 خبر اين است روي عبيد بن زراره عن ابي عبدالله عليه السلام انه سئل عن الصبي يزوج الصبيه هل يتوارثان فقال نعم اذا كان ابواهما زوجا زوجاهما و اين خبر به اجماع فرقه ضعيف است لان في طريقه القاسم بن سليمان و هو مجهول العداله و قد عمل به الاصحاب كلهم و سابق گذشت كه شيخ الطائفه درين باب توسعه بسيار نمود و عمل بهر حديث ضعيف جايز بگذار بلكه واجب شمرده و دليل آورده كه خبر عمرو بن حنظله في المتخاصمين من اصحابهم و امرهما بالرجوع الي رجل منهم معمول به است نزد جميع فرقه و آن خبر شديد الضعف است لان في طريقه محمد بن عيسي و داود بن الحصين و هما ضعيفان جدا و عمرو بن حنظله لم ينص فيه بالتعديل و الجرح و مثل اين خبر را مقبول المتن نام نهاده اند و اين قسم اخبار نزد ايشان اكثر است از آنكه به احصا در آيد پس با وصف اين توسعه ترك عمل بموثق را چه وجه باشد و عجب تر آنكه در كليني روايت صريح موجود است از حضرت ابو عبدالله در عمل بمراسيل كما سيجئ نقله ان شاءالله تعالي وجود ايشان نيز در تعريف صحيح و حسن اتصال سند شرط كرده اند باز بمراسيل ابن ابي عمير عمل واجب دانند و ادعاء آنكه ابن ابي عمير ارسال نمي كند مگر از ثقات دعواي بي دليل است چنانچه صاحب بشري شرح ذكري درين امر با جمهور ايشان منازعت نموده و به مراسيل نظري و عبدالله بن المغيره نيز عمل واجب دانند و حال اين دو كس عن قريب معلوم خواهد شد و نيز شيخ الطائفه و من تبعه من المتأخرين اضطراب را قادح در عمل به خبر نشمارند و هو ما اختلف رواته و الراوي الواحد متنا او اسنادا فروي مره علي وجه و مره علي وجه آخر مخالف له من غير ترجيح احدهما علي الاخر حالانكه اضطراب مانع عمل است بالبداهه العقليه زيرا كه عمل بطرفين متخالفين معا ممكن نيست و ترجيح بلا مرجح نيز محال و اكثر اصوليين ايشان نيز اعتراف دارند بمانعيه اضطراب و نيز اخباريين ايشان اجماع دارند بر ترجيح چيزي كه بخط ائمه موجود باشد بر چيزي كه به اسناد صحيح مروي باشد اگر هم متعارض شوند نص عليه ابن بابويه و عمل بالخط دون ما رواه الكليني باسناده الصحيح حالانكه اثبات آنكه خط امام است خيلي دشوار است احكام شرعيه را كه مقدمه دين و ايمان است باين قسم شبهات ثابت نمودن دور از عقل و ديانت است و از جمله غلاه جماعه كثير وضع احاديث را جايز دانسته  اند و اخبار بي شمار براي نصرت مذهب خود وضع نموده مثل ابوالخطاب و يونس بن ظبيان و يزيد بن الصائغ صرح بذلك صاحب تحفه القاصدين في اصطلاح المحدثين و از جمله غلاه و واضعان حديث بيان نهدي است كه او شيوخ اماميه است و مجتهد ايشان زنديق صرف بود و مغيره بن سعيد سبخي كان بالكوفه ساحرا كذابا قتلهما خالد بن عبدالله القسري و احرقهما بالنار و كانا اذا رأيا رأيا جعلا له حديثا و از عبدالله بن ميمون قداح نيز مكتب ايشان روايت بسيار است اول معالم الاصول تبركا چند حديث بروايت او آورده احوال او سابق مفصل گذشت كه زنديق صرف و كذاب بحت بود و در رجال ايشان باطنيه و اسماعيليه و قرامطه بسيار يافته ميشوند و كساني كه پيشوايان و مقتديان ايشان اند اگر بتفصيل حالات ايشان پرداخته شود دفتري طويل باید باز شود درين جا بطريق نمونه چيزي ذكر كرده ميشود قاضي نورالله شوشتري در احوال زراره بن اعين الشيباني الكوفي از ميزان ذهبي مي كند و بران سكوت مي نمايد زراره بن اعين الشيباني الكوفي اخو حمران يترفض قال العقيلي في الضعفاء حدثنا يحيي بن اسمعيل قال حدثنا يزيد بن خالد الثقفي