َخَرَجَ بِصَدَقَتِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدِ سَارِقٍ، فَأَصْبَحُوا يَتَحَدَّثُونَ: تُصُدِّقَ عَلَى سَارِقٍ. فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ، لأَتَصَدَّقَنَّ بِصَدَقَةٍ، فَخَرَجَ بِصَدَقَتِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدَيْ زَانِيَةٍ، فَأَصْبَحُوا يَتَحَدَّثُونَ: تُصُدِّقَ اللَّيْلَةَ عَلَى زَانِيَةٍ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ، عَلَى زَانِيَةٍ، لأَتَصَدَّقَنَّ بِصَدَقَةٍ، فَخَرَجَ بِصَدَقَتِهِ فَوَضَعَهَا فِي يَدَيْ غَنِيٍّ، فَأَصْبَحُوا يَتَحَدَّثُونَ: تُصُدِّقَ عَلَى غَنِيٍّ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى سَارِقٍ، وَعَلَى زَانِيَةٍ، وَعَلَى غَنِيٍّ، فَأُتِيَ فَقِيلَ لَهُ: أَمَّا صَدَقَتُكَ عَلَى سَارِقٍ: فَلَعَلَّهُ أَنْ يَسْتَعِفَّ عَنْ سَرِقَتِهِ، وَأَمَّا الزَّانِيَةُ: فَلَعَلَّهَا أَنْ تَسْتَعِفَّ عَنْ زِنَاهَا، وَأَمَّا الْغَنِيُّ فَلَعَلَّهُ يَعْتَبِرُ، فَيُنْفِقُ مِمَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ». (بخارى: 1421)
ترجمه: ابوهريره(رض) نقل مي كند كه رسول الله (ص)فرمود: «شخصي گفت: مي خواهم صدقه اي بدهم. سپس، صدقه اش را برداشته و بيرون رفت و(بدون اينكه بداند) آنرا به دزدي داد. صبح روز بعد، مردم گفتند: به دزدي صدقه داده شده است. مرد صدقه دهنده، شكر خدا را بجا آورد و تصميم گرفت كه دوباره، صدقه دهد. سپس، صدقه اش را برداشته و بيرون رفت و (بدون اينكه بداند) آنرا به فاحشه اي داد. مردم گفتند: به فاحشه اي صدقه داده شده است. مرد صدقه دهنده گفت: خدايا! تو را سپاس مي گويم. صدقه ام بدست فاحشه اي افتاد. و تصميم گرفت بار ديگر، صدقه دهد و اين بار، صدقه اش بدست ثروتمندي افتاد. روز بعد، مردم گفتند: به ثروتمندي صدقه داده شده است. آن شخص، گفت: خداوندا! از اينكه به سارق و فاحشه و ثروتمند، صدقه داده ام، شكر تو را به جا مي آورم. سرانجام، شخصي را (خواب ديد) كه نزد او آمد و گفت: اميد است صدقه ات به دزد، باعث دست برداشتن او، از دزدي بشود. و صدقه ات به زن فاحشه نيز باعث پاكدامني او گردد و صدقه اي كه به ثروتمند داده اي، باعث عبرت او شود و در راه خدا، انفاق كند».

باب (30): كم و زياد شدن ايمان
41 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض)، عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَفِي قَلْبِهِ وَزْنُ شَعِيرَةٍ مِنْ خَيْرٍ، وَيَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَفِي قَلْبِهِ وَزْنُ بُرَّةٍ مِنْ خَيْرٍ، وَيَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَفِي قَلْبِهِ وَزْنُ ذَرَّةٍ مِنْ خَيْرٍ». (بخارى:44)
ترجمه: از انس (رض) روايت است كه نبي اكرم (ص) فرمود: «هركس كه لا اله الا الله بگويد و به اندازة يك دانة جو ايمان در دل او باشد، از دوزخ بيرون آورده مي شود. و هر كس كه لا اله الا الله را بر زبان آورد و به اندازة يك دانة گندم ايمان در دل او باشد، از دوزخ بيرون آورده مي شود. و هر كس كه لا اله الا الله بگويد و به اندازة يك دانة ذرت ايمان در دل او باشد، از دوزخ بيرون آورده مي شود».
