 به امامت نباشد جواب از اين طعن انكه امام را مي‌بايد كه هر كه را كاري داند آن كار را به او بسپارد و علم غيب اصلاً نزد اهل سنت بلكه نزد جميع طوايف مسلمين غير از شيعه شرط امامت نيست و عثمان رضي الله عنه با هر كه حسن ظن داشت و كارفهم دانست و امين و عادل شناخت و مطيع و منقاد خود گمان برد رياست و امارت به او داد و في الواقع عمال عثمان آنچه كه از روي تاريخ معلوم مي‌شود در محبت و انقياد عثمان رضي الله عنه و در فوج كشي و فتح بلدان بعيده دور دست و معركه آرايي و چستي و چالاكي و عدم تكاسل و آرام طلبي نادره روزگار بودند از همين جا قياس بايد كرد كه جانب غرب تا قريب اندلس سرحد اسلام را رسانيدند و از جانب شرق تا كابل و بلخ در روم داخل شدند و در بحر و بر بار و ميلان قتال نموده غالب آمدند و عراق حجم و خراسان را كه هميشه در عهد خليفه ثاني مصدر فتنه و فساد مي بودندآن قسم چاروب داده غربال نمودند كه سر نمي دانستند برداشت و اگر از آن اشخاص در بعضي امور خلاف ظن عثمان رضي الله عنه ظاهر شد عثمان را چه تقصير و باز هم سكوت بر آن نكرد مگر در تحقيق پرداخت تا ثابت کند طوريکه .بن تهمت گويان دراز نشود زيرا كه عامل و كار دار دشمن بسيار دارد و زبان خلق خصوصا رعايا در حق او بي صرفه جاري مي‌شود عجلت در عزل عمال كردن باعث خرابي ملك و سلطنت است آخر چون خيانت و شناعت بعضي به تحقيق پيوست مثل وليد او را عرض نمود و معاويه در عهد عثمان رضي الله عنهما مصدر بغي فساد نشد تا اورا عزل مي كرد بلكه غزوه روم نمود و فتوح نمايان كرد و عبدالله بن سعد ابي سرح بعد از عثمان كناره گزين شد و اصلا در مشاجرات و مقاتلات دخل نكرد از اين جا پي حسن حاله صلاح مال او توان برد اين همه شكايات كه از و به مدينه مي رسانيدند توطيه هاي عبدالله بن سبا واخوان او بود و محمد بن ابي بكر كه خيلي فتنه انگيز و شور پشت انسان بود چون با عبدالله بن سعد در آويخت اورا البته اهانت و تذليل نمود بالجمله آن چه بر ذمه عثمان واجب بود ادا كرد چون تقدير موافق تدبير او نبود سد باب فتنه و فساد نتوانست شد و حال او مثل حال حضرت امير است قدم به قدم كه هرچند حضرت امير هم تدبيرات عمده و كنكاشهاي كلي در باب انتظام امور رياست و خلافت به عمل آورد چون تقدير مساعد نبود كرسي نشين نشد و در حال عمال هم حال حضرت امير و عثمان يكسانست اين قدر هست كه عمال عثمان رضي الله عنه با وي به تسليم و انقياد و محبت و وفا مي گذارنيدند و كارها عمده سر انجام مي كردند و غنايم و اخماس پي در پي بدار الخلافه ارسال مي دادند كه تمام اهل اسلام به همان اموال مستغني گشته داد تنعم و تعيش مي‌دادند و آخر همان تعيش و تنعم مفرط موجب بغي فساد گرديد و عمال حضرت امير هرگز مطيع ومنقاد حضرت امير هم نبودند و كار را ابتر مي ساختند و از هر طرف شكست خورده و ذليل شده با وصف خيانت و ظلم رو سياهي دارين حاصل كرده مي گريختند و حال اقارب و بني اعمام حضرت امير همين بود چه جاي ديگران اگر اين سخن باور نباشد در كتاب نهج البلاغه كه اصح الكتب نزد شيعه است نامه حضرت امير را كه براي ابن عم خود رقم فرموده اند ملاحظه بايد كرد عبارت نامه كرامت شمامه اين است اين نامه اشهر نامهاي حضرت امير است كه در اكثر كتب اماميه موجود است اما بعد فاني اشركتك في امانتي و