کيد فرموده و ‫ايمان به تنجيم را حرام و شرک به خدايتعالي قرار داده ‫است. ‫در معتبر از نبي اکرم (صـ) مرويست: «مَنْ صَدَّقَ كَاهِناً أَوْ مُنَجِّماً فَقَد كَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ». کسيکه منجمي يا ‫کاهني را تصديق کند بر آنچه که محمد آورده‌است کافر ‫شده است! ‫

نضر بن قابوس از حضرت صادق روايت کرده: «الْمُنَجِّمُ مَلْعُونٌ وَالْكَاهِنُ مَلْعُونٌ وَالسَّاحِرُ مَلْعُونٌ...». منجم و ‫کاهن و ساحر همگي ملعونند! ‫

در نهج‌ البلاغه «و من كلام له رضى الله عنه قاله لبعض أصحابه لما عزم على المسير إلى الخوارج، وقد قال له إن سرت يا أمير المؤمنين، في هذا الوقت، خشيت ألا تظفر بمرادك، من طريق علم النجوم، فقال رضى الله عنه: 

أَتَزْعُمُ أَنَّكَ تَهْدِي إِلَى السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَتُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ فَمَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا فَقَدْ كَذَّبَ الْقُرْآنَ وَاسْتَغْنَى عَنِ الاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِي نَيْلِ الْمَحْبُوبِ وَدَفْعِ الْمَكْرُوهِ وَتَبْتَغِي فِي قَوْلِكَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِكَ أَنْ يُولِيَكَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ لأنَّكَ بِزَعْمِكَ أَنْتَ هَدَيْتَهُ إِلَى السَّاعَةِ الَّتِي نَالَ فِيهَا النَّفْعَ وَأَمِنَ الضُّرَّ. 

ثم أقبل عليه السلام على الناس فقال: أَيُّهَا النَّاسُ إِيَّاكُمْ وَتَعَلُّمَ النُّجُومِ إِلا مَا يُهْتَدَى بِهِ فِي بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَى الْكَهَانَةِ وَالْمُنَجِّمُ كَالْكَاهِنِ وَالْكَاهِنُ كَالسَّاحِرِ وَالسَّاحِرُ كَالْكَافِرِ وَالْكَافِرُ فِي النَّارِ سِيرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ». ‫معني: حضرت اميرالمؤمنين هنگاميکه خواست به ‫سفری رود گفتند يا اميرالمؤمنين اگر در اين هنگام حرکتي كني از روی علم نجوم ترس آنست که به مراد خود ‫نرسي. گفت گمان مي‌‌کني که شخص را هدايت بساعتي مي‌نمائي که اگر در آن سفر کند از خطر محفوظ مي‌‌ماند، ‫و نيز از ساعتي که اگر شخص در آن حرکت کند گرفتار ‫مصيبت مي‌‌گردد مي‌‌ترساني؟ کسيکه بواسطة اين سخن ‫تو را تصديق کند قرآن را تکذيب کرده، و خود را در نيل به مراد و دفع مکروه از استعانت خداوند مستغني دانسته ‫است........

تا اينکه گفت: ای مردم از ياد گرفتن نجوم جز ‫آنچه که در خشکي و دريا راه نشان دهد حذر کنيد زيرا که ‫اين علم بکهانت مي‌‌کشاند، و کاهن مانند ساحر، و ساحر ‫مانند کافر هم در آتش است.

((وقريب من هذا الحديث ما ‫وقع بعينه بينه وبين منجم آخر نهى عن ‌المسير فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ رضى الله عنه: أَتَدْرِي مَا فِي بَطْنِ هَذِهِ الدَّابَّةِ أَذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى؟ قَالَ: إِنْ حَسَبْتُ عَلِمْتُ! قَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ رضى الله عنه: مَنْ صَدَّقَكَ عَلَى هَذَا الْقَوْلِ فَقَدْ كَذَّبَ بِالْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ ما فِي الأرْحامِ وَما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴾ [لقمان/34] مَا كَانَ مُحَمَّدٌ J يَدَّعِي مَا ادَّعَيْتَ. أَتَزْعُمُ أَنَّكَ تَهْدِي إِلَى السَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ وَالسَّاعَةِ الَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟؟ مَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا اسْتَغْنَى بِقَوْلِكَ عَنِ الاسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي ذَلِكَ الْوَجْهِ وَكَانَ أَحْوَجَ إِلَى الرَّغْبَةِ إِلَيْكَ فِي دَفْعِ الْمَكْرُوهِ عَنْهُ...)).