42 ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ (رض): أَنَّ رَجُلاً مِنَ الْيَهُودِ قَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُوُمِنِينَ، آيَةٌ فِي كِتَابِكُمْ تَقْرَءُونَهَا لَوْ عَلَيْنَا مَعْشَرَ الْيَهُودِ نَزَلَتْ لاتَّخَذْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ عِيدًا. قَالَ: أَيُّ آيَةٍ؟ قَالَ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا) قَالَ عُمَرُ: قَدْ عَرَفْنَا ذَلِكَ الْيَوْمَ وَالْمَكَانَ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ عَلَى النَّبِيِّ (ص) وَهُوَ قَائِمٌ بِعَرَفَةَ يَوْمَ جُمُعَةٍ. (بخارى:45)
ترجمه:  از عمر بن خطاب (رض) روايت است كه يك نفر يهودي، خطاب به ايشان، گفت: اي امير المومنين! در كتاب شما (قرآن)، آيه اي هست كه اگر بر ما يهوديان  نازل ميشد، ما آن روز را عيد قرار داده، جشن مي گرفتيم. امير المؤمنين فرمود: آن آيه كدام است؟  گفت:(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِينًا) يعني امروز، دين شما را براي شما كامل نمودم و نعمتم را بر شما تكميل كردم و اسلام را به عنوان دين، براي شما پسنديدم. عمر بن خطاب (رض) فرمود: ما آن روز را مي شناسيم و آن مكان را به ياد داريم كه اين آيه بر نبي اكرم (ص)  نازل شد. آن روز، جمعه بود و آنحضرت (ص) در عرفات، ايستاده بود. 
 
باب (10): اگر كسي ندانسته زكات مالش را به فرزندش بدهد
713 ـ عَنْ مَعْنِ بْنِ يَزِيدَ (رض) قَالَ: بَايَعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَنَا وَأَبِي وَجَدِّي، وَخَطَبَ عَلَيَّ فَأَنْكَحَنِي، وَخَاصَمْتُ إِلَيْهِ، وَكَانَ أَبِي يَزِيدُ أَخْرَجَ دَنَانِيرَ يَتَصَدَّقُ بِهَا، فَوَضَعَهَا عِنْدَ رَجُلٍ فِي الْمَسْجِدِ، فَجِئْتُ فَأَخَذْتُهَا، فَأَتَيْتُهُ بِهَا، فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا إِيَّاكَ أَرَدْتُ، فَخَاصَمْتُهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)، فَقَالَ: «لَكَ مَا نَوَيْتَ يَا يَزِيدُ، وَلَكَ مَا أَخَذْتَ يَا مَعْنُ». (بخارى: 1422)
ترجمه: معن بن يزيد (رض) مي گويد: من و  پدر و پدر بزرگم,  با رسول الله (ص) بيعت كرديم. خطبه نكاح مرا نيز آنحضرت (ص) خواند. روزي، براي حل اختلافي كه بين من و پدرم پيش آمده بود، نزد آنحضرت (ص) رفتيم. پدرم ؛ يزيد؛ مقداري پول، در مسجد به شخصي داده بود كه آنها را صدقه دهد. من آمدم و آن شخص، پولها را به من داد. با آن پولها، نزد پدرم آمدم. پدرم گفت: سوگند به خدا! نمي خواستم آنها را به تو بدهد. سرانجام، براي حل اين اختلاف، به رسول خدا (ص) مراجعه كرديم. آنحضرت (ص) فرمود: «اي يزيد! تو به آنچه نيت كرده اي، رسيده اي. و تو اي معن! آنچه را گرفته اي از آنِ تو مي باشد».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:642.txt">باب (11): اجازه دادن به خادم براي دادن صدقه  </a><a class="text" href="w:text:643.txt">باب (12): صدقه آن است كه از روي بي نيازي باشد</a><a class="text" href="w:text:644.txt">باب (13): تشويق كردن براي دادن صدقه وسفارش كردن براي آن</a><a class="text" href="w:text:645.txt">باب(14): صدقه دادن باندازة استطاعت</a><a class="text" href="w:text:646.txt">باب (15): حكم صدقه اي كه قبل از اسلام بوده است</a><a class="text" href="w:text:647.txt">باب (16): پاداش خدمتگزاري كه با اجازه صاحبش، صدقه بدهد وخيانت نكند</a><a class="text" href="w:text:648.txt">باب (17): خداوند مي فرمايد: (فأما من أعطي واتقي)  يعني كسيكه صدقه داد و پرهيزگاري نمود</a><a class="text" href="w:text:649.txt">باب (18): مثال بخيل وصدقه دهنده</a><a class="text" href="w:text:650.txt">باب (19): صدقه بر هر مسلمان، واجب است  اگر چيزي براي صدقه نيافت، كار نيكي انجام دهد</a><a class="text" href="w:text:651.txt">باب (20): چقدر بايد زكات و صدقه داد؟</a></body></html>باب (11): اجازه دادن به خادم براي دادن صدقه  
  714 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِذَا أَنْفَقَتِ الْمَرْأَة