بب عدم ايمان صحيح كه مقتضي استحقاق ثواب جنت باشد بلكه در اعراف خواهند بود و صاحب تقويم كه از اجل علماء اماميه است گفته است كه محض شيعه بر هفتاد و دو فرقه متفرق شده اند و ناجي از جمله آنها اثنا عشريه اند و باقي فرقه شيعه و چندي در دوزخ معذب خواهند شد و باز به بهشت خواهند رفت بالجمله تعذيب دايمي يا تعذيب منقطع در حق محبان حضرت امير رضي الله عنه بالجزم ثابت مي كنند و نيز صاحب تقويم گفته كه و اما سائر الفرق الاسلاميه فكلهم مخلدون في النار پس از اين جا معلوم شد كه اهل سنت نيز نزد ايشان مخلد در نارند حال آن كه محبت حضرت امير دارند و ان را جز ايمان مي انگارند پس قاعده محبت حضرت امير رضي الله عنه طردا و عكسا منتقض شد و حالا اين مذاهب را در گوشه خاطر نگاه بايد داشت و گوشش را حواله شنيدن اين روايات بايد كرد روي ان بابويه عن ابن عباس رضي الله عنه عن النبي صلي الله عليه و سلم انه قال و الذي بعثني لايعذب بالنار موحدا ابدا و روي الطبرسي في الاحتجاج عن الحسن بن علي رضي اله عنه انه قال من اخذ بما عليه اهل القبله الذي ليس فيه اختلاف و رد علم ما اختلف الي الله سلم و نجي من النار و دخل الجنه و روي الكيني به اسناد صحيح عن زراره قال قلت لابي عبدالله اصلحك الله ارايت من صام و صلي حج و اجتنب المحارم و حسن روعه ممن لايعرف و لاينصب قال ان الله يدخله الجنه برحمه پس اين اخبار ثلثه صريح دلالت بر نجات اهل سنت مي كنند اگر چه معرفت امامت ايمه نداشته باشند چه جاي آنكه آنها را مستحق امامت دانند و پيشوا دين انگارند و محبت مفرطه به هم رسانند و نيز اين اخبار مبطل قول جمهور و قول تقويم اند كما لا يخفي علي من له ادني فهم و كلام ابن نوبخت منجم كه در اصل مجوسي بود و هنوز هم به قواعد اسلام اطلاع دارند صريح باطل و بي اصل است زيرا كه اعراف دار الخلد نيست در اين جا مدتي بيش نخواهد ماند و اصحاب اعراف آخر در بهشت خواهند در آمد كما هو الاصح عند المسلمين.
***<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:65.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:66.txt">قست دوم</a><a class="text" href="w:text:67.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:68.txt">قسمت چهارم</a></body></html>    

    

  باب نهم : در احكام فقهيه
     
   

در احكام فقهيه كه شيعه در آن خلاف ثقلين كرده اند و مضمون «أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ «21»«الشوري» برايشان صادق آمده اما غلاه كيسانيه پس احكام مدون و مبوب و مفصل يافت نمي‌شود زيرا كه علما و كتب ايشان مفقود اند ليكن اين قدر بيقين ثابت است كه مختار ثقفي چيزها بساير از اطراف خود در شريعت قرار داده بود و دعوي مي كرد كه بر من جبرئيل نازل مي‌شود و وحي آرد از همين جا فقهيات آنها را قياس بايد كرد 

بيت:

