خر زمان را حق تعالی در «عبس و تولي» و در اخذ فداء اسیران بدر و در ترك استثنا و در نماز جنازه منافق و در رخصت دادن منافقين در غزوه تبوك و در جانب داری طعيمه و برادران او كه با يهودی در مقدمه دزدی خرخشه داشتند عتاب فرمود و اميرالمؤمنين بلكه ابوذر و عمار و سلمان و مقداد را در فلان فلان آيه ستود پس اينها افضل باشند از پيغمبر آخر زمان معاذالله من ذلك چهارم آنكه حضرت آدم ابوالبشر و اصل نوع انسانی است هر چه از نيكی و خوبی در اولاد و نسل او ظاهر ميشود بحكم نبوت در جريده اعمال او نوشته ميشود چنانچه مقرر است كه اعمال خير اولاد بر جريده اعمال والدين بشرط ايمان ثبت ميشوند پس بزرگی حضرت اميرالمؤمنين و نزول سوره «هل اتی» ‌در حق شان و صدقه دادن انگشتری خود بفقير در اثناء نماز يك نكته اينست از بزرگی حضرت آدم و اگر اعمال خير جميع أنبياء و اولياء و ائمه و اوصيا را بر شماريم هر همه را در صحيفه اعمال حضرت آدم مندرج و در نفس نفيس او مندمج يابيم كه در اصل رسم طاعت و بندگی و توبه و سر افگندگی آورده اوست «و من سن في الاسلام سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الی يوم القيامه» پنجم آنكه در مقام مفاضله حضرت نوح و اميرالمؤمنين تمسك بحال زوجهای ايشان نموده و پر ظاهر است كه تفضيل زوجه شخص بر زوجه شخص ديگر مستلزم تفضيل آن شخص برين شخص ديگر نمی شود زيرا كه زوجه فرعون افضل بود از زوجه حضرت نوح و حضرت لوط بالاجماع و زوجه اميرالمؤمنين بالقطع افضل بود از زوجات پيغمبر نزد شيعه ششم آنكه حديث «لو كشف الغطاء ما ازددت يقين» خبريست موضوع در هيچ كتاب از كتب شيعه و سنيان بسند مذكور نيست و بر تقدير تسليم مفيد تفضيل نمی شود زيرا كه اميرالمؤمنين نفی زيادت يقين نموده است و حضرت ابراهيم طلب اطمينان فرموده و اطمينان از جنس يقين نيست تا از حصول او زيادت يقين لازم آيد بلكه حالتی هست شبيه بعيان و قاعده معقول مقرره است كه «الزائد لابد ان يكون من جنس المزيد عليه». هفتم آنچه از حاضر شدن جناب اميرالمؤمنين در شب معراج روايت كرده نزد شيعه منقح نيست بلكه مختلف فيه است ابن بابويه قمي در كتاب المعراج در ضمن حديث طويل از ابوذر روايت ميكند كه ملائكه بر آسمان به پيغمبر ميگفتند كه «اذا رجعت الي الارض فاقرأ عليا منا السلام» و نيز ابن بابويه در همين كتاب ذكر كرده كه صحيح آنست كه اميرالمؤمنين در شب معراج همراه آن حضرت صلی الله عليه و سلم نبود و در زمين مانده بود ليكن پرده و حجاب از پيش نظر او بر داشته بودند و آنچه  آن حضرت از ملكوت آسمانها ديد جناب امير در زمين مشاهده كرد و صاحب «نوادر الحكمه» ‌از عمار بن ياسر و قطب راوندی از بريده مرفوعا روايت كرده اند كه إن عليا كان مع النبی صلی الله عليه و سلم ليله الاسراء و انه رای كلما راه النبی صلی الله عليه و سلم و هر دو روايت نزد ايشان صحيح اند و با هم متناقض و متهافت هشتم آنكه سابق در حديث جارود عبدی مذكور شد كه همه أنبيا به ولايت علی مبعوث شده اند و معنی تشيع در اثر قول بولايت علي امری ديگر نيست چنانچه قاضی نورالله شوشتری بان تصريح نموده پس حضرت ابراهيم را اين معنی از ابتداء نبوت خود حاصل بود پس در شب معراج تحصيل حاصل نمودن و در خواست آنچه نزد خود موجود است از جناب باری تعالی معنی ندارد نهم آنچه در خوف حضرت