د و سوم، راجع به حضرت عيسي بوده و موافق قرآن نيست.

خبر صد و نود و چهارم، مي‌گويد: در آخرالزمان حيوانات موذي و درندگان با هم صلح مي‌کنند و سموم حيوانات گزنده گزندگي ندارد و اين برخلاف سنت إلهي و افسانه‌است. ومجلسي در اينجا يک خبر از قلم انداخته، و پس از شمارة 194، شمارة 196 را آورده‌است.

خبر صد و نود و ششم، مي‌گويد: قائم هر گاه خارج شود پس از هزاران سال جوان است، و اين برخلاف آية 68 سورة يس است که مي‌فرمايد: ﴿وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الخَلْقِ أَفَلا يَعْقِلُونَ﴾ (يـس/68). «هر کسي را که به او عمر دراز دهيم، در آفرينش برمي‌گردانيمش (يعني در او نقص و ضعف و پژمردگي پديد آوريم)، آيا به عقل در نمي‌يابند».

و همة افراد بشر چنين‌اند و حضرت علي در نامة 31 نهج البلاغه در وصيت خود مي‌نويسد: «بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ، وَأَوْرَدْتُ خِصَالاً مِنْهَا قَبْلَ أَنْ يَعْجَلَ بِي أَجَلِي دُونَ أَنْ أُفْضِيَ إِلَيْكَ بِمَا فِي نَفْسِي، أَوْ أَنْ أَنْقُصَ فِي رَأْيِي كَمَا نُقِصْتُ فِي جِسْمِي». يعني، من به نوشتن اين وصيت عجله نمودم قبل از آنکه مرگم فرا رسد يا در انديشه و رديم نقصاني پيدا شود چنانکه در جسمم نقصان راه يافته‌است.

خبر صد و نود و هفتم، مي‌گويد: چون قائم داخل کوفه شود تمام مؤمنين در کوفه مي‌باشند. يعني در تمام دنيا ديگر مؤمن نيست. و اين از جعليات راويان است. و هم‌چنين است خبر صد و نود و هشتم صد و نود و نهم.

خبر دويستم، گويد: اول کاري که قائم مي‌کند شيخين را از قبر بيرون مي‌آورد و آتش مي‌زند در حاليکه در اسلام نبش حرام است. و هم چنين است خبر دويست و يکم. معلوم مي‌شود اين راويان با شوکت اسلام وعظمت خلفاء مخالف بوده‌اند. بايد از ايشان پرسيد: مگر عقيدة شما اين است که بدن شيخين هنوز در قبرشان تر و تازه است؟.

خبر دويست و دوم، مقداري تعريف و تمجيد يعني مداحي کرده از اصحاب قائم و بعد گويد آية 75 حجر، در وصف ايشان نازل شده که فرموده: ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ﴾ (الحجر/75). «همانا در اين موضوع هرآينه نشانه‌هائي براي اهل فراست است».

در حاليکه اين آيه هيچ ارتباطي به قائم و اصحاب او ندارد. زيرا:

اولاً، اين آيه و آيات قبل و بعد آن راجع به هلاکت قوم لوط است که مي‌فرمايد: در اين زير و رو شدن سرزمين قوم لوط، نشانه‌هاي قدرت خداست براي زيرکان چنانکه فرموده: ﴿فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ * فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ * إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ﴾. (الحجر /73-75). «پس آن صيحه ايشان را فرا گرفت در حاليکه داخل روز مي‌شدند، پس بالاي آن را زير آن قرار داديم و بر ايشان سنگهائي از سنگ گل بارانديم، همانا در اين موضوع هر آينه نشانه‌هائي براي اهل فراست است». 

ثانياً اين معقول نيست خدا قومي را هلاک کند و آن را فقط عبرت قرار دهد براي کسانيکه وجود ندارند و شايد هزاران سال بعد بوجود آيند. اصلاً آيات قرآن انحصاري نيست.

خبر دويست و سوم، گويد: آن قدر مهدي مي‌کشد که خون به ساق پا مي‌رسد، مردي از خويشان مهدي به او ايراد مي‌کند که چرا اين قدر مردم را مي‌کشي، يکي از دوستان برمي‌خيزد و مي‌گويد: ساکت باش و گرنه گردنت را مي‌زنم. در اين هنگام مهدي قائم ورقة عهدي از رسول خدا (ص) بيرون مي‌آورد که رسول خدا (ص) دستور داده من اين قدر کشتار کنم. گوئيم: پس آيات قرآن که از قتل ناحق نهي فرموده چه باشد. و نيز خدا در سورة اسراء آية 33 فرموده‌است که: ﴿فَلا يُسْـرِفْ فِي القَتْلِ﴾ (الإسراء/33) «پس (وارث مقتول) نبايد در كشتن اسراف و زياده روي كند». که اسراف در قتل جايز نيست.

