نْ أَدَمٍ وَلَمْ يَدْعُ مَعَهُمْ أَحَدًا غَيْرَهُمْ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا جَاءَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: «مَا كَانَ حَدِيثٌ بَلَغَنِي عَنْكُمْ»؟ قَالَ لَهُ فُقَهَاؤُهُمْ أَمَّا ذَوُو آرَائِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَلَمْ يَقُولُوا شَيْئًا. (بخارى:3147)
ترجمه: انس ‏بن مالك (رض) مي گويد: هنگامي كه خداوند، اموال هوازن را به صورت فئ (بدون جنگ) در اختيار رسول خدا (ص)  قرار داد و آنحضرت (ص) شروع به تقسيم آنها نمود طوري كه به برخي از مردان قريش، صد شتر مي داد، گروهي از انصار گفتند: خداوند،   رسول الله (ص)  را ببخشد. به قريش، بذل و بخشش مي كند و ما را كه خون آنها از شمشيرهايمان مي چكد، رها مي سازد.
انس (رض) مي گويد: هنگامي كه اين سخن به سمع رسول خدا (ص)  رسيد، كسي را نزد انصار فرستاد. او آنها را در خيمه اي چرمين، جمع نمود و احدي غير از آنها را بدانجا دعوت نكرد. هنگامي كه همه جمع شدند، رسول خدا (ص)  نزد آنان آمد و فرمود: «اين چه سخني است كه از شما به من رسيده است»؟! خردمندان انصار گفتند: اي رسول خدا! عاقلان ما چيزي نگفته اند».  (براي دانستن بقية ماجرا، به حديث شمارة 4334 صحيح بخاري مراجعه نماييد).
 1319ـ عَنِ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ (رض): أَنَّهُ بَيْنَا هُوَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَمَعَهُ النَّاسُ مُقْبِلاً مِنْ حُنَيْنٍ عَلِقَتْ رَسُولَ اللَّهِ (ص) الأَعْرَابُ يَسْأَلُونَهُ حَتَّى اضْطَرُّوهُ إِلَى سَمُرَةٍ فَخَطِفَتْ رِدَاءَهُ، فَوَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: «أَعْطُونِي رِدَائِي فَلَوْ كَانَ عَدَدُ هَذِهِ الْعِضَاهِ نَعَمًا لَقَسَمْتُهُ بَيْنَكُمْ ثُمَّ لا تَجِدُونِي بَخِيلًا وَلَا كَذُوبًا وَلا جَبَانًا».        (بخارى:3148)
ترجمه: از جبير بن مطعم (رض) روايت است: هنگامي كه ايشان همراه رسول خدا (ص)  و گروهي از مردم از غزوة حنين، برمي گشت، اعراب باديه نشين به آنحضرت (ص)  هجوم آوردند و از او درخواست مال كردند تا جايي كه او را مجبور ساختند تا زير درختي بنام ام غيلان (درختي تنومند و خاردار) برود.
رداي رسول خدا (ص)  به آن درخت، بند آمد. پيامبر خدا (ص) توقف كرد و فرمود: «ردايم را به من بدهيد. اگر به اندازة اين درختان، گوسفند وجود مي داشت، بين شما تقسيم مي كردم. آنگاه، مي دانستيد كه من، بخيل و دروغگو و بزدل نيستم.
 1320ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: كُنْتُ أَمْشِي مَعَ النَّبِيِّ (ص) وَعَلَيْهِ بُرْدٌ نَجْرَانِيٌّ غَلِيظُ الْحَاشِيَةِ، فَأَدْرَكَهُ أَعْرَابِيٌّ، فَجَذَبَهُ جَذْبَةً شَدِيدَةً حَتَّى نَظَرْتُ إِلَى صَفْحَةِ عَاتِقِ النَّبِيِّ (ص) قَدْ أَثَّرَتْ بِهِ حَاشِيَةُ الرِّدَاءِ مِنْ شِدَّةِ جَذْبَتِهِ، ثُمَّ قَالَ: مُرْ لِي مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي عِنْدَكَ، فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ فَضَحِكَ، ثُمَّ أَمَرَ لَهُ بِعَطَاءٍ.         (بخارى:3149)
ترجمه: انس‏ بن مالك (رض) مي گويد: با نبي اكرم (ص) قدم مي زدم. ايشان چادري نجراني كه داراي حاشيه اي ضخيم بود، به تن داشت. مردي باديه نشين به آنحضرت (ص)  رسيد و چادرش را به سختي كشيد طوريكه من به گردن نبي اكرم (ص)  نگاه كردم و اثر حاشيه چادر را كه بشدت كشيده شده بود، ديدم. سپس آن مرد، گفت:  دستور بده تا از مال خدا كه در اختيار توست، به من هم چيزي بدهند. رسول خدا (ص)  به او نگاه كرد و تبسم نمود و دستور داد تا به او هم چيزي بدهند.
