فت: اي بندة خدا! مزد مرا پرداخت كن. گفتم: آنچه گاو، گوسفند، شتر و برده كه اينجا مي‏بيني، از آنِ تو هستند. گفت: اي بندة خدا! مرا مسخره نكن! گفتم: تو را مسخره نمي كنم. سرانجام، او تمام آنها را در پيش گرفت و با خود برد و چيزي باقي نگذاشت. پروردگارا! اگر اين كار را بخاطر رضاي تو انجام داده ام، ما را از اين گرفتاري نجات بده. آنگاه، سنگ، از دهانة غار، كنار رفت و آنها بيرون رفتند.

باب (5): مزد كسي كه براي علاج شخصي، سورة حمد را بخواند
1049 ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ (رض) قَالَ: انْطَلَقَ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ (ص) فِي سَفْرَةٍ سَافَرُوهَا حَتَّى نَزَلُوا عَلَى حَيٍّ مِنْ أَحْيَاءِ الْعَرَبِ فَاسْتَضَافُوهُمْ، فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمْ، فَلُدِغَ سَيِّدُ ذَلِكَ الْحَيِّ، فَسَعَوْا لَهُ بِكُلِّ شَيْءٍ لا يَنْفَعُهُ شَيْءٌ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: لَوْ أَتَيْتُمْ هَؤُلاءِ الرَّهْطَ الَّذِينَ نَزَلُوا لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ عِنْدَ بَعْضِهِمْ شَيْءٌ، فَأَتَوْهُمْ فَقَالُوا: يَا أَيُّهَا الرَّهْطُ إِنَّ سَيِّدَنَا لُدِغَ وَسَعَيْنَا لَهُ بِكُلِّ شَيْءٍ لا يَنْفَعُهُ، فَهَلْ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْكُمْ مِنْ شَيْءٍ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: نَعَمْ وَاللَّهِ إِنِّي لأَرْقِي، وَلَكِنْ وَاللَّهِ لَقَدِ اسْتَضَفْنَاكُمْ فَلَمْ تُضَيِّفُونَا، فَمَا أَنَا بِرَاقٍ لَكُمْ حَتَّى تَجْعَلُوا لَنَا جُعْلاً، فَصَالَحُوهُمْ عَلَى قَطِيعٍ مِنَ الْغَنَمِ، فَانْطَلَقَ يَتْفِلُ عَلَيْهِ وَيَقْرَأُ (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) فَكَأَنَّمَا نُشِطَ مِنْ عِقَالٍ، فَانْطَلَقَ يَمْشِي وَمَا بِهِ قَلَبَةٌ، قَالَ: فَأَوْفَوْهُمْ جُعْلَهُمِ الَّذِي صَالَحُوهُمْ عَلَيْهِ، فَقَالَ بَعْضُهُمُ: اقْسِمُوا، فَقَالَ الَّذِي رَقَى لا تَفْعَلُوا حَتَّى نَأْتِيَ النَّبِيَّ (ص) فَنَذْكُرَ لَهُ الَّذِي كَانَ فَنَنْظُرَ مَا يَأْمُرُنَا، فَقَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَذَكَرُوا لَهُ فَقَالَ: «وَمَا يُدْرِيكَ أَنَّهَا رُقْيَةٌ؟» ثُمَّ قَالَ: «قَدْ أَصَبْتُمُ اقْسِمُوا وَاضْرِبُوا لِي مَعَكُمْ سَهْمًا» فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص). (بخارى:2276)
ترجمه: از ابوسعـــيد خــدري (رض) روايت است كـه چـند نفـر از اصحـاب رسول ‏الله (ص)   طي سفري، نزد طايفه‏اي از طوايف عرب ، توقف كردند و درخواست پذيرايي، نمودند. اما مردم، از پذيرايي آنها، سر باز زدند. از قضا، عقربي، سردار طايفة آنها را نيش زد. آنها براي مداواي او، سعي و تلاش  زيادي كردند، اما سودي نداشت. بعضي گفتند: نزد اين كاروان، برويد. شايد در ميان آنان، كسي باشد كه علاجي بداند. آنان، نزد قافله آمدند و گفتند: عقربي، سردار طايفة ما را نيش زده است. و ما هرچه سعي كرده ايم، سودي نداشته است. آيا نزد شما راه علاجي وجود دارد؟ يكي از آنان، گفت: بلي، بخدا سوگند، من دَم كردن را ياد دارم. ولي چون از ما پذيرا يي نكرديد، حاضر نيستم بدون اجر، اين كار را انجام دهم. سرانجام، در مقابل پرداخت تعدادي گوسفند، توافق كردند. آنگاه، آن شخص، با آنان رفت و سورة فاتحه را خواند و بر بيمار، فوت كرد. و بيمار نيز مانند جانوري كه از قيد آزاد شده باشد، بهبود يافت و خوشحال و بدون كوچكترين ناراحتي، به راه افتاد. راوي مي گويد: آنگاه، آنها گوسفندان مورد توافق را به صحابه رضوان الله عليهم، تقديم نمودند. برخي از صحابه گفتند: آنها را ميان خود، تقسيم كنيم. ولي شخصي كه دم كرده بود، گفت: چنين نكنيد تا نزد رسول خدا (ص) برويم و ايشان را در جريان، قرار دهيم و ببينيم كه چه دستور مي دهند. سپس، نزد رسول خدا(ص) رفتند و ايشان را از ماجرا، آگاه ساختند. آنحضرت (ص) فرمود: «از كجا دانستي كه سورة فاتحه، چنين تاثيري دارد»؟ و افزود: «كار خوبي كرده ايد. آنها را بين خود، تقسيم كنيد». و در حالي كه مي خنديد، فرمود: «سهم مرا نيز بگذاريد». 

