 مهاجرين از مكه به مدينه هجرت كردند، چيزي همراه نداشتند. و انصار، داراي مِلك و زمين بودند. انصار زمين‏هاي خود را به مهاجرين دادند تا آنها كارهاي كشاورزي را انجام دهند و در محصول، شريك باشند. ام سليم رضي ‏الله ‏عنها؛ مادر انس (رض)؛ چند درخت خرما به رسول ‏الله (ص) داده بود. رسول ‏الله (ص) آن درخت‏ها را به كنيز آزاد شده‏اش، ام ايمن؛ مادر اسامه ابن زيد داد.
انس (رض) مي‏گويد: وقتي كه رسول ‏الله (ص) از غزوة خيبر برگشت، مهاجرين زمين‏هاي كشاورزي انصار را پس دادند. و رسول ‏الله (ص) نيز درخت‏هاي خرما را به مادر انس برگرداند. و به ام ايمن؛ مادر اسامه بن زيد؛ در عوض درخت‏هاي پس گرفته شده، چند درخت از باغ خود، عطا فرمود.
1162 ـ عَنْ عَبْداللَّهِ بْنَ عَمْرٍو رَضِي اللَّه عَنْهمَا يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «أَرْبَعُونَ خَصْلَةً أَعْلاهُنَّ مَنِيحَةُ الْعَنْزِ، مَا مِنْ عَامِلٍ يَعْمَلُ بِخَصْلَةٍ مِنْهَا رَجَاءَ ثَوَابِهَا وَتَصْدِيقَ مَوْعُودِهَا إِلاَّ أَدْخَلَهُ اللَّهُ بِهَا الْجَنَّةَ». (بخارى:2631)
ترجمه: عبد الله بن عمرو رضي الله عنهما مي‏گويد: رسول الله (ص) فرمود: «چهل خصلت (نيكو) وجود دارد كه اعلاترين آنها، عاريت دادن بز شير دِه است. هر كس، يكي از اين خصلت‏ها را بقصد ثواب و رسيدن به پاداش موعود، انجام دهد، خداوند او را وارد بهشت خواهد كرد».

