بِرَ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ فَقِّهْهُ فِي الدِّينِ». (بخارى:143)
ترجمه: ابن عباس مي گويد: رسول الله (ص) به دستشوئي رفت .من آب تهيه كرده و نهاده بودم ، پس از آن، پرسيد: چه كسي برايم آب آورده بود ؟ گفتند : ابن عباس. آنگاه رسول اكرم (ص) برايم چنين دعا كرد: «خداوندا! به ابن عباس، بينش در دين، عطا فرما».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1291.txt">باب (31): مناقب عبدالله بن سلام (رض)</a><a class="text" href="w:text:1292.txt">باب (32): ازدواج نبي اكرم (ص) با خديجه و فضيلت خديجه رضي الله عنها</a><a class="text" href="w:text:1293.txt">باب (33): ذكر هند دختر عتبه</a><a class="text" href="w:text:1294.txt">باب (34): سخن از زيد بن عمرو بن نفيل </a><a class="text" href="w:text:1295.txt">باب (35): دوران جاهليت</a><a class="text" href="w:text:1296.txt">باب (36): بعثت رسول اكرم (ص)</a><a class="text" href="w:text:1297.txt">باب (37): مشكلاتي كه پيامبر اكرم (ص) و يارانش، از مشركين مكه، متحمل شدند</a><a class="text" href="w:text:1298.txt">باب (38): ذكر جن</a><a class="text" href="w:text:1299.txt">باب (39): هجرت به حبشه</a><a class="text" href="w:text:1300.txt">باب (40): حكايت ابو طالب</a></body></html>باب (31): مناقب عبدالله بن سلام (رض)
1553ـ عَنْ سَعْدِ ابْنِ أَبِي وَقَّاصٍ (رض) قَالَ: مَا سَمِعْتُ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ لأَحَدٍ يَمْشِي عَلَى الأَرْضِ، إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ إِلاَّ لِعَبْدِاللَّهِ بْنِ سَلامٍ. قَالَ: وَفِيهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: (وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ). (بخارى:3812)
ترجمه: سعد بن ابي وقاص (رض) مي‏گويد: نشنيدم كه نبي اكرم (ص)  جز عبد الله بن سلام به احدي ديگر از كساني كه بر روي زمين راه مي روند، بگويد او اهل بهشت است.
و در مورد ايشان، اين آيه نازل شد: (وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ) يعني و كساني از بني اسرائيل بر همچون كتابي (قرآن) گواهي مي دهند.
1554ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ سَلامٍ (رض) قال: رَأَيْتُ رُؤْيَا عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ (ص) فَقَصَصْتُهَا عَلَيْهِ وَرَأَيْتُ كَأَنِّي فِي رَوْضَةٍ ـ ذَكَرَ مِنْ سَعَتِهَا وَخُضْرَتِهَا ـ وَسْطَهَا عَمُودٌ مِنْ حَدِيدٍ، أَسْفَلُهُ فِي الأَرْضِ، وَأَعْلاهُ فِي السَّمَاءِ، فِي أَعْلاهُ عُرْوَةٌ، فَقِيلَ لِي: ارْقَ، قُلْتُ: لا أَسْتَطِيعُ، فَأَتَانِي مِنْصَفٌ، فَرَفَعَ ثِيَابِي مِنْ خَلْفِي، فَرَقِيتُ حَتَّى كُنْتُ فِي أَعْلاهَا، فَأَخَذْتُ بِالْعُرْوَةِ، فَقِيلَ لَهُ: اسْتَمْسِكْ فَاسْتَيْقَظْتُ وَإِنَّهَا لَفِي يَدِي، فَقَصَصْتُهَا عَلَى النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «تِلْكَ الرَّوْضَةُ: الإِسْلامُ، وَذَلِكَ الْعَمُودُ: عَمُودُ الإِسْلامِ، وَتِلْكَ الْعُرْوَةُ: عُرْوَةُ الْوُثْقَى، فَأَنْتَ عَلَى الإِسْلامِ حَتَّى تَمُوتَ». (بخارى:3813) 
ترجمه: عبدالله بن سلام (رض) مي‏گويد: در زمان نبي اكرم (ص)  خوابي ديدم وآنرا براي 
رسول الله (ص) تعريف كردم. ديدم كه گويا در باغي هستم ـ وسعت و سر سبزي آنرا نيز ذكر كرد ـ  و در ميان آن، ستوني آهني قرار داشت كه قسمت پايين آن، در زمين و قسمت بالاي آن، در آسمان بود. و در رأس آن، حلقه اي وجود داشت. به من گفتند: بالا برو. گفتم: نمي توانم. خادمي آمد و لباسهايم را از پشت سر، بالا زد. پس بالا رفتم تا به قسمت فوقاني آن رسيدم و حلقه را گرفتم. به من گفتند: آن را محكم بگير. آنگاه، بيدار شدم در حالي كه آن حلقه در دستم بود. سپس، خوابم را براي رسول خدا (ص)  تعريف كردم. فرمود: «آن باغ، اسلام، و آن ستون، ستون اسلام، و آن حلقه، ‌عروة الوثقي است. پس تو تا زنده هستي،‌ بر اسلام، ثابت قدم خواهي ماند». 

