ِهِمْ وَيَتَجَاوَزْ عَنْ مُسِيْئِهِمْ». (بخارى:927)
ترجمه: عبد الله بن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: آخرين باري كه رسول ‏الله (ص) بر منبر نشست، چادري بر روي شانه‏هاي (مباركش) انداخته و پارچه‏اي بر سرش بسته بود. آنحضرت (ص) پس از حمد و ثناي خداوند، فرمود: «اي مردم! نزديك تر بياييد». مردم نيز هجوم آوردند و نزديك آمدند. آنگاه، رسول خدا (ص) فرمود: «اما بعد: اين گروه اَنصار به تدريج كم مي شوند در حالي كه ساير مردم، روز به روز زياد مي شوند. پس هر كس از امّت محمّد (ص) كه به مقامي رسيد و توان نفع و ضرر به مردم را داشت، از نيكوكاران انصار قدرداني كند و از خطاكاران آنها، گذشت نمايد».

باب (20) : امام در اثناي خطبه، به شخصي كه وارد مسجد مي شود 
امر نمايد تا دو ركعت نماز بخواند
511 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ وَالنَّبِيُّ (ص) يَخْطُبُ النَّاسَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَقَالَ: «أَصَلَّيْتَ يَا فُلانُ»؟ قَالَ: لا. قَالَ: «قُمْ فَارْكَعْ رَكْعَتَيْنِ». (بخارى:930)
ترجمه: جابر بن عبد الله (رض) مي‏گويد: در يكي از روزهاي جمعه كه رسول خدا(ص) در حال ايراد خطبه بود، شخصي وارد مسجد شد و نشست .آنحضرت (ص) فرمود: «يا فلاني! آيا نماز خوانده اي»؟ گفت: خير. رسول ‏الله (ص) فرمود: «برخيز و دو ركعت نماز بخوان». (يعني تحيه  المسجد)


باب (21): طلب باران در خطبه روز جمعه
512 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أَصَابَتِ النَّاسَ سَنَةٌ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص)، فَبَيْنَا النَّبِيُّ (ص) يَخْطُبُ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ، قَامَ أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلَكَ الْمَالُ وَجَاعَ الْعِيَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ، وَمَا نَرَى فِي السَّمَاءِ قَزَعَةً، فَوَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا وَضَعَهَا حَتَّى ثَارَ السَّحَابُ أَمْثَالَ الْجِبَالِ، ثُمَّ لَمْ يَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِهِ حَتَّى رَأَيْتُ الْمَطَرَ يَتَحَادَرُ عَلَى لِحْيَتِهِ (ص)، فَمُطِرْنَا يَوْمَنَا ذَلِكَ، وَمِنَ الْغَدِ وَبَعْدَ الْغَدِ، وَالَّذِي يَلِيهِ حَتَّى الْجُمُعَةِ الأُخْرَى، وَقَامَ ذَلِكَ الأَعْرَابِيُّ أَوْ قَالَ غَيْرُهُ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ تَهَدَّمَ الْبِنَاءُ وَغَرِقَ الْمَالُ، فَادْعُ اللَّهَ لَنَا. فَرَفَعَ يَدَيْهِ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَلا عَلَيْنَا». فَمَا يُشِيرُ بِيَدِهِ إِلَى نَاحِيَةٍ مِنَ السَّحَابِ إِلاَّ انْفَرَجَتْ، وَصَارَتِ الْمَدِينَةُ مِثْلَ الْجَوْبَةِ، وَسَالَ الْوَادِي قَنَاةُ شَهْرًا، وَلَمْ يَجِئْ أَحَدٌ مِنْ نَاحِيَةٍ إِلاَّ حَدَّثَ بِالْجَوْدِ. (بخارى:933)
ترجمه: انس ابن مالك (رض) مي‏گويد: در زمان رسول‏ الله (ص) مردم دچار قحطسالي شدند. در يكي از روزهاي جمعه كه رسول‏ الله (ص) مشغول ايراد خطبه بود، يكي از اعراب باديه نشين برخاست و گفت: يا رسول ‏خدا! دام‏ها هلاك شدند و اهل و عيال گرسنه اند. براي ما ازخدا طلب باران كن . آنحضرت (ص) دست‏هايش را بلند كرد در حالي كه هيچ ابري در آسمان مشاهده نمي شد. راوي مي گويد: سوگند به خدايي كه جانم در يد اوست، هنوز آنحضرت (ص) از دعا فارغ نشده بود كه آسمان مدينه، از ابرهايي مانند كوه، پوشيده شد. پس از خطبه، وقتي كه رسول‏الله (ص)  از منبر پابين آمد، قطره‏هاي باران از محاسن مبارك ايشان، سرازير بود. روز دوم، سوم، چهارم و تا جمعة بعد، باران ادامه پيدا كرد. در جمعه بعد، همان باديه نشين يا شخص ديگري از ميان جمع، بلند شد و گفت: اي رسول‏خدا! خانه ها خراب شد، اموال و دام‏ها غرق شدند. از خدا بخواه كه باران را متوقف سازد. رسول ‏الله (ص) دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا! باران را از مدينه به حوالي آن، منتقل ساز». پس به هر پاره ابري كه اشاره مي كرد، پراكنده مي شد. و اينگونه، ابرها به اطراف مدينه پراكنده شدند و آسمان مدينه به شكل دايره اي خالي از ابر درآمد. و در اثر باران، رودخانه قنات تا يك ماه جاري بود. و هركس از اطراف مدينه مي‏آمد، خبر از بارندگي مطلوب مي‏داد.

