 نبوسيده‌ام.
عمر مي‌فرمايد: پس تو كه با فرزندت بي عاطفه و بي مهري، به خدا قسم با مردم بي مهرتري. سپس حكمي را كه نوشته و به دستش داده بود، از او پس مي‌گيرد و مي‌فرمايد: من هرگز كار مسلمين را به تو امثال تو نخواهم سپرد.
---------------------------------------------------
1) متن خطبه عمر: (أيها الناس، إني والله ما أرسل إليكم عمالا ليضربوكم، ولا ليأخذوا أموالكم، ولكني أرسلهم إليكم ليعلموكم دينكم، وسنة نبيكم، ويقضوا بينكم بالحق، ويحكموا بينكم بالعدل، فمن فعل به شيء سوي ذلك فليرفعه إلي، فوالذي نفس عمر بيده لأفصل منه.
2) اهل ذمه به اقليتهاي غير مسلمان كه در شهرهاي اسلامي سكونت دارند اطلاق مي‌شود.در تاريخ زندگي ابوبكر خوانديم كه او زماني وفات يافت كه تمام قبايل سركش عرب سركوب و سرسپرده دولت اسلام شده بودند. اوضاع داخلي خاك عرب آرام و كاملاً‌ تحت سيطره حكومت اسلام در آمده بود.
در اين هنگام كه عمر به خلافت رسيده، خاطرش از اين جهت آسوده است و بايد تمام اهتمام خود را به خارج سرزمين عربستان معطوف دارد و به جبهه‌هاي جهادي كه ابوبكر در عراق و شام شروع كرده بود توجه نمايد و آن‌ها را ادامه دهد.
چون عمر مردي بسيار دانا و مقتدر و مخصوصاً‌ در امور سياست كشور كاردان بود و به علاوه سرداراني مخلص مانند: سعد بن ابي وقاص، خالد بن الوليد، ابوعبيده بن الجراح، عمر بن العاص، هاشم بن عتبه، خالد بن ابي سفيان، قعقاع بن عمر، طليحه بن خويلد و امثال آنها كه مرداني كارآزموده و در فنون جنگي كاركشته بودند، در اختيار داشت و نيز سربازاني مؤمن و فداكار در فرمانش بودند، به زودي از يك طرف ايران را فتح كرد و بساط دولت عظيم ساساني را يكسره برچيد و از سوي ديگر در همان وقت دست دولت روم را كه چندين قرن بر قسمت مهم آسياي غربي و شمال آفريقا تسلط داشت و در آنجا فرمانروايي مطلق مي‌كرد، از اين نواحي قطع نمود و نتيجتاً غني‌ترين و آبادترين اقطار متمدن آن روزگار را به زير فرمان خود و در تحت سلطه دولت اسلام در آورد. اينك با رعايت اختصار به شرح قسمتهاي مهمي از فتوحات اين خليفه راشد مي‌پردازيم. قبل از شروع به اين مطلب بايد بدانيم اكنون كه اين خليفه فتوحات خود را شروع مي‌كند، فتوحات خليفه اول در خاك عراق و شام به كجا رسيده و لشكر اسلام در اين دو جبهه چگونه است.در تاريخ زندگي ابوبكر خوانديم كه مسلمين در خاك شام پيش رفند و اخيراً در محلي بنام يرموك با لشكر خطرناك دشمن روبرو شده بودند. لذا ابوعبيده فرمانده لشكر مسلمين كه خود را در خطر ديده بود اين امر را به ابوبكر گزارش داده تقاضاي كمك كرد. ابوبكر نيز گروههاي امدادي را فراهم نمود و پياپي به آن جبهه مي‌فرستاد. به خالد بن الوليد فرمانده ناحيه عراق نيز دستور داد با نيمي از لشكرش براي تقويت ابوعبيده از عراق به يرموك برود.