  1321ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ (رض) قَالَ: لَمَّا كَانَ يَوْمُ حُنَيْنٍ آثَرَ النَّبِيُّ (ص) أُنَاسًا فِي الْقِسْمَةِ فَأَعْطَى الأَقْرَعَ بْنَ حَابِسٍ مِائَةً مِنَ الإِبِلِ وَأَعْطَى عُيَيْنَةَ مِثْلَ ذَلِكَ وَأَعْطَى أُنَاسًا مِنْ أَشْرَافِ الْعَرَبِ فَآثَرَهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْقِسْمَةِ، قَالَ رَجُلٌ: وَاللَّهِ إِنَّ هَذِهِ الْقِسْمَةَ مَا عُدِلَ فِيهَا وَمَا أُرِيدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ، فَقُلْتُ: وَاللَّهِ لَأُخْبِرَنَّ النَّبِيَّ (ص) فَأَتَيْتُهُ فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: «فَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ يَعْدِلِ اللَّهُ وَرَسُولُهُ رَحِمَ اللَّهُ مُوسَى قَدْ أُوذِيَ بِأَكْثَرَ مِنْ هَذَا فَصَبَرَ‌».(بخارى:3150)
ترجمه: عبد الله (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  روز غزوة حنين، تعدادي از مردم را در تقسيم اموال، ترجيح داد. بعنوان نمونه، به هر يك از اقرع بن حابس و عينيه، صد شتر داد. و به تعدادي از اشراف عرب نيز چنين بذل و بخششي نمود و آنها را نيز در تقسيم، ترجيح داد. يكي گفت: بخدا سوگند، در اين تقسيم، عدالت رعايت نشده و خشنودي خدا  مدنظر نبوده است. گفتم: بخدا سوگند، نبي اكرم (ص)  را با خبر خواهم ساخت. سپس، نزد آنحضرت (ص)  رفتم و ايشان را مطلع ساختم.
رسول اكرم (ص) فرمود: «اگر خدا و رسولش، عدالت را رعايت نكنند، پس چه كسي عدالت را رعايت مي كند. رحمت خدا بر موسي (ع) باد كه بيشتر از اين، مورد اذيت و آزار قرار گرفت ولي صبر كرد».
باب(95): خوردني هايي كه در جنگ بدست مي آيد
1322ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: كُنَّا نُصِيبُ فِي مَغَازِينَا الْعَسَلَ وَالْعِنَبَ فَنَأْكُلُهُ وَلا نَرْفَعُهُ. (بخارى:3154)
ترجمه: عبد الله‏ بن عمر رضي الله عنهما  مي گويد: در غزواتي كه شركت مي كرديم، عسل و انگور بدست مي آورديم و آنها را مي خورديم و جمع آوري نمي كرديم.

باب(96): صلح با ذمي ها و حربي ها و گرفتن جزيه از آنان
1323ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ (رض): أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَهْلِ الْبَصْرَةِ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ: فَرِّقُوا بَيْنَ كُلِّ ذِي مَحْرَمٍ مِنَ الْمَجُوسِ. وَلَمْ يَكُنْ عُمَرُ أَخَذَ الْجِزْيَةَ مِنَ الْمَجُوسِ حَتَّى شَهِدَ عَبْدُالرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَخَذَهَا مِنْ مَجُوسِ هَجَرَ. (بخارى:3156،3157)
ترجمه: از عمر بن خطاب (رض) روايت است كه او يك سال قبل از شهادتش به مردم بصره، چنين نوشت: مجوسيهايي را كه با محارم خود، ازدواج كرده اند، از يكديگر جدا كنيد. بايد گفت: كه عمر(رض) از مجوس، جزيه نمي گرفت تا زماني كه عبد الرحمن بن عوف (رض) گواهي داد كه رسول الله (ص)  از مجوس هجر، جزيه گرفت. (آنگاه عمر(رض) دستور داد تا از آنها جزيه بگيرند).
1324ـ عَنْ عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ الأَنْصَارِيِّ (رض) وَهُوَ حَلِيفٌ لِبَنِي عَامِرِ بْنِ لُؤَيٍّ وَكَانَ شَهِدَ بَدْرًا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَعَثَ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ إِلَى الْبَحْرَيْنِ يَأْتِي بِجِزْيَتِهَا وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) هُوَ صَالَحَ أَهْلَ الْبَحْرَيْنِ وَأَمَّرَ عَلَيْهِمُ الْعَلاءَ بْنَ الْحَضْرَمِيِّ، فَقَدِمَ أَبُو عُبَيْدَةَ بِمَالٍ مِنَ الْبَحْرَيْنِ فَسَمِعَتِ الأَنْصَارُ بِقُدُومِ أَبِي عُبَيْدَةَ، فَوَافَتْ صَلاةَ الصُّبْحِ مَعَ النَّبِيِّ (ص)، فَلَمَّا صَلَّى بِهِمُ الْفَجْرَ انْصَرَفَ، فَتَعَرَّضُوا لَهُ، فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) حِينَ رَآهُمْ وَقَالَ