باب (22): خاموش نشستن وگوش فرا دادن به خطبه امام در روز جمعه
513 ـ عَنِ أبي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «إِذَا قُلْتَ لِصَاحِبِكَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ: أَنْصِتْ، وَالإِمَامُ يَخْطُبُ، فَقَدْ لَغَوْتَ». (بخارى:934)
ترجمه:  ابوهريره (رض) مي‏گويد: رسول الله (ص) فرمود: «اگر روز جمعه كه امام مشغول ايراد خطبه است، به كسي كه در مجاورت، نشسته است، بگويي: ساكت باش، سخن بيهوده اي گفته اي».

باب (14): اگر توبه كردند، نماز خواندند، وزكات دادند،
كاري با آنها نداشته باشيد
24 ـ وعَنْهُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ، وَيُوُتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلا بِحَقِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ». (بخارى:25) 
ترجمه: همچنين از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله (ص) فرمود: «از جانب خدا به من امر شده است تا زماني كه مردم به يگانگي الله و به حقانيت رسالت محمد (ص) شهادت ندهند و نماز را اقامه نكنند و زكات ندهند، با آنان جهاد كنم. ولي هنگامي كه اين كارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضي محفوظ خواهد ماند مگر در حقي كه اسلام تعيين كرده است. و سرانجام كار آنان (در جهان آخرت) با خداست».

باب (23): لحظه اجابت دعا در روز جمعه
514 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) ذَكَرَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَقَالَ: «فِيهِ سَاعَةٌ لا يُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي، يَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى شَيْئًا إِلاَّ أَعْطَاهُ إِيَّاهُ». وَأَشَارَ بِيَدِهِ يُقَلِّلُهَا. (بخارى:935)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: روزي رسول‏ خدا(ص) درمورد روز جمعه، سخن گفت و فرمود: «در روز جمعه، ساعتي وجود دارد كه اگر بنده مومن، در ان لحظه، نماز بخواند و دعا كند، خداوند متعال دعايش را مستجاب خواهد كرد». و با حركات دست، كوتاهي ان لحظه را نشان داد.      



باب (24): اگر مردم، روز جمعه، امام را تنها بگذارند و بروند.
515 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: بَيْنَمَا نَحْنُ نُصَلِّي مَعَ النَّبِيِّ (ص) إِذْ أَقْبَلَتْ عِيرٌ تَحْمِلُ طَعَامًا، فَالْتَفَتُوا إِلَيْهَا حَتَّى مَا بَقِيَ مَعَ النَّبِيِّ (ص) إِلاَّ اثْنَا عَشَرَ رَجُلاً، فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا). (بخارى:936)
ترجمه:  جابر ابن عبد الله(رض) مي‏گويد: در يكي از روزهاي جمع