 ابي وقاص (رض) مي‌گويد: نبي اكرم (ص) ازدواج نكردن عثمان بن مظعون را بخاطر اينكه خدا را عبادت كند، نپذيرفت. و اگر به اوچنين اجازه‌اي مي‌داد، ما خود را اخته مي‌كرديم.
1808ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنِّي رَجُلٌ شَابٌّ، وَأَنَا أَخَافُ عَلَى نَفْسِي الْعَنَتَ، وَلا أَجِدُ مَا أَتَزَوَّجُ بِهِ النِّسَاءَ، فَسَكَتَ عَنِّي، ثُمَّ قُلْتُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَسَكَتَ عَنِّي، ثُمَّ قُلْتُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَسَكَتَ عَنِّي، ثُمَّ قُلْتُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «يَا أَبَا هُرَيْرَةَ، جَفَّ الْقَلَمُ بِمَا أَنْتَ لاقٍ فَاخْتَصِ عَلَى ذَلِكَ أَوْ ذَرْ». (بخارى:5076)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‌گويد: گفتم: اي رسول خدا! من مردي جوان هستم و مي ترسم كه مرتكب گناه شوم و سرمايه‌اي هم ندارم كه ازدواج كنم؟ آنحضرت (ص) سكوت كرد و به من جوابي نداد. دوباره، سخنانم را تكرار كردم. باز هم رسول خدا (ص) سكوت كرد و جوابي نداد. بار ديگر سخنانم را تكرار كردم. باز هم پيامبر اكرم (ص) سكوت نمود و به من جوابي نداد. براي چهارمين بار، سخنانم را تكرار كردم. آنگاه نبي اكرم (ص) فرمود: «اي ابوهريره! سرنوشت‌ات قلم خورده و دواتش، خشك شده است خواه اخته كني يا نكني».
(اين جمله در واقع تهديدي است براي ابوهريره. و اخته كردن چنانكه شرح آن گذشت، ممنوع است).
باب (20): عدد فرد، در سنگهاي استنجا، رعايت گردد
129ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «إِذَا تَوَضَّأَ أَحَدُكُمْ فَلْيَجْعَلْ فِي أَنْفِهِ مَاءً ثُمَّ لِيَنْثُرْ وَمَنِ اسْتَجْمَرَ فَلْيُوتِرْ وَإِذَا اسْتَيْقَظَ أَحَدُكُمْ مِنْ نَوْمِهِ فَلْيَغْسِلْ يَدَهُ قَبْلَ أَنْ يُدْخِلَهَا فِي وَضُوئِهِ فَإِنَّ أَحَدَكُمْ لا يَدْرِي أَيْنَ بَاتَتْ يَدُهُ». (بخارى:162)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه رسول الله (ص) فرمود: «هرگاه، يكي از شما وضو مي‏گيرد، آب در بيني نمايد وآن را تميز كنيد. و هر كس كه با سنگ استنجا مي‏كند، عدد فرد را رعايت نمايد. وهرگاه از خواب بيدار شديد (و خواستيد وضو بگيريد) دست‏ها را قبل از داخل كردن در ظرف آب، بشوييد. زيرا شما نمي‏دانيد كه دستتان در حالي كه خواب بوديد، با چه چيز و  كجا تماس پيدا كرده است».

باب (3): ازدواج با دوشيزه ها
1809ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرَأَيْتَ لَوْ نَزَلْتَ وَادِيًا وَفِيهِ شَجَرَةٌ قَدْ أُكِلَ مِنْهَا، وَوَجَدْتَ شَجَرًا لَمْ يُؤْكَلْ مِنْهَا، فِي أَيِّهَا كُنْتَ تُرْتِعُ بَعِيرَكَ؟ قَالَ: «فِي الَّذِي لَمْ يُرْتَعْ مِنْهَا». تَعْنِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) لَمْ يَتَزَوَّجْ بِكْرًا غَيْرَهَا. (بخارى:5077)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: گفتم: اي رسول خدا!‌ اگر وارد دره‌اي شدي كه بعضي از درختان آن را (حيوانات) خورده‌اند و بعضي ديگر را نخورده‌اند، در كدام يك از آنها شترانت را به چرا مي‌بري؟ فرمود: «به سوي درختاني مي‌برم كه چرانيده نشده‌اند». هدف عايشه رضي الله عنها اين بود كه رسول الله (ص) با دوشيزه‌اي غير از او ازدواج نكرده بود.

باب (4): نكاح دادن خردسالان به بزرگسالان
1810ـ وَعَنْهَا رَضِيَ الله عَنْهَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) خَطَبَها إِلَى أَبِي بَكْرٍ (رض) فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ: إِنَّمَا أَنَا أَخُوكَ. فَقَالَ: «أَنْتَ أَخِي فِي دِينِ اللَّهِ وَكِتَابِهِ، وَهِيَ لِي حَلالٌ». (بخارى:5081)
ترجمه: همچنين از عايشه رضي الله عنها روايت است كه نبي اكرم (ص) او را از ابوبكر، خواستگاري نمود. ابوبكر به او گفت: همانا من برادر تو هستم. رسول خدا (ص) فرمود: «تو از ديدگاه دين و كتاب خدا برادر من هستي. و او (عايشه) برايم حلال است».

