اني كه در مناطق اهل سنت زندگي مي كنند اين مطلب را خوب مي دانند.(20) تيجاني در صفحه (99) مي گويد:

(نه مانند علماي ما ‹اهل سنت› هرگز فتوايي نمي دهند و سخني نميگويند مگر اينكه قبلاً نظر حكومت را تأمين كنند چرا كه مزد بگير دولت اند، و دولت هم هر كه را خواست نصب مي كند يا عزل مي نمايد).

در اين مورد تيجاني راست مي گويد زيرا علماي صوفيه فقط در جهت خوشنودي حكومت هايشان صحبت مي كنند اما اگر هدف تيجاني،علماي اهل سنت است سخن او كذب و دروغ است البته دروغ گفتن از تيجاني بعيد نيست. ما در اين مورد زياد صحبت نميكنيم بلكه به اين كلام خداوند اكتفا ميكنيم كه مي فرمايد:

﴿قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾.  (البقرة: 111) 

«بگو، اگر در سخنتان راستگو هستيد، دليل تان را بياوريد».

 و به عنوان مثال به داستان امام زهري با هشام بن عبدالمك[1]، داستان امام مالك با ابو جعفرمنصور[2]، داستان عز بن عبدالسلام با مماليك[3] و داستان ابن تيميه با ناصر قلاوون و پيپرس الجاشنگير[4]  نگاه كنيد. و هم چنين به داستان اوزاعي با عبدالله بن علي[5] ابن ابي ذئب با ابو جعفر منصور[6]، احمد بن حنبل با معتصم و ديگران كه تعداد آنها زياد است بنگريد[7]. 

اينها علماي ما در اين عصر هستند آنها از همة مردم با نفاق فاصلة بيشتري دارند، بلكه نفاق و تقيه از اعتقادات شيعه است اما اهل سنت در دين خدا -جل جلاله- تقيه نميكنند آنطوريكه علماي شيعه حتي با خود شيعه تقيه مي كنند. 
------------------------------
[1] سيراعلام النبلاء (5/339).                         
[2] سيراعلام النبلاء (8/79).
[3] طبقات الشافعية الكبري (8/216).                 
[4] العقود الدرية (132ـ 184).
[5] سيراعلام البنلاء (7/144).
[6] سيراعلام النبلاء (7/144). 
[7] و بعنوان نمونه به علماي معاصر اهلسنت بنگريد كه درايران شيعه مذهب چطور در برابر حكومت ايستادند وبي باكانه به استقبال، زندان، شكنجه و شهادت رفتند، عده اي امثال مظفريان و ناصر سبحاني و عبدالحق جعفري اعدام شدند، عده اي امثال دكتر احمد صياد، ضيائي كاظمي و ربيعي در داخل ايران، قطعه قطعه شدند جنازة شان در جاده ها انداخته شد وعده اي امثال عبدالملك ملازاده و عبدالناصر جمشيد زهي در خارج، در سرزمين هجرت، با گلوله هاي غدر و خيانت حكام جنايتكار، كشته شدند وعده اي هم در زندانها و شكنجه گاههاي حكام بسر ميبرند ـ و تعدادي در كشور هاي همسايه در هجرت و غربت زند گي ميكنند. و اين نمونه خيلي كوچك و ناچيزي از علماء اهل سنت در ايران است كه امثال آنها صدها نفر وجود دارد. (مترجم).(21) تيجاني در صفحه (101) مي گويد:

و رسول خدا فرمود: (آنقدر در جستجوي دينت بگرد حتي اگر تو را ديوانه خوانند).

و در حاشيه اين حديث را به صحيح بخاري نسبت داده است. (درحاشية چاپ عربي كتاب). 

اين دروغ و ناداني است زيرا بخاري اين حديث را روايت نكرده است و صاحبان كتب سته[1] (شش گانه) هم اين حديث را روايت نكرده اند بلكه اين حديث را در هيچكدام از كتابهاي اهل سنت نيافتم اگركسي آنرا در احاديث مكذوب بر رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- ديد ما را راهنمايي كند يا اينكه صدا بزند و به تيجاني بگويد: تو كذاب و دروغگوئي.

اين حديث برروش صوفيان است كه معتقدند: بيشتراهل بهشت را بي خردان تشكيل ميدهند لذا معروف به مجاذيب هستند. 
--------------------------------
[1] كتب سته عبارتند از: صحيح بخاري، مسلم، سنن ترمذي، سنن ابو داود، سنن نسائي وابن ماجه. (مترجم) (22) تيجاني در صفحة 104 مي گويد:

(آنجا (قبر پيامبر) تحت حراست و محاصرة شديد سربازاني خشن است كه مرتب شيفت عوض ميكنند و جلوي هر دري نگهباناني تازيانه بدست ايستاده اند كه هر كس نزديك بيايد يا بخواهد نگاهي به درون حجره بكند، برفرقش ميكوبند).

