ان بن طلحه (رض) دستور داد تا كليد كعبه را بياورد. او (‌كليد را آورد و) در را باز كرد. و رسول خدا (ص)  وارد كعبه شد. شرح مفصل آن در جلد اول، حديث شمارة 292 بيان شد.

باب (59): كراهيت بردن قرآن به سرزمين دشمن
1271ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) نَهَى أَنْ يُسَافَرَ بِالْقُرْآنِ إِلَى أَرْضِ الْعَدُوِّ. (بخارى:2990)
ترجمه: عبد الله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: رسول خدا (ص)  از بردن قرآن به سرزمين دشمن، نهي فرمود.

باب (60): كراهيت تكبير گفتن با صداي بلند
1272ـ عَنْ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ (رض) قَالَ: كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَكُنَّا إِذَا أَشْرَفْنَا عَلَى وَادٍ هَلَّلْنَا وَكَبَّرْنَا ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُنَا: فَقَالَ النَّبِيُّ (ص):: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ، ارْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ فَإِنَّكُمْ لا تَدْعُونَ أَصَمَّ وَلا غَائِبًا إِنَّهُ مَعَكُمْ إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ تَبَارَكَ اسْمُهُ وَتَعَالَى جَدُّهُ». (بخاري:2992) 
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي گويد: در معيت رسول خدا (ص): بوديم. هر وقت به جاي بلندي مي رسيديم، تهليل (لا اله الا الله) و تكبير (الله اكبر) مي گفتيم و صدايمان بلند مي شد. نبي اكرم (ص) فرمود: «بر خود رحم كنيد زيرا شما فرد كر و غايبي را صدا نمي زنيد. او با شماست، به شما نزديك است و سخنانتان را مي شنود. اسمش با بركت و مقامش بالاست».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1155.txt">باب (61): تسبيح گفتن هنگام بالا رفتن و پايين آمدن از بلنديها</a><a class="text" href="w:text:1156.txt">باب (62): به مسافر، ثواب عبادات دوران اقامت، خواهد رسيد</a><a class="text" href="w:text:1157.txt">باب (63): تنها رفتن به مسافرت </a><a class="text" href="w:text:1158.txt">باب (64): جهاد، با اجازة والدين </a><a class="text" href="w:text:1159.txt">باب (65): بستن زنگوله و مشابه آن، به گردن شتر</a><a class="text" href="w:text:1160.txt">باب (66) مسافرت زن، بدون محرم</a><a class="text" href="w:text:1161.txt">باب (67): به زنجير بستن اسيران</a><a class="text" href="w:text:1162.txt">باب (68): شبيخون زدن</a><a class="text" href="w:text:1163.txt">باب (69): كشتن زنان و كودكان، در جنگ</a><a class="text" href="w:text:1164.txt">باب (70): مردم را با عذاب خدا يعني آتش، نسوزانيد</a></body></html>باب (61): تسبيح گفتن هنگام بالا رفتن و پايين آمدن از بلنديها
1273ـ عَنْ جَابِرٍ(رض) قَالَ:كُنَّا إِذَا صَعِدْنَا كَبَّرْنَا وَإِذَا تَصَوَّبْنَا سَبَّحْنَا.     (بخارى:2994)
ترجمه: جابر بن عبد الله انصاري (رض) مي گويد: هرگاه، به جاي بلندي مي رفتيم، الله ‏اكبر و هرگاه از آن پايين مي آمديم، سبحان‏ الله مي گفتيم.

باب (62): به مسافر، ثواب عبادات دوران اقامت، خواهد رسيد
1274ـ عَنْ أَبِيْ مُوسَى (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِذَا مَرِضَ الْعَبْدُ أَوْ سَافَرَ كُتِبَ لَهُ مِثْلُ مَا كَانَ يَعْمَلُ مُقِيمًا صَحِيحًا». (بخارى:2996)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «هرگاه، بنده اي، مريض يا مسافر باشد (و نتواند اعمال دوران صحت و اقامت اش را انجام دهد) پاداش اعمالي را كه در زمان صحت و اقامت، انجام مي داده است، به او مي رسد».
باب (63): تنها رفتن به مسافرت 
1275ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّهُ عَنْهُمَا عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي الْوَحْدَةِ مَا أَعْلَمُ مَا سَارَ رَاكِبٌ بِلَيْلٍ وَحْدَهُ». (بخارى:2998)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما روايت مي كند كه نبي اكرم (ص) فرمود: «اگر مردم، خطرات تنها به مسافرت رفتن را آنطور كه من مي دانم، مي دانستند، هيچ كس، به تنهايي در شب، به مسافرت نمي رفت».

