 (ص) قَالَ: «اللَّهُمَّ ارْحَمِ الْمُحَلِّقِينَ» قَالُوا: وَالْمُقَصِّرِينَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «اللَّهُمَّ ارْحَمِ الْمُحَلِّقِينَ» قَالُوا: وَالْمُقَصِّرِينَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «وَالْمُقَصِّرِينَ». (بخارى:1727)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: رسول ‏الله (ص) فرمود: «پروردگارا! به كساني كه (در حج) موهاي سرشان را مي تراشند، رحم فرما». پرسيدند: اي رسول خدا! كساني كه كوتاه مي كنند، چي؟ رسول ‏الله (ص) دوباره فرمود: «پروردگارا! به كساني كه سرشان را مي تراشند، رحم فرما». دوباره پرسيدند: اي رسول خدا! كساني كه كوتاه مي كنند، چي؟ آنحضرت (ص) فرمود: «بر كوتاه كنندگان نيز رحم فرما».
846 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) مثل ذلك إلا أنه قَالَ: «اغْفِرْ» بدل ارحم قَالَهَا ثَلاثًا قَالَ: «وَلِلْمُقَصِّرِينَ».
ترجمه: از ابوهريره هم همين حديث نقل شده ولي بجاي« اِرحم» ، «اغفر» آمده است. يعني مورد مغفرت قراره بده. و آنرا سه بار تكرار كرد و در پايان، فرمود: كوتاه كنندگان را نيز مغفرت كن.
847 ـ عَنْ مُعَاوِيَةَ (رض) قَالَ: قَصَّرْتُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِمِشْقَصٍ. (بخارى:1730)
ترجمه: معاويه (رض) مي‏گويد: موهاي رسول ‏الله (ص) را  با سر نيزه كوتاه كردم.
 
باب (68): رمي جمرات (سنگ زدن به شيطانها)
848 ـ عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا أنه سأله رجل: مَتَى أَرْمِي الْجِمَارَ قَالَ: إِذَا رَمَى إِمَامُكَ فَارْمِهْ، فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ الْمَسْأَلَةَ قَالَ: كُنَّا نَتَحَيَّنُ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ رَمَيْنَا. (بخارى:1746)
ترجمه: از عبد الله بن عمر رضي الله عنهما روايت است كه شخصي از او پرسيد: چه وقت رمي جمره كنم؟ عبد الله بن عمر رضي الله عنهما گفت: هرگاه، امامت رمي كرد، تو نيز رمي كن. آن شخص، دوباره سؤالش را تكرار كرد. آنگاه، ابن عمر رضي الله عنهما گفت: منتظر مي مانديم تا آفتاب، زوال كند، آنگاه، رمي مي‏كرديم.
 

باب (69) رَمي جمرات از تهِ دره
849 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بن مسعود (رض) أنه رَمَى مِنْ بَطْنِ الْوَادِي فقيل له: إِنَّ نَاسًا يَرْمُونَهَا مِنْ فَوْقِهَا، فَقَالَ: وَالَّذِي لا إِلَهَ غَيْرُهُ هَذَا مَقَامُ الَّذِي أُنْزِلَتْ عَلَيْهِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ (ص). (بخارى:1747)
ترجمه: عبد الله بن مسعود (رض) از بطن وادي (تهِ دره)، رمي جمره مي‏كرد. به او گفتند: مردم از بالاي وادي، رمي مي‏كنند. عبد الله گفت: سوگند به معبودي كه جز او معبود برحقي  وجود ندارد، كسي كه سورة بقره بر او نازل شد (رسول اكرم (ص) ) از همين جا، رَمي‏كرد.
 
باب (70): رمي جمرات با هفت سنگ ريزه
850 ـ وعنه (رض) أَنَّهُ انْتَهَى إِلَى الْجَمْرَةِ الْكُبْرَى جَعَلَ الْبَيْتَ عَنْ يَسَارِهِ وَمِنًى عَنْ يَمِينِهِ وَرَمَى بِسَبْعٍ وَقَالَ هَكَذَا رَمَى الَّذِي أُنْزِلَتْ عَلَيْهِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ  (ص).
ترجمه:  از عبد الله بن مسعود (رض) روايت است كه وي هنگامي كه به شيطان بزرگ (جمره عقبه) مي رسيد، كعبه را طرف چپ و منا را طرف راست خود، قرار مي داد و با هفت سنگ ريزه رمي مي كرد و مي فرمود: كسي كه سورة بقره بر او نازل شد (رسول‏الله (ص) )، چنين رمي، كرد.
 
