 بشود. زيرا اين كتابهاي مقدس براي هدايت جامعه انساني به سوي امور روحاني و رسيدن به سعادت جهان آخرت و براي ترسيم راه و روش صحيح زندگاني بشر در اين جهان از طرف پروردگار عالم بر انبياء‌كرام نازل شده‌اند و چون مدت عمر و ميعاد اجل انسان خارج از موضوع مي‌باشد، در اين كتابها ذكر نشده است. حتي مدت عمر هيچ كدام از رسولاني كه كتاب بر آنها نازل شده است نيز در اين كتب مقدس معين نگرديده است.
گرچه در بعضي موارد از سالهاي مرگ يكي از فرمانروايان يا بزرگان ديگر جهان پيشگويي مي‌شود و گهگاه (نه هميشه) چنان كه پيشگويي شده واقع مي‌شود، ولي بايد توجه داشت كه اين قبيل پيشگوييها هيچ اصل واساس موثقي ندارد واز دايره گمان خارج نيست.
اين پيشگويان اشخاص زرنگ و زيركي هستند كه پس از دقت و بررسي اوضاع ومطالعه و تدبر در حالات وامور سياسي مربوط به اشخاص معروف جهان، نسبت به آنها حدس وتخمين مي‌زنند كه ظاهراً‌ احتمال وقوع دارد.
مثلاً اين رندان تيزهوش وارسي مي‌كنند و پي مي‌برند كه فلان رئيس جمهور ناراضي داخلي يا دشمن خارجي زياد دارد. علايم نشان مي‌دهد كه احتمال دارد مورد سوء قصد واقع شود يا مجبور به كناره‌گيري شود؛ لذا اين موضوع را پيشگويي مي‌كنند. يا مي‌دانند كه فلان فرمانروا در بين مردم كشورش محبوبيت زيادي دارد. اينجا بالعكس پيشگويي مي‌كنند و مي‌گويند: اودر كارهايش موفقيتهاي شاياني به دست مي‌آورد، و بدين سان نسبت به هر امري پس از بررسي اوضاع و جهات مربوط پيشگويي مي‌كنند.
جالب است كه آنها به ذكر يك يا دو حادثه در سال اكتفا نمي‌كنند، بلكه چندين حادثه گوناگون و مربوط به چندين جاي جهان را ذكر مي‌كنند. طبيعي است كه با آن اوضاع واحوالي كه منشاء حدس آنها بوده، يك يا چندي ازآنچه مي‌گويند واقع مي‌شود. و هرگاه حتي يكي از آنچه پيشگويي كردند، بر حسب اتفاق تحقق پيدا كرد، آن را با آب و تابي خاص جلوه مي‌دهند و در روزنامه‌ها ومجلات اعلام مي‌كنند و به گوش مردم مي‌رسانند.
جالب‌تر اينجا است كه قسمتهاي زيادي از پيشگويي آنان كه اصلاً واقع نشده است، مسكوت و پرده پوش مي‌شود. كسي از آنها نمي‌پرسد كه آنها چرا و چگونه واقع نشدند و چرا دروغ گفتيد. آنها هم هيچ مسئوليتي هم ندارند كه به كسي جواب بدهند.
جالب‌تر از همه اين است كه اينها در پيشگوييهاي متعدد و متنوع خود تاريخ روز وماه حادثه را ذكر نمي‌كنند. هر چه مي‌گويند به عنوان حوادث سال ذكر مي‌كنند. حال آن كه اگر اينها از وقوع آنها به طور يقين اطلاع دارند، بايد از تاريخ وقوع آنها نيز باخبر باشند و خبر بدهند. بنابر آنچه به تفصيل گفتيم، آنچه كعب الاحبار درباره عمر و اجل حضرت عمر پيشگويي كرد، نه از كتاب آسماني انبياء كرام و نه از كتاب و نوشته بشر فهميده بود، بلكه ناشي از جريان توطئه‌اي بود كه او در آن شريك بود و ازموعد حادثه به خوبي اطلاع داشت و تاريخ دقيق آن را مي‌دانست و به حضرت عمر اطلاع داد.
چرا كعب الاحبار حادثه سوء قصد را قبل از وقوع به خليفه مسلمين خبر داد؟
ج: كعب از آن دسته يهوديان هوشمند بود كه طبيعتاً‌ از هر حادثه‌اي تا آنجا كه ممكن باشد بهره مي‌گيرند. او نيز به مقتضاي همين طبيعت بدون آن كه حضرت عمر يا ديگري از وجود توطئه بويي ببرد، به آن حضرت اطلاع داد تا از اين كار بعداً بهره بگيرد.
