رى:962)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: نماز عيد را پشت سر رسول الله (ص)، ابوبكر (رض)، عمر (رض) و عثمان (رض) خواندم. همه اين بزرگواران، نماز عيد را قبل از خطبه مي‏خواندند.

باب (7): فضيلت اعمال نيك در ايام تشريق
527 ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا، عَنِ النَّبِيِّ (ص) أَنَّهُ قَالَ: «مَا الْعَمَلُ فِي أَيَّامٍ أَفْضَلَ مِنْهَا فِي هَذِهِ». قَالُوا: وَلا الْجِهَادُ؟ قَالَ: «وَلا الْجِهَادُ إِلا رَجُلٌ خَرَجَ يُخَاطِرُ بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ، فَلَمْ يَرْجِعْ بِشَيْءٍ». (بخارى:969)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما روايت مي كند كه: رسول الله (ص)فرمود: «هيچ عملي در ايام سال، بهتر از انجام آن، در اين ايام ( دهه اول ذي الحجه) نيست». پرسيدند: حتي جهاد؟ فرمود: «جهاد نيز با اعمال نيك اين روزها، برابري نمي كند. مگر كسيكه با جان و مال خود در راه خدا بيرون شود و هيچ چيز را برنگرداند». 

باب (8): تكبير گفتن در ايام (منا) و هنگام رفتن به عرفات
528 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض): أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ التَّلْبِيَةِ: كَيْفَ كُنْتُمْ تَصْنَعُونَ مَعَ النَّبِيِّ (ص)؟ قَالَ: كَانَ يُلَبِّي الْمُلَبِّي لا يُنْكَرُ عَلَيْهِ، وَيُكَبِّرُ الْمُكَبِّرُ فَلا يُنْكَرُ عَلَيْهِ. (بخارى:970)
ترجمه: از انس ابن مالك (رض) روايت است كه از او پرسيدند: شما همراه رسول الله (ص) چگونه لبيك مي‏گفتيد؟ انس(رض)گفت: برخي لبيك و عده اي تكبير مي گفتند و هيچكدام مورد اعتراض قرار نمي گرفت. 



باب (9): نحر شتر و ذبح گوسفند وگاو، روز عيد در عيدگاه 
529 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) كَانَ يَنْحَرُ أَوْ يَذْبَحُ بِالْمُصَلَّى. (بخارى:982)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: رسول الله (ص)در عيدگاه، شتر را نحر و يا حيوان ديگري را ذبح مي‏كرد. (يعني قرباني مي‏نمود).

باب (10) : تغيير راه رفت و برگشت به عيدگاه در روز عيد
530 ـ عَنْ جَابِرٍ(رض) قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ (ص) إِذَا كَانَ يَوْمُ عِيدٍ خَالَفَ الطَّرِيقَ. (بخارى:986)
ترجمه: جابر(رض) مي‏گويد: رسول الله (ص) روز عيد، از يك راه به عيدگاه ميرفت و از راه ديگري، بر مي گشت.
531- قَالَتْ عَائِشَةُ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) يَسْتُرُنِي وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَى الْحَبَشَةِ، وَهُمْ يَلْعَبُونَ فِي الْمَسْجِدِ، فَزَجَرَهُمْ عُمَرُ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «دَعْهُمْ، أَمْنًا بَنِي أَرْفِدَةَ». (بخارى:988)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي فرمايد: رسول الله (ص) مرا با چادري پوشانيد و من به بازي گروهي از حبشي ها در مسجد، نگاه مي كردم. عمر(رض) آنها را سرزنش كرد. ولي رسول خدا (ص) فرمود: « بني ارفده را بحال خودشان بگذار».  
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:489.txt">باب (1): آنچه درباره نماز وتر آمده است</a><a class="text" href="w:text:490.txt">باب (2): اوقات نماز وتر</a><a class="text" href="w:text:491.txt">باب (3): نماز وتر، آخرين نماز باشد</a><a class="text" href="w:text:492.txt">باب (4): خواندن نماز وتر بر سواري</a><a class="text" href="w:text:493.txt">باب (5): خواندن قنوت قبل و بعد از ركوع</a></body></html>ابواب نماز وتر 
باب (1): آنچه درباره نماز وتر آمده است
532 ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ رَجُلا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَنْ صَلاةِ اللَّيْلِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «صَلاةُ اللَّيْلِ مَثْنَى مَثْنَى، فَإِذَا خَشِيَ أَحَدُكُمُ الصُّبْحَ صَلَّى رَكْعَةً وَاحِدَةً، تُوتِرُ لَهُ مَا قَدْ صَلَّى». (بخارى:990)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما مي‏گويد: شخصي از رسول الله (ص)دربارة نماز شب، سؤال كرد. آنحضرت (ص) فرمود: «نماز شب، دو ركعت، دو ركعت خوانده شود. اگر كسي احتمال داد كه طلوع فجر نزديك است، يك ركعت بخواند تا نمازهايي را كه خوانده است، وتر شوند».
533 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) كَانَ يُصَلِّي إِحْدَى عَشْرَةَ رَكْعَةً، كَانَتْ تِلْكَ صَلاتَهُ-تَعْنِي بِاللَّيْلِ- فَيَسْجُدُ السَّجْدَةَ مِنْ ذَلِكَ قَدْرَ مَا يَقْرَأُ أَحَدُكُمْ خَمْسِينَ آيَةً، قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ، وَيَرْكَعُ رَكْعَتَيْنِ قَبْلَ صَلاةِ الْفَجْرِ، ثُمَّ يَضْطَجِعُ عَلَى شِقِّهِ الايْمَنِ حَتَّى يَأْتِيَهُ الْمُؤَذِّنُ لِلصَّلاةِ.(بخارى:994)
ترجمه: ام المومنين ؛عايشه رضي ‏الله‏ عنها؛ مي‏فرمايد: رسول الله (ص)يازده ركعت، نماز شب مي‏خواند و سجده را در آنها به اندازه اي كه يك نفر از شما پنجاه آيه بخواند، طولاني مي كرد. و قبل از نماز فجر، دو ركعت مي خواند. سپس، به پهلوي راست، دراز مي كشيد. تا اينكه مؤذن مي آمد و او را براي نماز صبح، فرا مي خواند.