باب (6): دريافت مزد در برابر جفت ‌كردن حيوان نر و ماده
1050 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: نَهَى النَّبِيُّ (ص) عَنْ عَسْبِ الْفَحْلِ. (بخارى: 2284)
ترجمه: از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه فرمود: رسول ‏الله (ص) دريافت مزد را براي جفت كردن نر با ماده، منع فرمود.

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:955.txt">باب (1): اگر شخصي، نزد ثروتمندى حواله داده شود، به او مراجعه كند</a><a class="text" href="w:text:956.txt">باب (2): محول ساختن وام ميت به ديگري، جائز است</a><a class="text" href="w:text:957.txt">باب (3): خداوند مي فرمايد: ( والذين عقدت أيمانكم فآتوهم نصيبهم)  يعني با كساني كه پيمان بسته ايد، سهميه شان را بدهيد</a><a class="text" href="w:text:958.txt">باب (4): كسي كه ضامن اداي وام ميتي بشود، نمي تواند از تعهد خود بازگردد</a></body></html>باب (1): اگر شخصي، نزد ثروتمندى حواله داده شود، به او مراجعه كند
1051 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «مَطْلُ الْغَنِيِّ ظُلْمٌ وَمَنْ أُتْبِعَ عَلَى مَلِيٍّ فَلْيَتَّبِعْ». (بخارى: 2288)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «اگر ثروتمند، در پرداخت وام خود، تأخير كند، مرتكب ظلم شده ‏است. و هر كس، نزد پولداري حواله داده شود، به او مراجعه كند».

باب (2): محول ساختن وام ميت به ديگري، جائز است
1052 ـ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الأَكْوَعِ (رض) قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) إِذْ أُتِيَ بِجَنَازَةٍ فَقَالُوا: صَلِّ عَلَيْهَا فَقَالَ: «هَلْ عَلَيْهِ دَيْنٌ؟» قَالُوا: لا. قَالَ: «فَهَلْ تَرَكَ شَيْئًا؟» قَالُوا: لا، فَصَلَّى عَلَيْهِ ثُمَّ أُتِيَ بِجَنَازَةٍ أُخْرَى فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلِّ عَلَيْهَا، قَالَ: «هَلْ عَلَيْهِ دَيْنٌ؟» قِيلَ: نَعَمْ، قَالَ: «فَهَلْ تَرَكَ شَيْئًا؟» قَالُوا: ثَلاثَةَ دَنَانِيرَ فَصَلَّى عَلَيْهَا، ثُمَّ أُتِيَ بِالثَّالِثَةِ، فَقَالُوا: صَلِّ عَلَيْهَا، قَالَ: «هَلْ تَرَكَ شَيْئًا؟» قَالُوا: لا، قَالَ: «فَهَلْ عَلَيْهِ دَيْنٌ؟» قَالُوا: ثَلاثَةُ دَنَانِيرَ قَالَ: «صَلُّوا عَلَى صَاحِبِكُمْ» قَالَ أَبُو قَتَادَةَ: صَلِّ عَلَيْهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَعَلَيَّ دَيْنُهُ فَصَلَّى عَلَيْهِ. (بخارى:2299)
ترجمه: سلمه بن اكوع (رض) مي‏گويد: نزد رسول ‏الله (ص)  نشسته بوديم كه جنازه اي را آوردند. مردم گفتند: بر اين جنازه، نماز بخوان. رسول خدا (ص) فرمود: «آيا اين ميت، بدهكار است»؟ گفتند: خير. فرمود: «آيا چيزي از خود به جا گذاشته است»؟ گفتند: خير. آنگاه، رسول ‏الله (ص) بر او نماز جنازه خواند. سپس، جنازة ديگري آوردند و گفتند: اي رسول خدا! بر آن، نماز بخوان. رسول ‏الله (ص) فرمود: «آيا او، بدهكاري دارد»؟ گفتند: بلي. رسول ‏الله (ص) فرمود: «آيا چيزي از خود بجا گذاشته است»؟ گفتند: سه دينار. آنگاه، بر او نماز خواند. سپس، جنازة ديگري آوردند و گفتند: بر آن، نماز بخوان. ر