باب (64): جهاد، با اجازة والدين 
1276ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قال: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَاسْتَأْذَنَهُ فِي الْجِهَادِ، فَقَالَ: «أَحَيٌّ وَالِدَاكَ»؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَفِيهِمَا فَجَاهِدْ». (بخارى:3004)
ترجمه: عبد الله‏ بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: مردي نزد نبي اكرم (ص)  آمد و از او اجازه خواست تا به جهاد برود. آنحضرت (ص)  پرسيد: «آيا پدر و مادرت، زنده اند»؟ گفت: بلي. رسول خدا (ص)  فرمود: «جهاد تو، خدمت به آنهاست»
.
باب (65): بستن زنگوله و مشابه آن، به گردن شتر
1277ـ عَنْ أَبِي بَشِيرٍ الأَنْصَارِيِّ (رض): أَنَّهُ كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ وَالنَّاسُ فِي مَبِيتِهِمْ، فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) رَسُولاً أَنْ لا يَبْقَيَنَّ فِي رَقَبَةِ بَعِيرٍ قِلادَةٌ مِنْ وَتَرٍ أَوْ قِلادَةٌ إِلا قُطِعَتْ. (بخاري:3005)
ترجمه: از ابوبشير انصاري (رض) روايت است كه ايشان در يكي از سفرها، همراه 
رسول خدا (ص)  بود و هنگام شب كه مردم در حال استراحت بودند، رسول الله (ص)  شخصي را فرستاد تا اعلام كند كه هيچ قلاده اي در گردن شتري باقي نماند مگر اينكه قطع شود.
باب (38): حيا در علم
106 ـ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: جَاءَتْ أُمُّ سُلَيْمٍ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ، فَهَلْ عَلَى الْمَرْأَةِ مِنْ غُسْلٍ إِذَا احْتَلَمَتْ؟ قَالَ النَّبِيُّ (ص): «إِذَا رَأَتِ الْمَاءَ». فَغَطَّتْ أُمُّ سَلَمَةَ تَعْنِي وَجْهَهَا وَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَوَتَحْتَلِمُ الْمَرْأَةُ؟ قَالَ: «نَعَمْ تَرِبَتْ يَمِينُكِ، فَبِمَ يُشْبِهُهَا وَلَدُهَا». (بخارى: 130)
ترجمه: ام سلمه رضي الله عنها مي گويد: ام سليم نزد رسول الله (ص) آمد وگفت: اي رسول خدا! خداوند از بيان حق، شرم و حيا نمي كند. اگر زني احتلام شود، غسل بر وي واجب است؟ رسول الله (ص) فرمود: «بلي، اگر آب (مني) را ببيند». ام سلمه صورتش را پوشيد وگفت: اي رسول الله! مگر زن هم احتلام مي شود؟ رسول الله (ص) فرمود: «بلي، وگرنه چگونه فرزند، با مادرش شباهت پيدا مي كرد».

باب (66) مسافرت زن، بدون محرم
1278ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ: «لا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأَةٍ وَلا تُسَافِرَنَّ امْرَأَةٌ إِلا وَمَعَهَا مَحْرَمٌ». فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، اكْتُتِبْتُ فِي غَزْوَةِ كَذَا وَكَذَا وَخَرَجَتِ امْرَأَتِي حَاجَّةً؟ قَالَ: «اذْهَبْ فَحُجَّ مَعَ امْرَأَتِكَ». (بخارى:3006)
ترجمه: ابن‏عباس  رضي الله عنهما مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم (ص)  فرمود: «هيچ مردي با زني (بيگانه) خلوت نكند. و هيچ زني بدون محرم، به مسافرت نرود. مردي برخاست و گفت: اي رسول خدا! من براي فلان غزوه، ثبت نام شده ام و همسرم مي خواهد به حج برود؟      پيامبر اكرم (ص) فرمود: «همراه همسرت، به حج برو».

باب (67): به زنجير بستن اسيران
1279ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «عَجِبَ اللَّهُ مِنْ قَوْمٍ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ فِي السَّلاسِلِ». (بخارى:3010)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي كند 