طَالِبٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) نَهَى عَنْ مُتْعَةِ النِّسَاءِ يَوْمَ خَيْبَرَ وَعَنْ أَكْلِ لُحُومِ الْحُمُرِ الإنْسِيَّةِ. (بخارى:4216)
ترجمه: از علي بن ابي طالب (رض) روايت است كه رسول الله (ص) روز خيبر، از متعة زنان (صيغه كردن) و خوردن گوشت الاغ هاي اهلي، نهي فرمود.
1633ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: قَسَمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَوْمَ خَيْبَرَ: لِلْفَرَسِ سَهْمَيْنِ، وَلِلرَّاجِلِ سَهْمًا. (بخارى:4228)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي گويد: رسول خدا (ص) روز خيبر، به اسب، دو سهم و به فرد پياده، يك سهم داد.
1634ـ عَنْ أَبِيْ مُوسَى (رض) قَالَ: بَلَغَنَا مَخْرَجُ النَّبِيِّ (ص) وَنَحْنُ بِالْيَمَنِ، فَخَرَجْنَا مُهَاجِرِينَ إِلَيْهِ أَنَا وَأَخَوَانِ لِي أَنَا أَصْغَرُهُمْ، أَحَدُهُمَا أَبُو بُرْدَةَ وَالآخَرُ أَبُو رُهْمٍ، فِي ثَلاثَةٍ وَخَمْسِينَ رَجُلاً مِنْ قَوْمِي، فَرَكِبْنَا سَفِينَةً، فَأَلْقَتْنَا سَفِينَتُنَا إِلَى النَّجَاشِيِّ بِالْحَبَشَةِ، فَوَافَقْنَا جَعْفَرَ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَأَقَمْنَا مَعَهُ حَتَّى قَدِمْنَا جَمِيعًا، فَوَافَقْنَا النَّبِيَّ (ص) حِينَ افْتَتَحَ خَيْبَرَ، وَكَانَ أُنَاسٌ مِنَ النَّاسِ يَقُولُونَ لَنَا ـ يَعْنِي لأهْلِ السَّفِينَةِ ـ: سَبَقْنَاكُمْ بِالْهِجْرَةِ. وَدَخَلَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ ـ وَهِيَ مِمَّنْ قَدِمَ مَعَنَا ـ عَلَى حَفْصَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ (ص) زَائِرَةً، وَقَدْ كَانَتْ هَاجَرَتْ إِلَى النَّجَاشِيِّ فِيمَنْ هَاجَرَ، فَدَخَلَ عُمَرُ عَلَى حَفْصَةَ وَأَسْمَاءُ عِنْدَهَا، فَقَالَ عُمَرُ حِينَ رَأَى أَسْمَاءَ: مَنْ هَذِهِ؟ قَالَتْ: أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ، قَالَ عُمَرُ: الْحَبَشِيَّةُ هَذِهِ، الْبَحْرِيَّةُ هَذِهِ؟ قَالَتْ أَسْمَاءُ: نَعَمْ. قَالَ: سَبَقْنَاكُمْ بِالْهِجْرَةِ، فَنَحْنُ أَحَقُّ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) مِنْكُمْ. فَغَضِبَتْ وَقَالَتْ كَلاَّ وَاللَّهِ، كُنْتُمْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) يُطْعِمُ جَائِعَكُمْ، وَيَعِظُ جَاهِلَكُمْ، وَكُنَّا فِي دَارِ ـ أَوْ فِي أَرْضِ ـ الْبُعَدَاءِ الْبُغَضَاءِ بِالْحَبَشَةِ، وَذَلِكَ فِي اللَّهِ وَفِي رَسُولِهِ (ص)، وَايْمُ اللَّهِ! لا أَطْعَمُ طَعَامًا، وَلا أَشْرَبُ شَرَابًا، حَتَّى أَذْكُرَ مَا قُلْتَ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ كُنَّا نُؤْذَى وَنُخَافُ، وَسَأَذْكُرُ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ (ص) وَأَسْأَلُهُ، وَاللَّهِ لا أَكْذِبُ وَلا أَزِيغُ وَلا أَزِيدُ عَلَيْهِ، فَلَمَّا جَاءَ النَّبِيُّ (ص) قَالَتْ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! إِنَّ عُمَرَ قَالَ كَذَا وَكَذَا، قَالَ: «فَمَا قُلْتِ لَهُ»؟ قَالَتْ: قُلْتُ لَهُ: كَذَا وَكَذَا، قَالَ: «لَيْسَ بِأَحَقَّ بِي مِنْكُمْ، وَلَهُ وَلأصْحَابِهِ هِجْرَةٌ وَاحِدَةٌ، وَلَكُمْ أَنْتُمْ أَهْلَ السَّفِينَةِ هِجْرَتَانِ».           (بخارى:4230، 4231)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي‏گويد: در يمن بوديم كه خبر ظهور نبي اكرم (ص) به ما رسيد. پس من و دو برادرم كه يكي ابوبرده و ديگري ابورهم نام داشت و من از آنها كوچكتر بودم، همراه پنجاه و سه تن از افراد قبيله ام به قصد هجرت بسوي پيامبر اكرم (ص) براه افتاديم. پس سوار كشتي شديم. اما كشتي ما را نزد نجاشي در حبشه برد. همزمان با ما جعفر بن ابي طالب نيز بدانجا آمد. ما نزد او مانديم تا زمانيكه همه به مدينه رفتيم. و رفتن ما مصادف با فتح خيبر بود. تعدادي از مردم به ما كه اهل كشتي بوديم، مي گفتند: ما در هجرت از شما پيشي گرفته ايم. روزي، اسماء دختر عميس رضي الله عنها كه قبلاً به حبشه  هجرت كرده بود و همراه ما از حبشه آمد، به ديدار حفصه رضي الله عنها؛ همسر نبي اكرم (ص) ؛ رفت. در آن اثنا، عمر نزد حفصه آمد و هنگامي كه اسماء را ديد، پرسيد: اين كيست؟ حفصه گفت: اسماء دختر عميس است. عمر گفت: همين حبشي است كه از راه  دريا آمده است؟ اسماء گفت: بلي. عمر گفت: ما در هجرت، از شما پيشي گرفته ايم. بدينجهت، ما از شما نسبت به رسول الله (ص) استحقاق بيشتري داريم. اسماء خشمگين شد و گفت: سوگند به خدا، هرگز چنين نيست. شما همراه رسول الله (ص)  بوديد، گرسنگان شما را غذا مي داد و نادانان شما را نصيحت مي كرد. ولي ما بخاطر خدا و رسولش در سرزميني دور و دشمن، در حبشه با بيم و هراس و اذيت و آزار، بسر مي برديم. بخدا سوگند تا سخنانت را به اطلاع رسول خدا (ص)  نرسانم، هيچ آب و غذايي نمي خورم. سخنانت را براي نبي اكرم (ص) بازگو خواهم كرد. سوگند به خدا كه نه دروغ بگويم. نه تحريف كنم و نه چيزي بر آنها بيفزايم. پس هنگامي كه نبي اكرم (ص) آمد، اسماء گفت: اي رسول خدا! عمر چنين و چنان گفت: آنحضرت (ص) فرمود: «شما به او چه جوابي داديد»؟ گفت: به او چنين و چنان گفتم. رسول خدا (ص) فرمود: «آنها از شما نسبت به من استحقاق بيشتري ندارند. او و همراهانش، يك هجرت دارند وشما ؛اهل كشتي؛ دو هجرت داريد».
1635ـ وَعَنْهُ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «إِنِّي لأعْرِفُ أَصْوَاتَ رُفْقَةِ الأشْعَرِيِّينَ بِالْقُرْآنِ، حِينَ يَدْخُلُونَ بِاللَّيْلِ، وَأَعْرِفُ مَنَازِلَهُمْ مِنْ أَصْوَاتِهِمْ بِالْقُرْآنِ بِاللَّيْلِ، وَإِنْ كُنْتُ لَمْ أَرَ مَنَازِلَهُمْ حِينَ نَزَلُوا بِالنَّهَارِ، وَمِنْهُمْ حَكِيمٌ إِذَا لَقِيَ الْخَيْلَ، أَوْ قَالَ: الْعَدُوَّ، قَالَ لَهُمْ: إِنَّ أَصْحَابِي يَأْمُرُونَكُمْ أَنْ تَنْظُرُوهُمْ». (بخارى:4232) 
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «هنگامي كه گروه اشعريها در شب، وارد خانه هايشان مي شوند، من از قرآن خواندن آنان، صدايشان را مي شناسم و از قرآني كه در شب مي خوانند، خانه هايشان را تشخيص مي دهم اگر چه در روز، منازلشان را نديده باشم. و در ميان آنان، شخصي بنام حكيم، وجود دارد كه هنگام ملاقات سواران يا دشمن به آنها مي گويد: دوستان من به شما مي گويند كه منتظر ما باشيد».
1636ـ وَعَنْهُ (رض) قَالَ: قَدِمْنَا عَلَى النَّبِيِّ (ص) بَعْدَ أَنِ افْتَتَحَ خَيْبَرَ، فَقَسَمَ لَنَا وَلَمْ يَقْسِمْ لأحَدٍ لَمْ يَشْهَدِ الْفَتْحَ غَيْرَنَا. (بخارى:4233)
ترجمه: ابوموسي اشعري(رض) مي‏گويد: بعد از فتح خيبر (از حبشه) نزد نبي اكرم (ص)  آمديم. پس سهمي از اموال غنيمت به ما عنايت فرمود. و غير از ما به احدي از كساني كه در فتح خيبر شركت نداشتند، سهمي از اموال غنيمت نداد.

باب (24): عمرة القضاء
1637ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: تَزَوَّجَ النَّبِيُّ (ص) مَيْمُونَةَ وَهُوَ مُحْرِمٌ، وَبَنَى بِهَا وَهُوَ حَلالٌ، وَمَاتَتْ بِسَرِفَ. (بخارى:4258)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص) در حالت احرام، ميمونه را نكاح كرد و زماني كه از احرام بيرون آمده بود (در سَرِف) با وي ازدواج نمود. و سرانجام، ميمونه در همان سَرِف، فوت كرد.

باب (