و ديگر محمد حق اکراه ندارد. حال چگونه به مهدي عهد کرده و دستور داده برخلاف کتاب خدا عمل کند. مگر شما مهدي را تابع قرآن نمي‌دانيد؟!!.

خبر دويست و چهارم، مي‌گويد: آن قدر از اهل مدينه مي‌کشد که چند فرسخ به خارج شهر مي‌رسد. معلوم مي‌شود اين راويان از کشتار مردم خوششان مي‌آيد و به آن عشق و علاقه دارند که آن را مدح امام مي‌دانند.

خبر دويست و پنجم، مي‌گويد: مهدي، سفياني و لشکر او را در کوفه بواسطة قتال همه را مي‌کشد و همچنين است خبر دويست و ششم، و قبلاً نيز خبري مانند اينها ذکر شده‌است. بايد گفت: پس آن اخباري که بتواتر نقل کرده‌اند که سفياني و لشکرش در بيداء به زمين فرو مي‌روند و در همين بحار ذکر شده، همه دروغ است؟

خبر دويست و هفتم، مي‌گويد: حضرت باقر فرموده: مهدي به قضايائي حکم مي‌کند که بعضي از اصحاب خودش به او ايراد کرده و قبول نمي‌کنند و او گردن همة آنان را مي‌زند و تا چهار مرتبه هر قوم که بر او انکار و ايراد مي‌کند همه را مي‌کشد. حال آيا اين سيرة پيامبران است يا سيرة متکبران و جباران.

خبر دويست و هشتم، حضرت صادق فرموده: قائم هر کس در حضورش آيد مي‌شناسد که او صالح است يا طالح!. گوئيم: ولي رسول خدا (ص) مأمور شد که در سورة احقاف بگويد: ﴿قُلْ... وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ﴾ (الأحقاف/9). «بگو:... من نمي‌دانم با من و شما چه خواهد شد». و نيز آيات ديگر که همه برخلاف روايات اينجا است.

خبر دويست و نهم، مي‌گويد: ابي‌الجارود ضعيف خبيث که مورد لعن امام بوده گفته: و روايت کرده که به قائم وحي مي‌شود. بايد گفت: پس بنابراين شما علي را (که در نهج البلاغه فرموده: ختم به الوحي. يعني، به رسول خدا (ص) وحي ختم شد و فرموده: برفتن او اخبار آسماني قطع شد)، قبول نداريد.

خبر دويست و دهم، مي‌گويد: چون قائم خروج کرد با مردم عرب و فارس، غير از شمشير و کشتن معامله‌اي ندارد. بايد گفت: با مردم انگليسي و فرانسه زبان چطور؟!. و در اين صورت مملکت ايران که فارس است نبايد منتظر او باشد.

خبر دويست و يازدهم، مي‌گويد: هر کس زميني را احيا کند، خراج آنرا بدهد. ولي قائم که آمد تمام زمينهاي آنان را بزور شمشير مي‌گيرد. اين راوي مي‌خواهد بگويد که امام تابع مقررات اسلامي نيست.

خبر دويست و دوازدهم، بر ضدخبر 200 مي‌گويد: اول کاري که قائم مي‌کند آن است که از غار انطاکيه تورات را بيرون مي‌آورد که در آن عصاي موسي و خاتم سليمان است. و ديگر اينکه مي‌فرستد به سوي مردي که تقصير و گناهي براي او شناخته نشده و او را مي‌کشد، حتي اينکه کسي جرئت نمي‌کند در خانة خود سخني بگويد مبادا ديوار عليه اوخبر دهد (راوي خواسته بگويد: مهدي بسيار مستبد است). و بعد مي‌گويد: ديني نمي‌ماند جز دين محمد و اين برخلاف آيات 14 و 64 سورة مائده‌است که فرموده کفر و شرک و کفار تا روز قيامت باقي خواهند بود. معلوم مي‌شود اين راويان از قرآن بي‌اطلاع و يا با قرآن عناد داشته‌اند.

خبر دويست و سيزدهم، مي‌گويد: در زمان قائم مؤمنين يکديگر را از مشرق و مغرب مي‌بينند (اين راويان خبر نداشته که هنوز مهدي نيامده مردم صداي يکديگر را و صورت يکديگر را از شرق و غرب مي‌بينند و حتي کفا