او خواست مسلمين را با اين زمينه‌سازي فريب دهد و به آنها بفهماند كه وي از كتب انبياي گذشته، از اموري آگاه است كه كسي جز او نمي‌داند،‌ تا بدين سان مسلمين به او اطمينان پيدا كنند و هر چه بعداً بگويد به طور يقين قبول كنند.
او از اين كار خود بهره گرفت؛ زيرا مسلمين به او اعتماد پيدا كردند. اقوالش را صحيح پنداشتند و بسياري از قصص و اخبار نادرست بني اسرائيلي را كه بين آنها اشاعه داد حق دانستند و قبول كردند. بعداً با دست خود آنها را درتفسير قرآن راه دادند و اكنون نيز موجوداست، ولي خدا را شكر كه علماي محقق اسلام مانند مرحوم شيخ الاسلام شيخ محمد عبده و امثاله به تحقيق پرداختند و اين قبيل اخبار را كه دسيسه و تدليس او و امثال او از قبيل وهب بن منبه مي‌باشد با ذكر دليل قانع كننده مشخص نموده رد كردند.
با آن كه كعب الاحبار براي فريب دادن مردم از خود صلاح و تقوا نشان مي‌داد و ماهرانه حفظ ظاهر مي‌كرد، مع الوصف در اثر اخبار نادرست و غير معقولي كه از او شنيده مي شد، اصحاب رسول الله نسبت به او سوء ظن پيدا كردند و او را آزمودند. براي آنان معلوم شد كه او دروغ پرداز است. اين مطلب را از جامع بخاري مي‌شنويم كه در صفحه 136 جزء‌نهم ذكر كرده مي‌گويد: (معاويه در مدينه در حضور جماعتي از قريش گفت: كعب الاحبار راستگوترين اهل كتاب بود، مع الوصف او را آزموديم و محقق شد كه او دروغ مي‌گويد)(3).
خواننده عزيز! همين طور كه در زمان حيات رسول الله بودند، مردمي كه خود را به ظاهر مسلمان نشان مي‌دادند، ولي منافق و در باطن كافر بودند و به حدي ماهرانه كفر و نفاقشان را از مسلمين مي پوشاندند كه هيچ كس حتي رسول الله آنها را به خوبي نمي‌شناخت، چنان كه قرآن كريم درباره آنها مي‌فرمايد: ﴿مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ﴾ يعني: اين كفار منافق به حدي در اخفاء كفر و پوشاندن نفاقشان كارآزموده و ورزيده‌اند كه تو آنها را نمي‌شناسي؛ فقط ما آنها را مي‌شناسيم.
همچنين پس از حيات رسول الله در دوره خلفاي راشدين، بودند مردمي مخصوصاً از يهود كه به ظاهر مسلمان شدند و براي راه يافتن به افساد عقيده مردم بر انگيختن فتنه در بين آنان به حدي ماهرانه تظاهر به صلاح و تقوا مي‌كردند كه هيچ احدي به كفر و نفاقشان پي نمي‌برد.
خطر اين منافقين در جهان اسلام بيش از خطر منافقين زمان رسول الله بود؛ زيرا اينها به عنوان اين كه اهل دين و كتاب آسماني سابق مي‌باشند، رواياتي از خود مي ساختند و به ادعاي اين كه از كتب انبياي گذشته مي‌باشد در بين مسلمين اشاعه مي‌دادند. كعب الاحبار، وهب بن منبه و عبدالله سباء از جمله چنين مردمي بودند.
طبق روايت بخاري كه در صفحه 146 جزء نهم آمده است: انتشار اخبار و روايات از اهل كتاب كار را به جايي رساند كه عبدالله بن عباس از اين امر به وحشت افتاده مي‌گويد: (اي مسلمانان! چرا از اهل كتاب مي‌پرسيد؛ حال آن كه كتاب تان (قرآن) كه خدا بر رسولش (محمد) نازل فرموده جديدترين كتابي است كه مي‌خوانيد و تنها كتابي است كه خالص است و هيچ شائبه و دست آوردي در آن راه نيافته است. اين كتاب به شما تذكر داده كه اهل كتاب (يهود و نصاري) كتاب خدا (تورات و انجيل) را تبديل و تغيير دادند و از پيش خود از فكر خود مطالبي نوشتند و گفتند از نزد خدا نازل شده، تا از اين راه از پيروانشان كمي پول به دست آورند. آيا آنچه از دانش كه در قرآن آمده است براي شما كافي نيست و آيا علوم قرآن نبايد شما را از مراجعه به آنها بي‌نياز و از پرسش از آنها بازدارد؟ نه به خدا هيچ گاه نديديم كه حتي يك نفر از آنها چي