قال حدثنا عبدالله بن خالد الصيدي عن ابي الصباح عن زراره ابن اعين عن محمد بن علي بن عباس قال قال النبي صلي الله عليه و سلم «يا علي لا يغسلني احد غيرك» حدثنا يحيي قال حدثنا ابي قال حدثنا سعد بن منصور قال حدثنا ابن السمان قال حججت فلقيني زراره بن اعين بالقادسيه فقال ان لي اليك حاجه و عظمها فقلت ما هي فقال اذا لقيت جعفر بن محمد فاقرأه مني السلام وسله ان يخبرني انا من اهل النار ام من اهل الجنه فانكرت ذلك عليه فقال لي انه يعلم ذلك فلما لقيت جعفر بن محمد اخبرته بالذي كان منه فقال هو من اهل النار فقلت  من اين علمت انه من اهل النار فقال من اعتقاده الباطل انتهي . و قاضي نورالله شوشتري نوشته است كه زراره چهار برادر داشت حمران و عبدالملك و بكير و عبدالرحمن و زراره دو پسر داشت حسن و حسين و حمران دو پسر داشت حمزه و محمد و عبدالملك يك پسر داشت حريش و بكير پنج پسر داشت عبدالله و جهم و عبدالمجيد و عبدالاعلي و عمر و بر قول قاضي كلهم اعتقاد زراره داشتند و نيز قاضي نورالله در حال جابر بن يزيد الجعفي الكوفي از عضائر نقل كرده است كه او گفت جابر ثقه است في نفسه اما اكثر آنها كه از و روايت كرده اند ضعيف است و نيز قاضي در احوال او نوشته كه او بعد از شهادت حضرت امام محمد باقر بر مردم ظاهر كرد كه حضرت امام در حين حيات دو كتاب حديث بمن داده بود يكي را فرموده كه تا زمان بني اميه روايت مكن و اگر در زمان بني اميه ظاهر ساختي لعنت خدا بر تو باد و بعد از انقضاء عهد ايشان بمردم روايت او خواهي كرد و در كتاب ديگر فرمودند كه اين را هر گز به كسي روايت مكن و از بسكه اين رامخفي داشتم و تحمل و ضبط او نتوانستم شكم من بدرد آمد در بياباني رفتم كه عبور هيچكس در آنجا نبود پس روايت آن كتاب نمودم تا ازان مرض خلاص شدم اكنون آن كتاب دوم را كه در روايت او اذن دارم بر مردم ظاهر ميسازم و نيز قاضي مي نويسد كه بعد از كشته شدن وليد پليد كه هنوز زماني بني اميه باقي بود جابر مذكور در مسجد رفت و شروع در روايت كرد پس خلاف امر امام نموده باشد و مستحق لعنت خدا شده باشد و چون اين كلام منجر شد بذكر احوال رجال ايشان لازم آمد كه از كتب ايشان احوال بعضي از رواه ايشان نقل كرده شود اول بايد دانست كه هر فرقه از شيعه دعواي ميكنند كه آنچه نزد ماست از روايات اهل بيت صحيح و معتبر است و آنچه نزد غير ماست باطل و افتراست و اين تكاذيب در ميان اينها از ابتدا تا انتهاء مستمر است پس امان مرتفع شد از جميع روايات ايشان و زيديه و اسماعيليه و اماميه با هم منازعاتي دارند که مشهور و معروف است عجب آنست كه قدماء اماميه و مقتدايان ايشان كه سلاسل اسانيد اخبار يين بآنها منتهي مي‌شود مثل هشام بن الحكم و هشام بن سالم الجواليقي و صاحب الطاق باهم تكاذب و تجاهد شديد داشته اند و روايات يكديگر را از ائمه ثلاثه سجاد و باقر و صادق عليهم السلام تكذيب مي نمودند و باهم ديگر تضليل و تكفير ميكردند چنانچه هشام بن الحكم تصنيفي دارد في الرد علي الجواليقي و صاحب الطاق ذكر ذلك النجاشي پس اخبار جميع ايشان از حيز اعتبار بر آمد و بتعارض تساقط پذيرفت و سابق حال شيعه امير المؤمنين مفصل گذشت كه ايشان كلهم مرتكب كبيره بوده اند و بر نافرماني امام وقت اصرار داشتند و جناب او را اقسام رنج رسانيده اند و آنجناب هم آنها را كاذب مي شمرد و هرگز تصديق قول آنها نميفرمود و بعضي از آنها ترك نصرت سبطين كردند و با معاويه و يزيد مكاتبات نموده دين ف