باب (5): برابري، در دين است
1811ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّهُ عَنْهَا: أَنَّ أَبَا حُذَيْفَةَ بْنَ عُتْبَةَ بْنِ رَبِيعَةَ بْنِ عَبْدِشَمْسٍ (رض) وَكَانَ مِمَّنْ شَهِدَ بَدْرًا مَعَ النَّبِيِّ (ص) تَبَنَّى سَالِمًا، وَأَنْكَحَهُ بِنْتَ أَخِيهِ هِنْدَ بِنْتَ الْوَلِيدِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ رَبِيعَةَ، وَهُوَ مَوْلًى لامْرَأَةٍ مِنَ الأَنْصَارِ، كَمَا تَبَنَّى النَّبِيُّ (ص) زَيْدًا، وَكَانَ مَنْ تَبَنَّى رَجُلاً فِي الْجَاهِلِيَّةِ دَعَاهُ النَّاسُ إِلَيْهِ، وَوَرِثَ مِنْ مِيرَاثِهِ، حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ (ادْعُوهُمْ لآبَائِهِمْ) إِلَى قَوْلِهِ (وَمَوَالِيكُمْ). فَرُدُّوا إِلَى آبَائِهِمْ، فَمَنْ لَمْ يُعْلَمْ لَهُ أَبٌ، كَانَ مَوْلًى وَأَخًا فِي الدِّينِ، فَجَاءَتْ سَهْلَةُ بِنْتُ سُهَيْلِ ابْنِ عَمْرٍو الْقُرَشِيِّ ثُمَّ العَامِرِيِّ، وَهِيَ امْرَأَةُ أَبِي حُذَيْفَةَ بْنِ عُتْبَةَ النَّبِيَّ (ص) فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّا كُنَّا نَرَى سَالِمًا وَلَدًا، وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ مَا قَدْ عَلِمْتَ فَذَكَرَ الْحَدِيثَ. (بخارى:5088)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: ابوحذيفه بن عتبه بن ربيعه بن عبدشمس كه از همراهان نبي اكرم (ص) در جنگ بدر بود، سالم را كه غلام آزاد شدة يك زن انصاري بود، به فرزندي قبول كرد همانطور كه نبي اكرم زيد را به فرزندي قبول كرده بود. و برادر زاده‌اش؛ هند دختر وليد بن عتبه بن ربيعه؛ را به نكاح او در آورد. شايان ذكر است كه اگر كسي در زمان جاهليت، فردي را به فرزندي قبول مي‌كرد، او را به وي نسبت مي‌دادند و از او ارث مي‌برد تا اينكه خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود: (ادْعُوهُمْ لآبَائِهِمْ) تا (وَمَوَالِيكُمْ) يعني آنها را به پدرانشان نسبت دهيد.... بعد از آن، فرزند خوانده‌ها به پدران (حقيقي) خود نسبت داده مي‌شدند. و اگر پدر كسي شناخته نمي‌شد، مولا و برادر ديني‌اش بشمار مي‌رفت. آنگاه، سهله دختر سهيل بن عمرو قريشي عامري كه همسر ابوحذيفه بن عتبه بود، نزد نبي اكرم (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا! ما سالم را فرزند خود مي‌دانستيم و هم اكنون شما مي‌دانيد كه خداوند در اين باره چه نازل فرمود... آنگاه بقية حديث را بيان كرد.
1812ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى ضُبَاعَةَ بِنْتِ الزُّبَيْرِ. فَقَالَ لَهَا: لَعَلَّكِ أَرَدْتِ الْحَجَّ، قَالَتْ: وَاللَّهِ لا أَجِدُنِي إِلاَّ وَجِعَةً، فَقَالَ لَهَا: «حُجِّي وَاشْتَرِطِي، وَقُولِي: اللَّهُمَّ مَحِلِّي حَيْثُ حَبَسْتَنِي». وَكَانَتْ تَحْتَ الْمِقْدَادِ بْنِ الأَسْوَدِ. (بخارى:5089) 
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: رسول الله (ص) نزد ضباعه دختر زبير رضي الله عنهما رفت و به او فرمود: «شايد مي‌خواهي به حج بروي»؟ ضباعه گفت: سوگند به خدا كه من بيمار هستم. رسول خدا (ص) به او فرمود: «به حج برو و چنين شرط كن و بگو: بار الها! بيرون شدنم از احرام، همان جايي است كه تو مرا جلوگيري نمايي». قابل 