تَمَّ الْجُزْءُ الأَوَّلُ بِعُوْنِ اللهِ تَعَالَي<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1059.txt">باب (1): اگر كسي بر ظلم و ستم، گواه گرفته شد، گواهي ندهد</a><a class="text" href="w:text:1060.txt">باب (2) : شهادت دروغ</a><a class="text" href="w:text:1061.txt">باب (3): گواهي فرد نابينا و ساير كارها و معاملاتش</a><a class="text" href="w:text:1062.txt">باب (4): زنان مي توانند يكديگر را تأييد نمايند</a><a class="text" href="w:text:1063.txt">باب (5): تاييد يك نفر براي شخص، كافي است</a><a class="text" href="w:text:1064.txt">باب (6): بالغ شدن اطفال و گواهي دادن آنها</a><a class="text" href="w:text:1065.txt">باب (7): وقتي كه مردم براي سوگند خوردن از يكديگر، سبقت بگيرند</a><a class="text" href="w:text:1066.txt">باب (8): چگونگي سوگند خوردن</a><a class="text" href="w:text:1067.txt">باب (9): كسي كه ميان مردم، آشتي بر قرار مي كند، دروغگو نيست</a><a class="text" href="w:text:1068.txt">باب (10): رفتن امام همراه پيروانش براي صلح</a><a class="text" href="w:text:1069.txt">باب (11): چگونه نوشته مي‌شود؟ اين سند صلح وآشتي فلان بن فلان و فلان  بن فلان است بدون ذكر قبيله و نسب</a><a class="text" href="w:text:1070.txt">باب (12): اين گفتة پيامبر اكرم (ص) كه در مورد حسن بن علي  رضي الله عنهما فرمود: «اين فرزند من، سردار است»</a><a class="text" href="w:text:1071.txt">باب (13): آيا امام مي تواند در مورد صلح، نظر بدهد</a></body></html>باب (1): اگر كسي بر ظلم و ستم، گواه گرفته شد، گواهي ندهد
1163ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بنِ مَسْعُودٍ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ يَجِيءُ أَقْوَامٌ تَسْبِقُ شَهَادَةُ أَحَدِهِمْ يَمِينَهُ وَيَمِينُهُ شَهَادَتَهُ». (بخارى:2652)
ترجمه: از عبدالله بن مسعود (رض) روايت است كه رسول اكرم (ص) فرمود: «بهترين مردم، كساني هستند كه در عهد و زمان من بسر مي برند (صحابه). وبعد، كساني كه بعد از آنها مي‌آيند (تابعين). و سپس كساني كه پس از آنها مي آيند (تبع تابعين). و بعد از آنان،  كساني مي‌آيند كه گاهي قبل از سوگند خوردن، گواهي مي دهند و گاهي قبل از گواهي دادن، سوگند مي‌خورند». يعني تقوا ندارند و براحتي گواهي مي دهند و سوگند مي خورند. 
باب (29): نوشتن علم
93 ـ  عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ حَبَسَ عَنْ مَكَّةَ الْقَتْلَ أَوِ الْفِيلَ، وَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَالْمُؤْمِنِينَ، أَلا وَإِنَّهَا لَمْ تَحِلَّ لأَحَدٍ قَبْلِي وَلَمْ تَحِلَّ لأَحَدٍ بَعْدِي، أَلا وَإِنَّهَا حَلَّتْ لِي سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ، أَلا وَإِنَّهَا سَاعَتِي هَذِهِ؛ حَرَامٌ لا يُخْتَلَى شَوْكُهَا، وَلا يُعْضَدُ شَجَرُهَا، وَلا تُلْتَقَطُ سَاقِطَتُهَا إِلاَّ لِمُنْشِدٍ، فَمَنْ قُتِلَ فَهُوَ بِخَيْرِ النَّظَرَيْنِ؛ إِمَّا أَنْ يُعْقَلَ، وَإِمَّا أَنْ يُقَادَ أَهْلُ الْقَتِيلِ». فَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ فَقَالَ: اكْتُبْ لِي يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ: «اكْتُبُوا لأَبِي فُلانٍ» فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ: إِلاَّ الإِذْخِرَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَإِنَّا نَجْعَلُهُ فِي بُيُوتِنَا وَقُبُورِنَا، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «إِلاَّ الإِذْخِرَ إِلاَّ الإِّذْخِر».     (بخارى:112)
ترجمه: ابو هريره (رض) روايت مي كند كه رسول اكرم (ص) فرمود: «خداوند مانع وقوع خونريزي يا حمله فيل ها به مكه شد  و رسول الله (ص)و مؤمنان را بر اهل مكه غالب گردانيد. بدانيد كه مكه نه براي كسي قبل از من و نه بعد از من، حلال قرار داده شده است و فقط بخشي از يك روز براي من حلال قرار داده شد. و بدانيد كه از اين لحظه به بعد، (براي هميشه) حرام قرار داده شد. بنابراين، نه خار آن كنده شود ونه درخت آن قطع گردد و نه مال گم شدة آن برداشته شود مگر اينكه به صاحبش برگردانيده شود. و اگر كسي در آن كشته شود، اولياي دم مختارند كه: يا ديه (خون بها) بگيرند و يا قاتل را قصاص كنند». مردي يمني آمد وگفت: اي رسول خدا! اين سخنان را براي من بنويس. رسول اكرم (ص) (خطاب به همراهانش) فرمود: «براي ابو فلان بنويسيد». مردي از قبيلة قريش گفت: اي رسول الله! اذخر (نوعي گياه سبز) را  استثناء كنيد زيرا ما آنرا درخانه ها و در قبرهايمان مورد استفاده قرار ميدهيم. رسول الله (ص) پذيرفت و فرمود: «بجز اذخر، بجز اذخر». (يعني كندن و قطع كردن اذخر از قاعدة حرمت، مستثنا است). 

94 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ (ص) وَجَعُهُ قَالَ: «ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ». قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ (ص) غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا، فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: «قُومُوا عَنِّي وَلا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ». فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَقُولُ: إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَبَيْنَ كِتَابِهِ. (بخارى:114)
ترجمه:  ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: وقتي كه بيماري پيامبر (ص) شدت گرفت، آنحضرت (ص) فرمود: «دفتري بياوريد تا براي شما مطالبي بنويسم كه بعد از آن، گمراه نشويد». عمر رضي الله عنه گفت: دردِ بيماري بر پيامبر (ص) چيره شده است، كتاب خدا براي ما كافيست. مردم، در اين باره اختلاف نظر پيدا كردند وسر وصدا زياد شد. رسول الله (ص) فرمود: «نزد من اختلاف ومنازعه شايسته نيست، برخيزيد و برويد».



باب (2) : شهادت دروغ
1164ـ عَنْ أَبِي بَكْرَةَ (رض) قَالَ: قَا