در مدينه، مسجد و قبر همه وجود دارند و زمان زيادي هم نگذشته است، آنچه تيجاني ادعاء ميكند، دروغي است كه شيعه همگي آنرا مي داند. يك چيز را تيجاني فراموش كرد كه بگويد آنها تا دندان مسلح هستند و تا كنون بسياري از كساني را كه به رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- سلام ميگويند، كشته اند. سبحان الله، اين شلاقها را بجز تيجاني كسي ديگر نديد و مصيبت بزرگ اينجاست كه تيجاني افرادي پيدا ميكند كه او را تصديق ميكنند در حاليكه آنها اين مطلب را بجز در مؤلفات شيعه، جايي ديگر نديده و نشنيده اند.

 (23) در صفحه (104ـ 105) تيجاني مي گويد:

(و اين نظير همان داستاني است كه يكي از فضلا و از افرادي كه به آنها اطمينان دارم برايم تعريف كرد و گفت: مشغول طواف خانه خدا بوديم كه يك جواني در اثر از دحام بيش از حد، دل درد گرفت و بي اختيار قي كرد فوراً افراد پليس عربستان كه نگهباني حجرالأسود را به عهده داشتند، آن بيچاره را با آن حال وخيم بيرون كردند و تهمتش زدند كه نجاست با خودش آورده بوده كه كعبه را كثيف كند، و نزد قاضي هم گواهي دادند و همان روز هم اعدام شد).

تيجاني داستان را براي اينكه سخن به درازا  نكشد مختصر نمود. اين جوان بعد از اينكه اعدام شد، سه شبانه روز بر كعبه آويزان گرديد، خبر گذاريهاي عربي و بين المللي اين خبر را نقل كردند، در روز نامه ها منتشرشد و ماهواره ها آنرا پخش نمودند ولي هيچ كس اين خبر را نشنيد و نديد و نخواند مگر تيجاني و كسي كه تيجاني به او اعتماد مي كند. خوانندة گرامي! با كسيكه گفته هايش ساخته و پرداختة خودش است، چه مي توان گفت.

(24) تيجاني در صفحه (82)[1] مي گويد:

(وقتي مسلمين معتقدند كه: خضر فوت نكرده و سلام هر كس را كه به او سلام گويد، جواب مي دهد).

فقط صوفيه و كساني كه متاثر از صوفيه هستند معتقد به زنده بودن خضر هستند اما اهل سنت و جماعت معتقد به زنده بودن خضر نيستند. اين اعتقاد را تيجاني از صوفيه به ارث برده است.

(25) تيجاني در صفحة (111ـ112) مي گويد:

به زيارت بقيع رفته بودم و ايستاده بودم و بر روان پاك اهل بيت درود مي فرستادم، در كنار من پيرمرد سالخورده اي بود كه ميگريست، از گريه اش فهميدم شيعه است[2] رو به قبله كرد و نماز خواند، ناگهان سربازي بسرعت بسوي او آمد، گويي از دور مراقب حركاتش بود و در حالي كه او به سجود رفته بود با پوتينش چنان لگدي به او زد، كه وارونه شد و به پشت بر زمين افتاد و تا مدتي آن بيچاره از هوش رفته بود و آن سرباز همچنان او را مي زد و فحش ناسزا ميگفت. دلم به حال آن پيرمرد سوخت خيال كردم اصلاً مرده است، غيرتم بجوش آمد و كنجكاويم بر انگيخته شد به آن سرباز رو كردم و گفتم: خدا را خوش نمي آيد، چرا او را مي زني در حالي كه نماز مي خواند؟

با تندي به من گفت: تو ساكت باش و دخالت نكن وگر نه با تو همين مي كنم كه با او كردم).

آنچه مايه شگفتي و غير قابل تصديق است در اين داستان، اينست كه: چگونه اين داستان اينچنين پايان يافت زيرا از عادت داستانهاي تيجاني اينست كه اين مرد گرفته شود و اعدام شود. وانگهي چگونه تيجاني بر پير مرد شيعه مذهب انكار نكرده است زيرا او در نمازش پشت بسوي قبور اهل بيت نموده بود.

مجلسي ميگويد: (و مطلب ششم: دو ركعت نماز زيارت خواندن هنگام فارغ شدن ‹از زيار