اي خدايي او مشهور است.

و ديگر، أبوجعفر ابن أبي العزاقر است که نزد مردم وجاهتي داشت، وحسين بن روح او را مقام و منزلتي نزد مردم داده و چون کفرياتي از او بروز کرد، أبي القاسم حسين بن روح از او بيزاري جست و او را لعن کرد. حال جاي سؤال است اين نوابي که داراي علم غيب بودند و از هر مالي که مي‌آمد خبر مي‌دادند مال چه کس مي‌باشد و مقدار آن را و صاحبان آن را بيان مي‌کردند و حتي خود حضرت حسن عسکري و والد او که چنين نوابي داشتند، چرا اشخاصي از قبيل ابن أبي العزاقر را در دستگاه خود و به اطراف خود راه مي‌دادند و از خواص مي‌کردند تا بعدا کفريات از آنان ظاهر شود و مطرود گردند. امام و نايب امامي که از اموال مردم خبر مي‌دهد، چگونه از اطرافيان خود خبر ندارد؟!، آيا اين مطالب ضد و نقيض را چه بايد کرد که همه را علماي شيعه در کتب جمع کره‌اند؟!.

ابوحعفر محمد بن علي ابن أبي العزاقر مورد قلع و برائت گرديد و توقيعي از صاحب الزمان در لعن او وارد شد، و او معروف است به شلمغاني و داراي افکار خرافي و کفرياتي بوده و کتبي داشته که مورد قبول شيعه و خصوصا مورد قبول حسين بن روح نايب سوم بوده، و بعد مردود گرديده است، و اين قبيل اشخاص در اطراف بسيار بوده‌اند و چگونه امامي که عالم بقول اين راويان عالم به غيب بوده، از اين قبيل اشخاص بي‌اطلاع بوده وبه اطراف خود راه داده است.

و ديگراز مدعيان نيابت ابوبکر البغدادي براردزادة شيخ ابي‌جعفر محمد بن عثمان است که مورد لعن و طعن گرديد. حال چيزي که بايد گفته شود اين است که در زمان ما هزاران نفر مدعي فقاهت وجود دارند که همه خود را نايب امام مي‌دانند و از مردم وجوهات و سهم امام مي‌گيرند و بهر مصرفي که دلبخواه خودشان است مصرف مي‌کنند نه حسابي در کاراست و نه کتابي و نه مدرکي!، آيا مردم عوام چه بکنند و از کجا بدانند که اينان مصداق آية 34 سورة توبه نيستند که فرموده: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ﴾ (التوبه/34)

«اي مؤمنين! (بدانيد و هشيار گرديد که) بسياري از علماء و مقدسين اموال مردم را بباطل مي‌خورند و از راه خدا مردم را باز مي‌دارند».

ما اين جلد 51 بحار را به اتمام رسانيديم و چيزي که موجب هدايت باشد در آن نيافتيم. حال بايد به جلد 52 و 53 بپردازيم. والسلام على من اتبع الهدى.باب ذکر من رآه ذکر کسانيکه او را ديده‌اند

مجلسي و ساير بزرگان شيعه در اين باب نام برده‌اند کساني را که مهدي را ديده‌اند. ولي بايد دانست کساني که او را ديده‌اند مانند ديدن کساني است که در زمان ما بِاِقرار خود عکس خميني را در کرة ماه ديده‌اند، چون ملت ايران قيام و اقدام کرد عليه محمد رضا شاه پهلوي و او ناچار شد از ايران خارج شود، پس از آن ملت توجه کردند به يکي از علماي خود که در فرانسه بود بنام حاج سيد روح الله خميني و او را آيت الله العظمي و نايب بر حق مهدي مي‌گفتند، و چون او را به ايران وارد کردند در ايام ورود، هرکس را مي‌ديديم مي‌گفت: ما عکس آقا را در ماه ديده‌ايم. ولي بعداً معلوم شد ديدن ايشان خيالي و به تبليغات دکانداران بوده است، حال چنين ديدني چه اثري دارد؟. و مانند اينکه خود نويسنده در سن 35 سالگي تقريباً از شهر آباده گذر مي‌کردم به طرف شيراز چنانکه قبلاً هم نوشتم در آباده وقت مغرب هواي سرد رفتم مسجد براي اداي نماز مغرب، پس از نماز چون مجلس مهيائي بود و واعظ نداشت حدود نيم ساعت سخنراني کردم و با عجله پايين آمده و رفتم به طرف خيابان، اتوبوس منتظر ما بود فوري سوار شدم و حرکت کرد، اهل مسجد که شيفتة سخن ما شده بودند تصميم گرفتند که مرا دعوت کنند براي سخنراني ده روز و در عقب ما به جستجوي ما حرکت مي‌کنند و چون مرا نديدند گفتند: او امام زمان بوده و سخنراني کرده و دوباره غايب شده بناء کردند گريه زاري و تأسف و اين خبر را به شيراز تلگراف کردند، چون ما وارد شيراز شديم ديديم در محافل آنجا سخن از سخنراني امام زمان در شب گذشته در آباده است. حال ديدن پانصد نفر مادي خود را در مسجد آباده چه نتيجه دارد؟!!، آن کساني را که روايات شيعه نقل کرده تماما ديدن وحدس زدن به وجود مهدي است، و اگر در بعضي از روايات آن ديده شده گفته: من مهديم شايد شوخي کرده و يا دروغ گفته و يا راوي جعل کرده است و بصرف ادعاي يک نفر مرئي و سخن او چيزي ثابت نمي‌شود. حال ما روايات مجلسي را فردا فردا بررسي مي‌کنيم: 