باب (16): هرگاه كه اسلام، واقعي نباشد
26 ـ عن سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَعْطَى رَهْطًا وَسَعْدٌ جَالِسٌ، فَتَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) رَجُلاً هُوَ أَعْجَبُهُمْ إِلَيَّ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا لَكَ عَنْ فُلانٍ؟ فَوَاللَّهِ إِنِّي لأَرَاهُ مُؤمِنًا، فَقَالَ: «أَوْ مُسْلِمًا؟» فَسَكَتُّ قَلِيلاً ثُمَّ غَلَبَنِي مَا أَعْلَمُ مِنْهُ، فَعُدْتُ لِمَقَالَتِي فَقُلْتُ: مَا لَكَ عَنْ فُلانٍ؟ فَوَاللَّهِ إِنِّي لأَرَاهُ مُؤمِنًا، فَقَالَ: «أَوْ مُسْلِمًا؟» ثُمَّ غَلَبَنِي مَا أَعْلَمُ مِنْهُ فَعُدْتُ لِمَقَالَتِي وَعَادَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) ثُمَّ قَالَ: «يَا سَعْدُ إِنِّي لأُعْطِي الرَّجُلَ، وَغَيْرُهُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْهُ، خَشْيَةَ أَنْ يَكُبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ». (بخارى:27)
ترجمه: سعد بن ابي وقاص (رض) مي گويد: رسول الله (ص) اموالي را ميان گروهي از مسلمانان توزيع كرد در حالي كه من آنجا نشسته بودم. آنحضرت (ص) به يكي از حاضرين، كه به نظر من، بهترين شخص، در ميان آنان بود، چيزي نداد. عرض كردم: اي رسول خدا ! چرا فلاني را محروم كردي؟ به خدا سوگند، به نظر من، او فردي مؤمن است. رسول الله (ص) فرمود: «مؤمن است يا مسلمان»؟ اندكي سكوت نمودم. سپس بخاطر شناختي كه از او داشتم، كنترلم را از دست دادم و دوباره همان سؤال را تكرار نمودم وگفتم: يا رسول الله! چرا فلاني را محروم كردي؟ من او را مؤمن مي دانم. رسول الله (ص) فرمود: «مؤمن يا مسلمان»؟ باز هم اندكي سكوت نمودم. سپس، بخاطر شناختي كه از او داشتم، كنترلم را از دست دادم و دوباره همان سؤال را تكرار نمودم و رسول خدا (ص) همان سخنش را تكرار نمود. آنگاه، فرمود: «اي سعد! من به كساني مال عطا مي نمايم كه مي ترسم از اسلام برگردند و بخاطر انصراف از اسلام، خداوند آنان را با صورت، دوزخ اندازد، و حال آنكه مي دانم كساني بهتر و محبوب‏تر از آنان، وجود دارند».
(حديث مذكور دو مطلب بسيار مهم به ما مي آموزد: يكي اينكه هيچ عمل رسول الله (ص) خالي از حكمت و مصلحت نبود هر چند كه ما نتوانيم به راز آن پي ببريم. دوم اينكه ايمان، يك چيز قلبي و پنهاني است. دربارة اينكه فلاني، 