 
باب (71): پس از رمي دو جمره (اول و دوم) در مكاني هموار، رو به قبله ايستاد
851 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا أَنَّهُ كَانَ يَرْمِي الْجَمْرَةَ الدُّنْيَا بِسَبْعِ حَصَيَاتٍ يُكَبِّرُ عَلَى إِثْرِ كُلِّ حَصَاةٍ ثُمَّ يَتَقَدَّمُ حَتَّى يُسْهِلَ فَيَقُومَ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ فَيَقُومُ طَوِيلاً وَيَدْعُو وَيَرْفَعُ يَدَيْهِ ثُمَّ يَرْمِي الْوُسْطَى ثُمَّ يَأْخُذُ ذَاتَ الشِّمَالِ فَيَسْتَهِلُ وَيَقُومُ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ فَيَقُومُ طَوِيلاً وَيَدْعُو وَيَرْفَعُ يَدَيْهِ وَيَقُومُ طَوِيلاً ثُمَّ يَرْمِي جَمْرَةَ ذَاتِ الْعَقَبَةِ مِنْ بَطْنِ الْوَادِي وَلا يَقِفُ عِنْدَهَا ثُمَّ يَنْصَرِفُ فَيَقُولُ هَكَذَا رَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) يَفْعَلُهُ. (بخارى: 1751)
ترجمه: از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه وي جمرة اولي را هفت سنگ ريزه مي زد و بعد از هر سنگ ريزه، تكبير مي گفت. سپس، اندكي جلو مي رفت و در جاي هموار، مي ايستاد، آنگاه رو به قبله مي نمود و دستهايش را بلند مي كرد و تا مدت زيادي، دعا مي كرد. بعد، جمره وسطي را سنگ مي زد. آنگاه، به طرف چپ مي رفت و بر زمين همواري، مي ايستاد و رو به قبله مي كرد و دستها را بلند مي نمود و تا مدت زيادي، دعا مي كرد. و بعد، از تهِ دره به رمي جمره عقبه مي پرداخت ولي در آنجا توقف نمي كرد. در پايان، مي گفت: رسول الله (ص) را ديدم كه چنين رمي، مي كرد.
 
باب (72): طواف وداع
852 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: أُمِرَ النَّاسُ أَنْ يَكُونَ آخِرُ عَهْدِهِمْ بِالْبَيْتِ إِلاَّ أَنَّهُ خُفِّفَ عَنِ الْحَائِضِ. (بخارى:1755)
ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه فرمود: به مردم، امر شد كه آخرين عملشان در ايام حج، طواف (وداع) باشد مگر زنان حائضه كه از اين قانون، مستثنا مي باشند.
853 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) أَنَّ النَّبِيَّ (ص) صَلَّى الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ ثُمَّ رَقَدَ رَقْدَةً بِالْمُحَصَّبِ ثُمَّ رَكِبَ إِلَى الْبَيْتِ فَطَافَ بِهِ.(بخاري:1756)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي‏گويد: رسول‏ الله (ص) (هنگام بازگشت از منا)، نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء را در مقام «مُحَصَّب » خواند و زماني كوتاه، خوابيد. آنگاه، سوار مركب شد و براي طواف بيت، رفت.
 
باب (73): اگر زني پس از طواف افاضه، دچار قاعدگي شود
854 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: رُخِّصَ لِلْحَائِضِ أَنْ تَنْفِرَ إِذَا أَفَاضَتْ. قَالَ: وَسَمِعْتُ ابْنَ عُمَرَ يَقُولُ: إِنَّهَا لا تَنْفِرُ ثُمَّ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: بَعْدُ إِنَّ النَّبِيَّ (ص) رَخَّصَ لَهُنَّ. (بخارى:1760ـ1761)
ترجمه: از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه فرمود: به زنهاي حايضه اجازه داده شده است كه پس از طواف زيارت، بروند. طاووس مي گويد: از ابن عمر رضي الله عنهما شنيدم كه نخست، اجازه رفتن به زنان حايضه را نمي‏داد ولي بعدها شنيدم كه فرمود: رسول‏ الله (ص) به چنين  زن هايي، اجازه رفتن داده است.
 
باب (2): آموختن با صداي بلند
55 ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: تَخَلَّفَ عَنَّا النَّبِيُّ (ص) فِي 
سَفْرَةٍ سَافَرْنَاهَا فَأَدْرَكَنَا وَقَدْ أَرْهَقَتْنَا الصَّلاةُ وَنَحْنُ نَتَوَضَّأُ فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ عَلَى أَرْجُلِنَا فَنَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ: «وَيْلٌ لِلأَعْقَابِ مِنَ النَّارِ» مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاثًا. 
(بخارى:60 )
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: در يكي از  مسافرت ها، رسول‏ اكرم (ص)  از ما عقب ماند و وقتي كه به ما رسيد، نماز تأخير شده بود. به دليل تأخير نماز