يعني: ‫و نزديک اين حديث شريف است حديث ديگری که ميان ‫او و منجم ديگری رخ داد، منجم او را از سفر ممانعت ‫کرد، پس علي فرمود: آيا ميداني آنچه که در شکم اين ‫حيوانست نر است يا ماده؟ گفت: اگر حساب کنم ‫مي‌دانم، فرمود: هر کس تو را به اين سخن تصديق کند ‫بايد خود را از خداوند بي ‌نياز بداند و برای رفع شرور به ‫چون توئي نيازمند باشد. ‫

عبدالملک ‌بن اعين روايت کرده: «قُلْتُ لأبِي عبدالله: إِنِّي قَدِ ابْتُلِيتُ بِهَذَا الْعِلْمِ فَأُرِيدُ الْحَاجَةَ فَإِذَا نَظَرْتُ إِلَى الطَّالِعِ وَرَأَيْتُ الطَّالِعَ الشَّرَّ جَلَسْتُ وَلَمْ أَذْهَبْ فِيهَا وَإِذَا رَأَيْتُ الطَّالِعَ الْخَيْرَ ذَهَبْتُ فِي الْحَاجَةِ. فَقَالَ لِي: تَقْضِي؟ قُلْتُ: نَعَمْ! قَالَ: أَحْرِقْ كُتُبَك‏.». ‫

معني: به حضرت ابي عبدالله (ع) گفتم: که من مبتلی به ‫اين علم شده‌ام، هر وقت حاجتي مي‌‌خواهم بطالع نگام ‫مي‌کنم، اگر طالع شر ديدم مي‌‌نشينم و در آنوقت حرکت ‫نمي‌کنم، و اگر طالع را خير يافتم از پس حاجت مي‌‌روم، ‫فرمود آيا حکم هم مي‌‌کني؟ گفتم بلي. فرمود: کتابهايت را ‫بسوزان. 

‫از اين احاديث صحيحه معلوم مي‌‌شود که اعتقاد به ‫تنجيم شرک و کفر است، و چون مطلب بسيار دقيق است ‫و مردم کاملاً مبتلای اين شرکند و اين عقيده سبب ‫بدبختيها و نااميديها و ترس از غير خدا و اميد بغير حق ‫است بايد تفصيلي در اين امر شرکي دهيم تا مطلب ‫روشن‌تر گردد. 

‫نجوم شامل چند قسمت است: طبیعیات، ‫حسابیات و وهمیات.

‫طبيعيات نجوم عبارتست از تأثير طبيعي آفتاب و ‫ستارگان در روی زمين و مواليد اين عالم. اين چيزيست ‫که به هيچ وجه انکار نمي‌‌شود، چنانکه مشهود است که ‫آفتاب تأثير در روئيدن نبات و در تربيت حيوان دارد و در ‫شهرها و طبيعت اهالي آن نيز مؤثر است. چنانکه اگر عرض ‫ناحيه‌ای کم باشد مزاج اهل آن ضعيف و رنگهايشان سياه و ‫زرد است، مانند نوبه و حبشه، و اگر عرض ناحيه‌ای زياد ‫باشد رنگهای مردم آن نواحي سفيد و موهايشان اشقر ‫است، مانند ترکستان. پس تأثير طبيعي آفتاب و ماه و ‫ستارگان امريست محقق و قول به تأثير طبيعت به هيچ وجه ‫مورد بحث ما نيست و اعتقاد به آن شرک نخواهد بود. ‫‌ 

‫حسابيات نجوم اينست که مثلاً ‫منجم حساب مي‌‌کند و از ‫کسوف و خسوف خبر مي‌‌دهد و غالب اوقات اشتباه هم ‫نمي‌کند اعتقاد و ايمان به اين محاسبات نيز موجب شرک ‫نمي‌باشد. 

‫وهميات نجوم آنست که تأثير وهمي برای ستارگان ‫قائل‌شوند، مثل اينکه بگويند به حکم ستارگان فلاني عمرش فلان قدر است، يا اينکه ثروتش زياد مي‌‌شود، يا ‫فقير مي‌‌شود، يا وزير مي‌‌شود، يا بچه‌ای که در شکم اين ‫زن است خوشبخت يا بدبخت است، عالم خواهد شد يا ‫جاهل، يا اينکه فلان روز برای ملاقات پادشاهان خوبست، ‫يا فلان ساعت برای ازدواج مبارکست، يا فلان روز برای ‫دوا خوردن خوبست، فلان روز برای قصد کردن خوبست، ‫فلان روز برای خضاب کردن يا حمام رفتن يا کرسي  ‫گذاشتن و تغيير منزل مبارکست، و امثال اين موهومات، ‫مانند روز سفر کردن و يا بنا کردن و غيره. 

‫آنچه 