قياس كن ز گلستان من بهار مرا 

و اما زيديه پس مجتهدين ايشان احكام بسيار خلاف شريعت احداث كرده اند و در بلاد كثيره از يمن كتب و علماء اين ها يافته مي‌شود و كتاب الاحكام ايشان مشهور ترين كتاب است و اسماعليه در اكثر مسايل موافق اماميه اند قبل از خروج عبيديان بعداز خروج ايشان احكام ديگر را اختراع كردند چنان چه بغض مسايل ايشان گذشت و قرامطه و باطنيه از سر بطان شرايع و احكام قصد كرده اند و ترك عمل ظاهر شعار خود ساخته اند پس اين ها در حقيقت اعدا اصل فقه و شريعت اند بالفعل در اين زمانه غير از اثنا عشريه فرقه صاحب تدوين احكام در اين بلاد ما نيست لابد نظر تعمق در كتب فقهيه ايشان نمائيم و مخالفت اسلوب ايشان را با اسلوب شرع واضح گردانيم تا عاقل به كذب و افترا و اختراع و ابتداع ايشان پي برد هر چند اهل سنت هم در مسايل فقهيه با هم مختلف شده اند ليكن هر يك متمسك به قرآن و احاديث و آثار است طرق متنوعه در فهم معاني و علل شرايع موجب اختلاف اين ها گرديده به خلاف اين گروه كه اصلا شرايع مختصه ايشان با اسلوب قرآن و احاديث هیچ ربط نيست گويا شريعت يهوديه يا نصرانيه است يا بيدانه و شاستر هنود است يا دساتير صابئين است. 

و چون اين مبحث بغايت تطويل مي خواهد ناچار نمونه خرواري واندكي از بسياري در اين جا ذكر نمائيم كه العاقل تكفيه الاشاره. 

اول احكام ايشان حكم است به تكفير صحابه و خلفا و چندي از امهات المومنين كه احب ازواج بسوي پيغمبر بودند و بالاجماع و مخالفت اين حكم بما انزل الله ظاهر و روشن است. 

دوم تفضيل لعن عمر رضي الله عنه بر ذكرالله در هيچ شريعت و دين ابليس كه اصل الاصول ضلال و گمراهي است طاعت نشمرده اند چه جاي آن كه ازافضل طاعات از حج دانند و در قرآن مجيد صريح وارد است «اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ «وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ «45»« والعنكبوت» 

سوم آن كه لعن اعاظم مهاجرين و انصار و خلفا ثلاثه و اكثر عشره مبشره مثل طلحه و زبير و غيرهما و عايشه و حفصه را بعد از نماز پنج گانه واجب دانند و اين نيز مخالف اسلوب جميع شرايع و اديان است زيرا كه جمع انبيا ومرسلين را دشمنان بوده اندمثل فرعون كه سالهاي سال بني اسرائيل را انواع ايذا و رنج رسانيده قوله تعالي «وَإِذْ أَنْجَيْنَاكُمْ مِنْ آَلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ «141»«الاعراف» و در هيچ ملت و مشرب لعن يكي را از اعدا انبيا و رسل فرض نه ساخته و عقيب الصلوه به آن اشتغال نفرموده بلكه مندوب و مستحب هم نگردانيد بر آن ثواب و اجر وعده نه كرده. 

چهارم احداث عيد غدير است يعني هژدهم ذي الحجه و اين عيد را تفضيل دادن بر عيد الفطر و عيد الاضحي وبعيد اكبر مسمي كردن كه صريح مخالف شريعت است. 

پنجم احداث عيد بابا شجاع الدين كه نزد ايشان لقب ابولؤلؤ مجوسي قاتل عمر است يعني روز نهم از ربيع الاول بزعم ايشان روي علي بن مظاهر الواسطي عن احمد بن اسحاق انه قال هذا اليوم يوم العيد الاكبر و يوم المفاخره ويوم التبجيل يوم الزكوه العظمي و يوم البركه و يوم التسليه و ابن احمد بن اسحاق اول كسي است كه در اسلام احداث اين عيد نموده و من بعد اوتابع او شدند و بعد از زماني تعيد به اين عيد را نسبت بايمه شروع كردند حال آن كه در اصل اين عيد هم عيد مجوسيان است باستماع خبر قتل امير المومنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه بدست مجوسي كمال فرحت و شادماني كردند و اورا روز انتقام و روز مفاخرت و روز تسليه ناميدند زيرا كه از دست حضرت عمر رضي الله عنه بر ايشان و بر دين ايشان و بر دو دولت ايشان آن چه گذشته بود پيداست و لهذا در اين روز اين عيد را قرار داده اند كه خبر قتل بر ايشان در اين روز منقح شده بود و الا قتل حضرت عمر رضي الله عنه بيست و هشتم ذي الحجه است بلا اختلاف ود