خبر اول، راوي آن احمد بن علي الرازي ضعيف و اهل غلو بوده، و محل ثقه نيست. او روايت کرده از شيخي که وارد ري شده (نه نام شيخ معلوم و نه علم و عقل و مذهب او)، او روايت از شخص مجهولي بنام علي بن ابراهيم الفدکي و او روايت کرده از مجهول ديگري بنام اودي. آخر اين هم شد حجت، و اين هم شد دليل. او گفته در طواف جوان خوشگل‌ خوش‌بوي خوش هيئتي را ديدم که خوش کلام و خوش منطق بود، و او را نشناخته، او خود گفته: من مهديم و أيام ظهور من ظاهر شده. در حاليکه هزار و دويست سال مي‌گذرد و هنوز ظهور نکرده است. مجلسي آمده آن را اصلاح کند. گويا مجبور شده بزور رفو کند. گويد: اين راست گفته بنا بوده ظهور کند، ولي بدا حاصل شده است. شما را به خدا ملاحظه کنيد چگونه مردم را مسخره کرده و کتاب خود را پر نموده است.

خبر دوم، نيز از همان راويان اهل غلو و مذموم و يا مجهول الحال، و او هم نقل کرده از مرد مجهولي از مردم قم بنام محمد بن عبيدالله که سي سال گردش کرده در طلب حق و آخر هم حق را پيدا نکرده است. ولي جوان خوشگلي را در طواف ديده که احتمال داده او مهدي باشد. و گويد: خدا به دلم انداخت او صاحب الزمان باشد. نويسنده گويد: اصلا نوشتن اين مطالب تضييع وقت است.

خبر سوم، نقل کرده مجهول و مهملي بنام محمد بن علي الشجاعي از مجهول ديگري بنام محمد بن ابراهيم از مجهول ديگري بنام يوسف بن احمد که: در برگشت از حج نماز صبح او فوت شده و چهار نفر را ديده در يک محل و تعجب کرده و يکي از آن چهار نفر گفته مي‌خواهي صاحب زمان خود را به بيني و او اشاره کرده به يکي از آن چهار نفر که صاحب زمان است. او گفته دلائل و علامات او چه باشد؟ او جواب داده است: چه دوست داري آيا مي‌خواهي به بيني که شتر با بارش به هوا بالا رود، و يا فقط بار آن به هوا رود، کداميک را بيشتر دوست داري، او گفته فرق نمي‌کند، بالأخره ديده است که شتر با بار آن به هوا رفته. شما را به خدا ملاحظه کنيد اين هم شد مدرک، اينان مي‌خواهند اصول دين خدا را با همين مهملات ثابت کنند. واقعا انسان متحير مي‌شود به دانشمندان شيعه چه بگويد؟!.

خبر چهارم، باز روايت کرده مجهولي از مجهول ديگري که روز وفات حضرت حسن عسکري، طفل ده وجبي را ديده که ردائي بر خود پيچيده و بر جنازه نماز خوانده و سپس وارد خانه‌اي شده غير از آن خانه‌اي که از آنجا خارج شده بود. مجلسي اين روايات را جمع کرده که ثابت کند مهدي ديده شده است. در ح