 زيرا كه آنجناب بلال را داروغه محافظت وقت نموده خود بااطمينان تمام بخواب رفتند درين وقت شيطان قاپو يافت و بلال را مغلوب كرد تا باين بهانه نماز پيغمبر صلي الله عليه وسلم و ديگر مسلمين نيز قضا كند و اگر بر گماشته يابر وكيل شخصي غاصب يا ظالم مسلط شود نمي توان گفت بران شخص مسلط شد اگرچه نقصاني باو هم برسيد.

تعصب هفدهم آنكه گويند كه اگر شخصي و تعالي جدك در نماز گويد نمازش فاسد شود حال آنكه در قرآن مجيد «وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا «3»«الجن» واقع شده و اين سوره را در نماز هم نزد ايشان توان خواند از سور ممنوعه نيست بعضي از علماء شيعه كه با ايشان مطارحه اين مسئله شد در جواب گفتند كه تعالي قول جن نقل نموده است چنانچه ديگر كلمات كفر هم در ان قرآن از زبان كافران نقل فرموده «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ «30»«التوبه» گفته شد كه هر جا نقل قول كفره واقع شده تكذيب و رد ان قول نيز در عقب آن پيوسته آمده چنانچه بعد از تتبع قرآن مجيد واضح مي‌شود و اينجا اصلا رد و تكذيب اين قول مذكور نيست مع هذا اگر از تمسك باين آيه دست بردار شويم قول امير المومنين رضي الله عنه را چه خواهند گفت كه در نهج البلاغه در خطبه آنجناب رضي الله عنه مذكور است الحمد لله الفاشي حمده و الغالب جنده المتعالي جده الي آخر الخطبه.

تعصب هژدهم گويند اهل سنت بدترند از يهود و نصاري ذکره ابن المعلم و غيره سبحان الله ايمان ايشان بخدا و رسول و ملايکه و قرآن و جميع کتب الهيه و روز آخرت و محبت ايشان با رسول و خاندان رسول صلي الله عليه وسلم و جميع عبادات ايشان از بدنيات و ماليات و فاتحه و در ودي که بنام اين بزرگواران ميکنند همه بر بادرفته و مردود است و کفر و عناد يهود و نصاري و انکار و عداوت ايشان با پيغمبر و بد گفتن آنها در حق ملائکه خصوصا جبرائيل عليه السلام همه مقبول اين طايفه شد آري هر گنده پزي را گنده خوري است و اين حرف ايشان چه بسيار ماناست بقول همين فرقه يعني يهوديان که در عهد آنجناب کفار بت پرست را بهتر از صحابه رسول مي‌دانستند گويا شيعه باين طعن ايشان در حق صحابه خشنود شده در جلد وي اين خدمت عمده اين ترجيح و تفضيل بآنها ارزاني فرموده‌اند آري قدر سگ را سگبان مي شناسند قوله تعالي «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آَمَنُوا سَبِيلًا «51» «النساء».

تعصب نزدهم آنکه گويند غلاه و کيسانيه و اسماعيليه و ديگر فرق رفضه تکذيب ائمه نموده و منکر امامت آنها بوده اند و در حق آنها بد گفته آخر کارهمه آنها بمحبت علي در بهشت درآيند و اهل سنت با آنکه همه را دوست دارند و امام خود از شريعت و طريقت شمارند و هيچ کس را از ميان شان تحقير نکنند بلکه همه را تعظيم پيش آيند بسبب دوستي چند شخص در دوزخ جاويد باشند خدا داند در حق اهل سنت محبت علي چرا تاثير نميکند و در حق کيسانيه و اسماعيليه انکار و تکذيب امامان چرا تاثير نه کرد.