موسی و فارغ دلی حضرت امير ذكر كرده نيز مغالطه بيش نيست زيرا كه حضرت امير را معلوم بود كه من مرد صغير السن و تابع پيغمبرام با من بالاستقلال عداوتی ندارند مرا چرا خواهند كشت پس وجه خوف در حق ايشان اصلا نبود و نيز جناب پيغمبر ايشان را تسكين فرموده بودند و ارشاد نموده كه انهم «سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «42»«المائدة» پس ايمان بقول پيغمبر ايشان را بر آن داشت كه فارغ دل ماندند و هنوز اسباب عداوت كه كشاكشی و قتل و قتال است فيما بين متحقق نبود و اسباب محبت كه قرابتهاء قريبه و پاس داری رياست ابوطالب است نيز بحال خود برقرار و خوف انتقام كشيدن از حمزه و عباس و ديگر اعمال و اخوان ايشان نيز موجود بخلاف حضرت موسي كه ايشان را تا آن وقت ازين بابتها هيچ حاصل نبود بلكه ظن غالب داشتند كه در بدل قبطي مرا خواهند كشت و مشورهای رؤساء قبط در تدبير و حيله اين كار بروايت معتبران بسمع ايشان رسيده و وعده حمايت الهی ايشان را از شر فرعونيان هنوز واقع نشده چنانچه بعد از آن كه به وعده الهی مطمئن الخاطر شدند و حق تعالی فرمود «قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى «46»«طه»ونيز فرمود «قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآَيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ «35»«القصص» بمقابله فرعون كه لشكرها او و سطوات او معلوم است و كفار قريش را باو نسبت كاه و كوه تن تنها با يك برادر قيام نمودند و تا چهل سال با همچو پادشاه مخالف در يك شهر سكونت كردند بخلاف اميرالمؤمنين كه ايشان را نزد شيعه در هنگام غصب خلافت از ايشان ابوبكر كه نزد ايشان مرد ضعيف جبان بود قسمی ترس و خوف در دل نشست كه كار امامت را از دست دادند حالانكه امامت ايشان مثل نبوت حضرت موسی از جانب خدا مقرر بود و بجهت خوف و تقيه مفرط بسياری از فرايض و واجبات دين را ترك نمودند و به تحريف قرآن و تبديل احكام شريعت راضي شدند و نيز در عهد عمر بن الخطاب چون دختر ايشان را غصب نمود بسبب كمال هراس باين عار شنيع تن در دادند با وصف آنكه اين همه خوف و هراس بمجرد توهم ضرری بود نه خطر جان زيرا كه نزد شيعه از مقررات و مسلمات است كه هر امام را بوقت موت خود معلوم می باشد و باختيار خود می ميرد و نزد اهل سنت نيز ثابت و صحيح است كه جناب حضرت امير چون در قصبه ينبع بيمار شد كه صحابه برای عيادت ايشان در ان جا رفتند و عرض كردند كه درين قصبه غير از دهاقين و مزارعان كسی نيست صلاح آنست كه در مدينه منوره تشريف فرمايند تا اگر نوع ديگر واقع شود امر تكفين و تجهيز بواجبی صورت گيرد و ايشان در جواب فرمودند كه مرا پيغمبر خدا صلی الله عليه و سلم از حقيقت حال قتل من آگاه كرده است تا وقتيكه آن هنگام نرسد من نه خواهم مرد و علی هذا القياس بارها از ايشان صورت شهادت خود بتفصيل بلكه تعيين قاتل نيز مروی و منقول شده است پس با وجود اين معلومات ايشان را چرا خوف و هراس باشد دهم آنچه در ذكر حضرت سليمان بيان كرده پس حاشا كه ايشان طالب جاه و حشمت باشند كه اين معنی در اصل نبوت قدح ميكنند و انكار نبوت حضرت سليمان را غالب كه شيعه هم گوارا نخواهند كرد پس لابد ايشان را درين دعا و طلب غرض صحيح خواهد بود حالا در «تنزيه الانبياء و ائمه» كه كتاب معتبر شيعه و تصنيف سيد مرتضی ا