 مادوا كما يميد الشجر في اليوم العاصف خوفا من العقاب و رجاء للثواب و قال ايضا لقد كنا مع رسول الله صلي الله عليه و سلم نقتل ابناءنا و آباءنا و اخواننا و اخوالنا و اعمامناو ما نريد بذلك الا ايمانا و تسليما و مضيا علي اللقم و صبرا علي مضيض الالم و جدا علي جهاد العدو و قد كان الرجل منا و الاخر من عدونا يتصاولان تصاول العجلين يتخانسان انفسهما ايهما يسقي صاحبه كأس المنمون فمره لنا و مره لعدونا منا فلما راي الله صدقنا انزل بعدونا الكبت و انزل علينا النصر حتي استقر الاسلام ملقيا جرانه متبوأ اوطانه و لعمري لو كنا نأتي ما اتيتم ما قام للدين عمود و لا اخضر للاسلام عود و اگر از همه اين شهادات در گذيرم يك آيه قرآني ما را در تكذيب اين قصه مفتري كافي است حق تعالي در حق صحابه ميفرمايد «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آَبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ «22»المجادله» پس اين آيه نص صريح است كه صحابه را بهر كه مخالف خدا و رسول باشد ميل كردن و جناب داري او نمودن و دوستي او را مانع اجراء حكم الهي ساختن از محالات است پس كساني كه حال شان چنين باشد چه امكان است كه برين واقعه شنيعه سكونت كنند يا بعضي از ايشان مصدر اين فعل شنيع شوند حالانكه بعد از پيغمبر نيز در اعلاي اعلام دين جان و مال خود را نثار كرده باشند و طول العمر در احياء سنن او صرف نموده سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ و هر گاه نزد اهل سنت شهادت خدا و رسول و شهادت امير المؤمنين و حسنين عليهم السلام موجود باشد ديگر گوش نهادن بهذيانات اخوان الشياطين و افترا آت ابن مطهر حلي و ابن شهر آشوب مازندراني كه نعيق غرابي و شهيق حماري بيش نيست چه قسم متصور تواند شد.
***كيد چهارم: آنست كه ميگويند كه اهل سنت در اعتقاد انبياء و عصمت انبياء قصور ميكنند و صدور گناه از انبياء تجويز می نمايند و شيعه در حق انبياء اعتقاد كمال نزاهت و طهارت دارند نه صغيره و نه كبيره نه قبل از نبوت و نه بعد از آن نه سهوا نه عمدا از ايشان تجويز ميكنند پس مذهب شيعه اقرب باادب است نسبت به مذهب اهل سنت و نيز چون صدور گناه از انبياء جايز باشد اعتماد بر اقوال و افعال ايشان نماند و غرض بعثت باطل شود و اين همه افترا و بهتان و تحريف و مسخ است. مذهب اهل سنت كبائر عمدا و سهوا بعد النبوت تجويز نمي كنند و صغاير را سهواً تجويز مي كنند به شرطی كه اصرار بر آن نشود و كذب را اصلا لاعمدا و لا سهوا لا قبل النبوه و لا بعدها تجويز نمي كنند پس اعتماد چرا از اقوال و افعال ايشان مرتفع شود و در اينجا دقيقه بايد دانست كه شيعه در اكثر مسائل غلو ميكنند و اعلی درجات هر چيز را مذهب خود ميگيرند و نظر بواقع و نفس الامر نمی نمايند پس مذهب ايشان موهوم غير واقع ميشود و بخلاف اهل سنت كه ديده و سنجيده قدم می نهند و واقع و نفس الامر مكذب ايشان نمي‌شود و همين غاليه ايشان «شیعه» را در اكثر مسايل اعتقاديه رو داده و آخر در تطبيق آن عقيده موهوم خود با واقع و نفس الامر دست پاچه ميشوند و حيران ميمانند و كلمات بارده و سمحه از ايشان سر بر ميزند و اين عقيده هم از جمله آن مسايل است زيرا كه آيات و احاديث بيشمار ناطق و مصرح اند بصدور زلات از انبياء و عتاب الهی ايشان را و توبه ايشان و بكاء و ندامت و اظهار ذلت خود اگر در عصمت ايشان غلو نموده آئیم و صدور گناه مطلق را از ايشان جايز نگوئيم در تاويل و توجيه اين نصوص غير از كلمات بارده سمحه بدست ما دیگر چیزی نخواهد ماند پس از ابتدا معنی عصمت را به نوعی بايد فهميد كه درين ورطه حيران نشويم و اعجب العجاب آنست كه شيعه با وصف اين اعتقاد دور و دراز در كتب خود از ائمه معصومين روايت ميكنند اخباری كه دلالت بر صدور گناهان كبيره از انبياء مي كند بعد از نبوت، روی الكلينی باسناد صحيح عن ابي يعفور عن ابي عبدالله عليه السلام أن يونس عليه السلام قد اتی ذنبا كان الموت عليه هلاكا. و مرتضی كه از مجتهدين و معتبرين ايشان است صدور گناه از انبياءرا قبل البلوغ تجويز كرده و معامله برادران يوسف را با يوسف بر صغر سن آنها حمل نموده و تعسف اين كلام پوشيده نيست كارهايی كه از ايشان شد چه امكان است كه صبيان صغير السن توانند كرد.

