترويج شبهات و تقرير آن بنهجی كه خاطر نشين خواص و عوام تواند شد و سخن را موافق استعداد و الف و عادت مدعو گفتن و بر هم زدن دلايل اهل سنت و مدح مذهب خود و ذم مذهب غير و اما مال پس دادن عطايا و انعامات و كسی را که درين مذهب در آيد و جديد الايمان باشد تعظيم وافر نمودن و او را بمزيد اكرام و انعام نواختن و خدمات و مناصب را با اهل مذهب دادن و مخالفان مذهب را معزول و مهان و محقر ساختن و در حكم و فيصل خصومات جانب داری هم مذهب نمودن و مخالف را شكست دادن و اما زبان پس مواعيد حسنه نمودن بشرط دخول در مذهب و الفاظ شفقت آميز و كلمات مهر انگيز گفتن با كسی كه ميلان به مذهب او دارد، و عنف و خشونت نمودن با كسی كه مخالف مذهب اوست و اما سيف پس قتل و اتلاف مخالفان مذهب و اكراه نمودن مردم را تا قبول کنند مذهب او را و قتال و جدال نمودن با رؤساء مخالفين تا شوكت انها مضمحل گردد پس طايفه‌ای از دعاة باشند كه هر چهار امر را جامع باشند و او اكمل دعاة است بسيار نادر الوجود و برخی بر دو وجه دعوت كنند و برخی بر سه وجه و باعث بر دعوت نيز چند چيز می باشد اول تضليل اهل ملت و تفريق كلمه ايشان و ايقاع خلاف در ميان آنها تا از نكابت آنها خود و اهل مذهب خود را محفوظ مانند چنانچه عبدالله بن سبأ رااخوان بود. دوم تكثير سواد لشكر خود تا بتوفير جمعيت كاری از پيش برند چنانچه كيسان را بود. سوم حب جاه و رياست و بدست آوردن ملك و مال چنانچه مختار را بود و جمعی كثير ازين فرقه براب حب جاه و مال مدعی سفارت شده اند ميان ائمه و اماميه خصوصاً در زمان غيبت صاحب الزمان و در زمان عباسيه كه اكثر ائمه نظربند بودند در سر من رآی و بغداد و مكاتبات جعلی و رقعات مزوره ظاهر ميساختند و اماميه را نشان ميدادند و تسلی خاطر آن ها ميكردند و روايات دروغ از ائمه می آوردند تا جميع شيعه آنها را قدوه خود انگارند و خمس اموال خود بدست آنها سپارند و امهات اولاد خود را و جواری ابكارخود را برای اينها حلال سازند و ضيافتها و نذور تقديم نمایند و اين جماعه را وكلاء و سفرا خوانند و اكثر فروع شيعه خراب كرده شده آنهاست. چهارم خوشامد صاحب ثروت يا مالك دولتی كه دوستدار اين مذهب و اهل اين مذهب باشد. پنجم توقع داشتن ثوابی از خدا و كم كسی از اين طايفه باين باعث دعوت نموده است. ششم موافق نمودن اقارب و دوستان خود با خود در مذهب تا صحبت درست ماند و اختلاف در خانه پيدا نشود مثل زوج  و زوجه و اولاد و عشاير و اخوان و بنی اعمام. هفتم خلاص دادن برادران نوعی خود از دوزخ، بعضی سادگان و صاف لوحان از اين طايفه باين نيت هم دعوت كرده اند نقل كنند كه خواجه از اهل مشهد در اصفهان در صحن سرای خود باغی عجيب ترتيب كرده بود و در ايام بهار برای  عام می داد تا خاص و عام نظاره آن باغ نمايند و از ميوه او بچينند و هر گاه كسی از اهل سنت در آن باغ می در آمد آن خواجه های های ميگريست، مردم پرسيدند: گفت باعث گريه من شفقت است بر بنی نوع خود كه در دوزخ خواهند سوخت. هشتم القاء عداوت و بغض در ميان اهل سنت و تحريك سلسله گفتگو و لعن فيما بين اهل يكخانه از خانه آنها تا معاش آنها خراب و زندگی آنها تلخ شود.
و از تحرير سابق معلوم شد كه اول دعاة هر فرقه مبتدع مذهب آن فرقه است و اول دعاة علی الاطلاق عبدالله بن سبأ است و حامل بر دعوت مر او را ايقاع رخنه در اسلام و القاء خلاف فيما بين المسلمين بود چنانچه قصه دعوت او بتمامها در «ترج