 و الزبير فحضر فقال القعقاع اخبراني بوجه الاصلاح قالا قتله عثمان فقال القعقاع هذا لا يكون الا بعد اتفاق كلمه المسلمين و سكونه الفتنه فعليكما بالمسالمه في هذه الساعه فقالا اصبت و احسنت فرجع القعقاع الي علي فاخبره بذلك فسر به واستبشر و اشرف القوم علي الصلح ولبثوا ثلاثه ايام لا يشكون في الصلح چون شام روز سوم شد رسل وسايط فيما بين قرار دادند كه صبح هنگامه ملاقات امير با طلحه و زبير واقع شود و قاتلان عثمان دران صحبت حاضر نباشند خيلي اين وضع صلح بر آن اشقيا گران آمد بشنيدن اين خبر دست پاچه شده حيران و سراسيمه نزد عبدالله بن سبأ كه مغوي آنها بود دويدند و چاره كار از وي پرسيدند او گفت كه چاره كار اين است كه از شب شروع قتال نمائيد و نزد امير اظهر كنيد كه ازان طرف غدر واقع شد از آخر شب سوار شده گرد و پيش لشكرام المؤمنين تاختند دران لشكر نيز آوازه غدر حضرت امير بلند شد از آنجا باز آمدند و بنزديك حضرت امير رجوع كردند و گفتند كه طلحه و زبير غدر كردند حضرت امير تعجب كنان سوار شد ديد كه اتش قتال در اشتعال است و سرودست بريده مي‌شود ناچار تن بجنگ در داد و واقع شد آنچه واقع شد قرطبي و جماهير مؤرخين اهل سنت اين واقعه را همين قسم روايت كرده اند و بطريق متعدده از حضرت امام حسن و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس همين اسلوب را نقل نموده اگر قاتلان عثمان كه اسلاف شيعه و متبوعان ايشان اند برنگ ديگر نقل كنند نزد اهل سنت حكم ضرطات البعير دارد.

و معاويه و اهل شام را نيز در ابتدا همين دعوي بود كه قاتلان عثمان رضي الله عنه مي بايد سپرد و قصاص بايد گرفت و سياست بايد نمود چون از طرف حضرت امير در سپردن قاتلان عثمان رضي الله عنه بسبب شوكت و غلبه آنها خصوصا بعد از جنگ جمل و خالي شدن ميدان از منازع و مزاحم عذر واجبي بود اجابت مدعاي آنها نفرمود آنها بد گمان شده آخرها منكر خلافت او شدند و سلب لياقت اين كار از آنجناب و بد گفتن آغاز نهادند و بجنگ برخاستند حالا در نهج البلاغه موجود است بايد ديد كه در حق آن مردم حضرت امير چه فرموده است اصبحنا نقاتل اخواننا في الاسلام علي ما دخل فيه من الزيغ و الاعوجاج و الشبهه و التأويل و در حق قاتلان عثمان نيز در نهج البلاغه موجود است كه قال له بعض اصحابه لو عاقبت قوما اجلبوا علي عثمان فقال يا اخوتاه اني لست اجهل مما تعلمون و لكن كيف لي بهم و المجلبون علي شوكتهم يملكوننا و لا نملكهم و ها هم هؤلاء قد ثارت معهم عبدانكم والتفت اليهم اعرابكم و هم خلالكم يسومونكم ما شاؤا كذا في نهج البلاغه ازين جا معلوم شد كه در حقيقت تغافل حضرت امير ازين امر كه صحابه ديگر طلب ميكردند محض بنابر ناچاري و ضرورت بود و حضرت امير درين امر معذور بود و آنچه در نهج البلاغه است همه مقبول شيعه است اهل سنت را دران روايات اصلا دخلي نيست و اگر روايات اهل سنت را ذكر كنيم حقيقت حال بوجهي واضح شود كه از آفتاب روشن تر گردد با وجوديكه شيعه از ذكر اين قسم روايات براي حفظ مذهب خود خيلي احتراز كنند ليكن برهان الهي است كه يك دو عبارت را جسته جسته در كتب ايشان وديعت نهاده كه خيلي بكار اهل سنت مي آيد و آنچه در قصه قنفد و احراق باب دار فاطمه رضي الله عنها و خلانيدن شمشير به پهلوي سيده النساء رضي الله عنها ذكر كرده اند همه از تكاذيب و افترا آت شياطين كوفه است كه پيشوايان شيعه و روافض بوده اند هر گز در هيچ كتاب اهل سنت نه بطريق صحيح و نه بطريق ضعيف موجود نيست و حالت رواه شيعه سابق بتفصيل مشروح شد كه هم از روي روايات شيعه دروغ بندي و بهتان و افترا آنها بر حضرات ائمه صحيح شده است با وجود ادعاء كمال محبت با آن حضرات بر كساني كه عداوت آنها دين و ايمان خود ميدانند چه طومارهاي بهتان كه نخواهند نوشت و اهل سنت كه دين و ايمان خود را وابسته بحكم قرآن مجيد و اقوال عترت طاهره ساخته اند چنانچه در ابواب سابقه بتفصيل معلوم شد چه قسم روايات كاذبه اين دروغ گويانرا بر خلاف شهادت قرآن مجيد و عترت طاهره خواهند شنيد اين دو شاهد عدل در ابطال اين بهتان و افترا كافي و شافي اند اگر شهادت خدا شنيدن منظور است در قران مجيد بايدديد كه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «54»«المائده» در حق كدام فرقه وارد است و نيز غور بايد كرد كه تواضع مؤمنين همين قسم مي باشد كه درين قصه واقع شد و نيز بايد ديد كه «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «الفتح: 29» در حق كدام مردم است و مقتضاي رحمت همين است كه بعمل آمد و نيز بايد ديد كه «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآَتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ «41»«الحج» حال كدام جماعت است امر بالمعروف و نهي عن المنكر همين مي باشد كه خانه زهرا رضي الله عنها را به سوزند و اندر پهلوي مباركش شمشير خلانند و نيز بايد ديد «وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ «7»  «الحجرات : 7» خطاب به كدام گروه است و اين فعل شنيع فسوق و عصيان هست ياني اينست شهادت ناطقه قرآن مجيد بر براءت صحابه ازين فعل شنيع و اگر شهادت حضرت امير خواهند كه بشنوند پس در نهج البلاغه نظر كنند آنچه در حق اصحاب حضرت پيغمبر صلي الله عليه و سلم فرموده است مطالعه نمايند قال امير المؤمنين مخاطبا لا صحابه ذاكرا لا صحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم لقد رأيت اصحاب محمد صلي الله عليه و سلم فما اري احد منكم يشبههم لقد كانوا يصحبون شعثا غبرا باتوا سجدا و قياما يراوحون بين جباههم و اقدامهم يقفون علي مثل الجمر من ذكر معادهم كان بين اعينهم ركبا من طول سجودهم اذا ذكر الله هملت اعينهم حتي تبل جباههم 