كيد پنجم: آنكه ميگويند که اهل سنت میگویند پيغمبر صلی الله عليه و سلم در نماز چهارگانی سهو كرد و دو ركعت ادا نموده و سلام داد. هيچ وجه طعن درين امر معلوم نمی شود زيرا كه سهوا در افعال از خواص بشريه است و انبياء در امور بشريه شريك سائر ناس اند مرض و صداع و زخم و قتل بر ايشان هم جاری ميشود مار و گژدم ايشان را هم ميگزد و درد و وجع ايشان را هم بهم ميرسد و نوم و غفلت و نسيان ايشان را هم طارئ ميشود مرتبه سهو ازين امور بالاتر نيست كه در لحوق عاری از نقصانی نباشد، سهو در امور تبليغيه جايز نيست كه بجای امر نهي نمايند و بجاي نهي امر و بعضي محققين اهل سنت نوشته اند كه سهو انبياء از راه كمال استغراق در حضور و مشاهده می باشد و سهو عوام امت بسبب تشتت خاطر به امور دنيوی پس صورت سهو مشترك است و تفاوت در لميت اوست و لهذا گفته اند:  

بيت: ‌

كار پاكان را قياس از خود مگير * گر چه ماند در نوشتن شير و سير 

و شيخ حلی ايشان از جمله عمده مطاعن اهل سنت شمرده است روايت قصه ذواليدين را و در بيان واقع و روايت امر حق هيچ طعنی نيست و معهذا دروغگو را حافظه نمی باشد شيخ ايشان را ياد نماند كلينی و ابو جعفر طوسی در تهذيب بااسانيد صحيحه قصه ذواليدين را روايت كرده اند چنانچه درين كتب موجود است پس چيزی كه بـآن اهل سنت مطعون اند شيعه زياده تر به آن مطعون خواهند شد زيرا كه اهل سنت سهو را نقصان نمي دانند و روايت ميكنند و شيعه نقصان ميدانند و روايت ميكنند.

مصرع: 

هست فرقی زين حسن تا آن حسن 

كيد ششم: آنكه گويند اهل سنت كلمات كفر را بر پيغمبر تجويز كرده اند و از زبان پيغمبر مدح لات و عزی روايت می كنند و اين طعن هم از باب تحريف و مسخ است زيرا كه در كتب تفسير اهل سنت بروايات ضعيفه آمده كه در اثناء خواندن سوره «و النجم» شيطان رجيم صوت خود را مشابه صوت پيغمبر نمود، چندی از كلمات كه دلالت بر مدح غرانيق علا كه لفظ محتمل است ملائكه و اصنام را ميكرد بلند خواند به وضعی كه كفار آن را شنيده بر مدح بتان حمل نمودند و راضی شدند و موسی بن عقبه روايت نمود كه مسلمين آن كلمات را اصلاً نشنيده بعد از ان جبرئيل آمد و پيغامبر را بر اين حادثه اطلاع ساخت پيغمبر را كمال حزن و اندوه لاحق شد برای تسلی آن جناب اين آيت فرود آمد «