گرچه به نظر ابوبكر با رسيدن اين گروههاي كمكي به يرموك روحيه جنگي مسلمين قوي مي‌گردد و جبهه‌اي از جنگاوران مؤمن و فداكاري به وجود مي‌آيد كه از مرگ نمي‌هراسند؛ چه با توجه به آيات قرآن كريم پاداش شهادت در ميدان جهاد را جنت مي‌دانند. چنين رزمندگاني با عنايت پروردگار به فتح و پيروزي خواهند رسيد، ولي مع الوصف تا عملاً تحقق نيافته نمي‌توان آن را به حساب يقين گذاشت. تا هنگامي كه ابوبكر در بستر بيماري زنده بود، خبر خوبي از اين جبهه به مدينه نرسيده بود. وضع جبهه شام از اين قرار بود.قبلاً فهميديم كه خالد بر قسمت زيادي از خاك عراق تسلط يافته و آنجا را تصرف كرده بود. اينك كه خالد به دستور ابوبكر به جبهه شام حركت نمود. بيست هزار نفر از لشكرش را تحت امر مثني(1) ‌ بن الحارثه يكي از سرداران كاردان جبهه عراق قرار داد تا سرزمين‌هايي را كه فتح كرده بود نگهداري نمايد. گرچه مثني سردار شجاعي بود و پس از حركت خالد بر لشكر هرمز جاذويه در حدود بابل غالب شد و آنها را شكست داد(2) ولي از خود اطمينان نداشت كه بتواند تا مدتي طولاني نواحي فتح شده را نگه دارد، يا به خوبي بر حفظ نظم داخلي آنها تسلط داشته باشد. مي‌ترسيد كه هر گاه دولت پارس لشكر مهمي فراهم كند، او نتواند با اين عده لشكر و ساز و برگي كه دارد از عهده دفعش برآيد.
لذا در حيره كه مركز ستاد فرماندهي مسلمين و جاي مطمئني بود مستقر و حالت تدافعي به خود گرفت.
اين سردار نيز وضع حساس خود را به ابوبكر اطلاع داده كمك خواسته بود، ولي ابوبكر اهتمام خود را متوجه جبهه يرموك كرده در تلاش فراهم كردن قواي امدادي و اعزام آنها به آن جبهه گرديده بود، زيرا به نظر ابوبكر دشمن جبهه يرموك خطرناك‌تر از دشمن جبهه عراق بود. بنابراين، طبق قاعده الاهم فالاهم بايد اول به اين جبهه عنايت كند و پس از آن به عراق. چون مثني از خليفه اقدامي نديد، شخصي به نام بشير بن الحصاميه(3)را به جاي خود گمارد و خودش رهسپار مدينه گرديد و خطر جبهه عراق را شخصاً به عرض خليفه رسانيد و كمك خواست و پيشنهاد كرد تا اجازه دهداز همان مردم قبايل سركش عرب كه سر تسليم پيش نهاده‌اند و آثار ايمان و صلاح در آنها هويدا است كمك گرفته به كار گيرد، چه آنهااهل رزم‌اند و به طمع غنايم جنگي خوب مي‌جنگند و هستند در ميان آنها مردمي مانند عمرو بن معدي كرب و طليحه بن خويلد كه در نقشه جنگي دانا و در فنون رزمي ورزيده‌اند. گرفتن آنها به كار جهاد به خير و صلاح حكومت اسلام خواهد بود(4).
با اين توضيح مي‌بينيم كه گرچه لشكر اسلام در حيات ابوبكر در هر دو جبهه طبق دلخواه و بيش از آنچه تصور مي‌شد پيش رفتند، ولي اخيراً‌ جبهه عراق پس از رفتن خالد از آنجا طبق اظهار مثني وضع خوبي نداشت. از جبهه يرموك هم كه خبر اميدبخشي به مدينه نرسيده بود.
------------------------------------------------
1) مثني بن الحارثه از اصحاب رسول الله بود، در سال نهم هجرت با گروهي از قبيله‌اش شرف حضور به نزد رسول الله يافت و مسلمان شد. چون از اوضاع نابسامان مدائن پايتخت ساسانيان به خوبي خبر داشت، ابوبكر را به فتح عراق كه مستعمره مدائن بود، ترغيب و موفقيتش را آسان جلوه داد و از او خواست تا به وي بر نو مسلمانان قبيله‌اش امارت داده، فرمان دهد كه به شمال شرقي عراق حمله نمايد. موافقت نموده و او را قبل از اين كه خالد مأمور حمله به عراق نمايد، به آنجا حركت داد. پس از اين كه خالد به عراق رسيد، مثني تحت فرمان خالد قرار گرفت.
2) الفاروق؛ دكتر محمد حسنين هيكل.
3) بشير بن الحصاميه از اصحاب رسول الله بود، قبلاً‌ اسمش زحم بود و حضرت رسول اسمش را عوض فرموده او را بشير ناميد.
4) ابوبكر تا اين وقت كسي را از اين قبايل به جهاد نخواسته بود، چه ورودشان را در صفوف مسلمين به صلاح اسلام نمي‌دانست.ابوبكر حق داشت در اين چند روزه آخر حياتش كه مريض و در بستر مرگ بسر مي‌برد، در اضطراب و دلهره باشد، زيرا چنان كه گفتيم تا آن وقت سرنوشت مسلمين در هيچ يك ازاين دو جبهه برايش روشن نبود ـ و بدين لحاظ بود كه پس از سپردن عهدنامه‌ خلافت به عمر،‌ او را شب هنگام نزد خود مي‌خواند و مؤكداً 