جعلتك شعاري و بطانتي و لم يكن في اهلي رجل اوثق منك في نفسي لمواساتي و موازرتي و اداء الامانه الي در اين عبارت تامل بايد كرد و مرتبه حسن ظن حضرت امير را در حق آن رو سياه بايد فهميد فلما رايت الزمان علي ابن عمك قد كلب و العدو قد حرب و امانه الناس قدخربت و هذه الامه قد فتكت و شغرت و قلبت لابن عمك ظهر المجن ففارقته مع المفارقين و خذلته مع الخاذلين و خنته مع الخائنين فلا ابن عمك واسيت و لا الامانه اديت و كان لم تكن الله تريد بجهادك و كان لم تكن علي بينيه من ربك و كانك تكيد هذه الامه عن دنيا هم و تنوي عرتهم عن فيئهم فلما امكنتك الشده في خيانه الامه اسرعت الكره و عاجلت الوثبه و اختطفت ما قدرت عليه من اموالهم المصونه لا راملهم و ايتامهم اختطاف الذئب الازل داميه المعزي الكسيره فحملته الي الحجاز رحب الصدر تحمله غير متاثم من اخذه كانك لا ابا لك احرزت الي اهلك ترائك من ابيك و امك فسبحان الله اوما تومن بالمعاد اوما تخاف من نقاش الحساب ايها المعدود ممن كان عندنا من ذوي الالباب كيف تسيغ طعاما و شرابا و انت تعلم انك تاكل حراما و تشرب حراما و تبتاع الاماء و تنكح النساء من اموال اليتامي و المساكين و المومنين و المجاهدين الذين افا الله عليهم هذه الاموال و احضر لهم هذه البلاد فاتق الله و ارد الي هولاء القوم اموالهم فانك ان لم تفعل فامكنني الله منك لاعذرن الي الله فيك و لاضربنك بسيفي الذي ماضربت به احد الا دخل النار. 

در تمام مضمون اين نامه تامل بايد كرد و خيانت و خباثت آن عامل رو سياه بايد در يافت كه هرگز اين قدر خيانت و خباثت من جمله عمال عثمان از كس منقول نشده خصوصا مال خوري و گريختن از خليفه و نيز از اعمال حضرت امير منذر بن جارود عبدي بود كه او هم خيلي خاين و دزد بر آمد و بعد از ظهور خيانت او حضرت امير به او نيز تهديد نامه رقم فرموده و آن پند نامه نيز از مشاهير كتب حضرت است و در نهج البلاغه و ديگر كتب اماميه مذكور و مسطور عبارت ارشاد اشارتش اين است اما بعد فصلاح ابيك غرني منك و ظننت انك تتبع هديه و تسلك سبيله فاذا فيما نمي الي عنك لا تدع هواك انقيادا و لاتبقي لاخرتك عتادا اتعمر دنياك بخراب آخرتك و تصل عشيرتك لقطيعه دينك الي آخر الكتاب المكرم بالجمله نزد اهل سنت است عثمان و حضرت امير در اين باب فرقي ندارند زيرا كه هر دو آن چه بر ذمه خود واجب داشتند ادا فرمودند و بنابر حسن ظن خود عمل به عمال دادند و علم غيب خاصه خداست پيغمبران هم نظر به حال آرايان باطن خراب نفاق پيشه فريفته مي شوند تا وقتي كه وحي الهي و وقايع الهي كشف حال شان نكند قوله تعالي «وَلِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ «141»«آل عمران» و قوله تعالي «مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ «179»«آل عمران» امام را علم غيب ضرور نيست كه در حسن ظن خطا نكند و هر كس را به حسب آن چه صادر شدني است بداند اما نزد شيعه پس فرقي است بس عظيم آن است كه حضرت امير قبل از ظهور خيانت و قبل از دادن عمل و خدمت مي دانست كه فلاني خاين است و ازو ظهور خيانت خواهد شد زيرا كه نزد شيعه ائمه را علم ما كان و ما يكون ضرور است و بر اين مسئله اجماع دارند و محمد بن يعقوب كليني و ديگرعلماء ايشان بر روايات متنوعه و طرق متعدده اين مسئله را ثابت كرده گذاشت