تعصب بيستم بر اخبار صحيحه که نزد شيعه بطريق صحيحه ثابت است و از راه شامت تحت آن روايات مضمون آنها موافق مذهب اهل سنت واقع شده عمل جايز ندارند و واجب الطرح و الاسقاط انگارند زيرا که موافقت با اهل سنت لازم خواهد آمد مثل روايات نجاست مني و مذي و نقص و ضو بخرج آن و روايات سجده سهو که ابو جعفر طوسي و غيره تصحيح آن نموده اند و روايات غسل در غدير كبير كما ذكره و ابن المعلم و استنجا بكلوخ بعد از قضاء حاجت كبري كه باعتراف شان سنت پيغمبر است بلا شبهه نص عليه صاحب الجامع و شيخ الطايفه قاعده مقرر كرده كه بعضي روايات صحيحه كه در كليني است يا شيخ او محمد بن نعمان آورده يا شيخ الشيخ از محمد بن بابويه قمي آورده يا خود آن شيخ الطايفه روايت كرده و تصحيح آن نموده هر گاه عامه بدان روايات عمل كردن گيرند آنها را متروك العمل بايد ساخت الهي تا كجا از خست الشركاء اهل سنت تحاشي خواهند كرد هر چند دست و پا بزنند آخر بعض اجزاء كلمه و بعض الفاظ قرآن خو مشترك بين الفريقين خواهد ماند و اين قاعده ديگر اجماعي علماء ايشان است كه چون در مسئله دو روايت وارد شود بايد ديد هر چه موافق مذهب اهل سنت باشد بر نقيض آن عمل بايد كرد كه زيرا كه رشد و هدايت در همانست.

تعصب بيست و يكم در بسياري از كتب ايشان واقع است كه اهل سنت نجس تراند از يهود و نصاري اگر ببدن ايشان چيزي برسد آنرا بايد شست حالانكه آلودگي بگوه انسان را منجس نمي دانند شايد اهل سنت را از دايره انسانيت بلكه فضاء بودن انسان نيز خارج كردند آري المرء يقيس علي نفسه.

تعصب بيست ودوم آنكه بجاي بسم الله شروع كردن هر كاري از خوردن و آشاميدن و پوشيدن و سوار شدن و نشستن و برخاستن به لعن ابوبكر و عمر رضي الله عنهما ميمون و مبارك دانند و نيز گويند كه اگر لعن ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را در تعويذي نوشته بسوزند و دود آن به صاحب تب برسد شفا يابد ظريفي از اهل سنت اين مسايل را شنيده گفت كه في الواقع نام ابوبكر و عمر رضي الله عنهما همين تاثير دارد در ضمن لعن مذكور شود كه اين بركات از وي حاصل شوند و الا نه فرعون و هامان را چرا اين خاصيت نباشد و نيز گويند كه هر گاه بر طعامي هفتاد بار لعن ابوبكر و عمر رضي الله عنهما دم كنند بركت بسيار دران پيدا شود و در كافي كليني موجوداست كه مبغوض ترين نامهاي زنان نزد خدا حميراست زيرا كه لقب ام المومنين عائشه صديقه است كه حضرت پيغمبر صلي الله و سلم او را باين لقب ياد فرموده حالانكه نام زن ابولهب را كه حق تعالي در نص قرآني نكوهش او نازل فرموده بد كمالند و نيز روايت كنند كه حضرت امير پسران خود را ابوبكر و عمر و عثمان نام نهاده بود و باليقين معلومست كه بر ذمه پدر حق پسر است كه نام نيك براي او مقرر نمايد ولي چون نام ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم بدي نداشته باشد لقب عائشه رضي الله عنها چرا بد باشد كه عائشه در بغض و عداوت حضرت امير زياده بران سه كس بوده است و رتبه لقب در اختصاص كمتر از رتبه نام است زيرا كه تعين و تشخيص در وضع اصلي علم معتبر است و لقب در اصل از صفات مي باشد و بطريق غلبه استعمال اختصاصي پيدا ميكند و بديهي است كه آنچه مختص بالذات باشد اقوي است از آنچه بالعرض مختص گردد.

تعصب بيست و سوم لعن حفصه را نيز همراه لعن عائشه رضي الله عنهما از عبادات بلكه از فرايض پنج وقت شمارند و بعد از صلوات مكتوبات بجاي وظيفه و تسبيح همين ورد را بهترين اوراد انگارند حال آنكه حفصه رضي الله عنها گاهي مصدر امري نشده كه موجب بدگوئي او باشد نزد ايشان نيز و گناهي ندارد غير از دختر بودن عمر رضي الله عنه «قُلْ 