باب (32): ازدواج نبي اكرم (ص) با خديجه و فضيلت خديجه رضي الله عنها
1555ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: مَا غِرْتُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ النَّبِيِّ (ص) مَا غِرْتُ عَلَى خَدِيجَةَ، وَمَا رَأَيْتُهَا، وَلَكِنْ كَانَ النَّبِيُّ (ص) يُكْثِرُ ذِكْرَهَا، وَرُبَّمَا ذَبَحَ الشَّاةَ، ثُمَّ يُقَطِّعُهَا أَعْضَاءً، ثُمَّ يَبْعَثُهَا فِي صَدَائِقِ خَدِيجَةَ، فَرُبَّمَا قُلْتُ لَهُ: كَأَنَّهُ لَمْ يَكُنْ فِي الدُّنْيَا امْرَأَةٌ إِلا خَدِيجَةُ، فَيَقُولُ: «إِنَّهَا كَانَتْ وَكَانَتْ، وَكَانَ لِي مِنْهَا وَلَدٌ». (بخارى:3818)
ترجمه: عايشه رضي‏الله‏عنها مي‏گويد: بر هيچ يك از همسران نبي اكرم (ص)  به اندازة خديجه، رشك نبردم. او را نديده بودم ولي رسول اكرم (ص) به كثرت از او ياد مي كرد و چه بسا كه گوسفندي را ذبح مي نمود، آنرا قطعه قطعه مي كرد و براي دوستان خديجه مي فرستاد. گاهي به آنحضرت (ص)  مي گفتم: گويا در دنيا زني بجز خديجه، وجود نداشته است. رسول خدا (ص) مي فرمود: «فضايل زيادي داشت و من از او، ‌فرزند دارم».
1556ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: أَتَى جِبْرِيلُ النَّبِيَّ (ص)، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَذِهِ خَدِيجَةُ قَدْ أَتَتْ، مَعَهَا إِنَاءٌ فِيهِ إِدَامٌ أَوْ طَعَامٌ أَوْ شَرَابٌ، فَإِذَا هِيَ أَتَتْكَ فَاقْرَأْ عَلَيْهَا السَّلامَ مِنْ رَبِّهَا وَمِنِّي، وَبَشِّرْهَا بِبَيْتٍ فِي الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لا صَخَبَ فِيهِ وَلا نَصَبَ. (بخارى:3820)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: جبريل نزد نبي اكرم (ص)  آمد و گفت: او خديجه است كه با ظرفي از خورش يا غذا و يا آب مي آيد. پس هنگامي كه نزد تو آمد، از طرف پرودگارش و از طرف من به او سلام برسان و او را به خانه اي در بهشت بشارت بده كه از مرواريد ميان تهي، ساخته شده است و هيچگونه خستگي و سر و صدايي در آن، وجود ندارد.
1557ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ ـ أُخْتُ خَدِيجَةَ ـ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَعَرَفَ اسْتِئْذَانَ خَدِيجَةَ، فَارْتَاعَ لِذَلِكَ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَالَةَ». قَالَتْ: فَغِرْتُ، فَقُلْتُ: مَا تَذْكُرُ مِنْ عَجُوزٍ مِنْ عَجَائِزِ قُرَيْشٍ حَمْرَاءِ الشِّدْقَيْنِ، هَلَكَتْ فِي الدَّهْرِ، قَدْ أَبْدَلَكَ اللَّهُ خَيْرًا مِنْهَا. (بخاري:3821)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله ‏عنها مي گويد: هاله دختر خويلد؛ خواهر خديجه رضي الله عنها؛ از رسول الله (ص)  اجازة ورود خواست. آنحضرت (ص)  چون از شنيدن صداي او به ياد اجازه خواستن خديجه رضي الله عنها افتاد، ‌تكان خورد و فرمود: «بار الها! هاله است». عايشه مي گويد: از شنيدن اين جمله، رشك بردم و گفتم: چرا از پير زني قريشي كه سرخي لثه هايش آشكار بود (دندان نداشت) و مدتها است كه از دنيا رفته است اين همه ياد مي كني در حالي كه خداوند، زنان بهتري از او به شما عنايت فرموده است.

باب (33): ذكر هند دختر عتبه
1558ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: جَاءَتْ هِنْدٌ بِنْتُ عُتْبَةَ، قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا كَانَ عَلَى ظَهْرِ الأَرْضِ مِنْ أَهْلِ خِبَاءٍ أَحَبُّ إِلَيَّ أَنْ يَذِلُّوا مِنْ أَهْلِ خِبَائِكَ، ثُمَّ مَا أَصْبَحَ الْيَوْمَ عَلَى ظَهْرِ 