ي باكانه مي‌جنگيدند كه در همان آغاز جنگ با يك حمله و هم آهنگ و شديد، صفوف مسلمين را در هم شكسته آنها را از مواضعشان جابجا نمودند و تا محل پاسداران در پشت جبهه عقب راندند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:7.txt">خانواده ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:8.txt">نقش ابوبكر در اسلام</a><a class="text" href="w:text:9.txt">ابوبكر نخستين مسلمان</a><a class="text" href="w:text:10.txt">ابوبكر صديق در راه دعوت</a><a class="text" href="w:text:11.txt">فضائل حضرت ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:12.txt">تواضع و فروتني ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:13.txt">عظمت و قدرت روحي ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:14.txt">حادثه اول- درگذشت پيامبر (ص)</a><a class="folder" href="w:html:15.xml">جنگ ها و فتوحات</a><a class="text" href="w:text:56.txt">خالد چه كسي بود و چگونه مسلمان شد؟</a><a class="text" href="w:text:57.txt">خلافت حضرت ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:58.txt">اولين خطبه خليفه مسلمين پس از انتخاب</a><a class="text" href="w:text:59.txt">تحليل محتوايي خطبه ابوبكر (رض)</a><a class="text" href="w:text:60.txt">در اينجا</a><a class="text" href="w:text:61.txt">نتيجه‌گيري</a><a class="text" href="w:text:62.txt">پاسخ به يك شبهه</a><a class="text" href="w:text:63.txt">ارزيابي سخنراني علي‌بن ابيطالب در باب نحوه انتخاب خليفه </a><a class="text" href="w:text:64.txt">انتخاب مؤمناني كه مورد تاييد خداوند هستند</a><a class="text" href="w:text:65.txt">انتخاب ابوبكر صديق، جلوگيري از آشوب بزرگ</a><a class="text" href="w:text:66.txt">هوشياري عمر بن خطاب (رض)</a><a class="text" href="w:text:67.txt">ابوبكر صديق، مورد تاييد پيامبر (ص)</a><a class="folder" href="w:html:68.xml">خلافت ابوبكر صديق، مورد تاييد قرآن كريم</a><a class="folder" href="w:html:73.xml">كارهاي بسيار مهمي كه حضرت ابوبكر در دوره خلافتش انجام داد</a><a class="text" href="w:text:79.txt">وفات ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:80.txt">وصيت ابوبكر</a><a class="text" href="w:text:81.txt">آخرين سخن ما درباره شخصيت و عظمت حضرت ابوبكر</a></body></html>در اين هنگام بس حساس كه مسلمين در معرض شكست قرار گرفته بودند، عكرمه بن ابي جهل اين پهلوان بي‌باك در بين مسلمين ندا در داد و گفت كيست كه با من بيعت نمايد كه تا پاي مرگ بجنگد و تا كشته نشود دست از جنگ نكشد. 
اين نداي روحاني حميت و حماسه مسلمين را بر انگيخت و آنها را به هيجان در آورد. همه با روحيه‌اي تازه كه از منبع فياض ايمان سرچشمه مي‌گرفت به طرف دشمن روي آوردند. مخصوصاً‌ عموي عكرمه به نام حارث و اشخاصي ديگر از سلحشوران مسلمين از قبيل ضرار بن الازور و غيره در اثر نداي عكرمه با از خود گذشتگي عجيبي چنان كه گويي مي‌خواهند خود را تعمداً در آغوش هيولاي مرگ بيفكنند به طرف دشمن حمله نمودند. خود خالد سپهسالار مسلمين و يورغوس همان امير و فرمانده رومي كه مسلمان شده بود، هر دو به جاي فرمان، سلاح به دست گرفتند ومانند سربازان عادي عملاً وارد جنگ شدند. بدين ترتيب روحيه جنگي مسلمين كه در اول جنگ ضعيف شده نزديك بود شكست بخورند، تقويت يافت و چنان كه گويي ايمان جازم به فتح و پيروزي قطعي دارند همه با هم فرياد الله اكبر كه فضاي ميدان را با خود هم صدا كرده بود به قلب صفوف دشمن حمله‌اي شديد نمودند. به حدي عمليات جنگي اهتمام ورزيدند كه حتي براي انجام نمازهاي ظهر و عصر دست از كار نكشيدند و در حالي كه دست اندكار جنگ بودند نماز ضرورت قتال خواندند. ركوع و سجود و ساير اركان عملي را با اشاره و حركت دادن سر انجام مي‌دادند و در اين حالت كه دل به لطف خدا بسته بودند و از درگاه مقدسش استمداد نموده دعاي نصرت و فتح مي‌نمودند. چنان كه بعضي از تواريخ از قبيل سيره حلبيه ذكر شده و ناسخ التواريخ نيز نقل كرده است، چون وضع خطرناكي در اول جنگ پيش آمده بود، زناني كه براي درمان و معالجه مجروحين در پشت جبهه مسلمين جاي گرفته بودند از جايگاه خود خارج و سلاح به دست گرفته وارد ميدان جنگ شدند و مانند رزمندگان مرد عملاً‌ در جنگ با دشمن شركت نمودند. خوله دختر ازور (خواهر ضرار بن الازور) كه زني شيردل و چابك سوار بود، در بين سواركاران مي‌جنگيد.مسلمين يقين داشتند كه از لحاظ نيرو و تجهيزات جنگي درمقابل دشمن خودناچيزند و تنها چيزي كه ممكن است آنها را از خطر دشمن نجات دهد همان جديت، فداكاري، صبر و ثبات در ميدان جنگ است، لهذا دل به خدا بسته به اميد وعده خدا كه در قرآن به آنها نويد داده است، با شعار روحاني «الله اكبر» و باايمان و اعتقاد جازم به اينكه چه بسا عده كمي كه بر گروه زيادي به ياري خدا پيروز شده‌اند، چنان كه قرآن مي‌فرمايد: ﴿كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾. يعني چه بسا گروهي اندك كه با حكم الهي برگروهي بسيار پيروز شده است. و خداوند با شكيبايان است. [البقرة: 249]، بر دشمن تاختند و با آنكه در آغاز جنگ صدمه ديدند و عده‌اي از آنها به شهادت رسيدند و به ناچار عقب نشيني كردند، مع الوصف نزديك ظهر همان روز بر دشمن فائق آمدند. آثار ضعف و ناتواني در صفوف مقدم دشمن به خوبي ديده مي‌شد. در نيمه دوم همان روز يعني بعد از ظهر همان روز مجبور به عقب نشيني شدند. تا غروب آفتاب همان روز به حدي روحيه خود را باخته بودند كه فرماندهان و سواركاران آنها پا به فرار گذاشته، پيادگان خود را بي رهبر در ميدان كارزار تنها گذاشتند(1).
------------------------------------------
1) در غالب تواريخ آمده كه اين جنگ در روز اول شروع شد و تا قبل از ظهر عقربه صحنه جنگ به نفع دشمن در حركت بود، ولي كمي قبل از ظهر همان روز عقربه به عقب برگشت و به نفع مسلمين چرخيد. آثار ناتواني در دشمن پديد گرديد. هنوز به روز آخر نرسيده بود كه دشمن به كلي مغلوب و صفوفشان از هم پاشيده و در هم ريختند. براي بقيه كه جان سالم بدر بردند جز فرار يا تسليم راهي نماند. اوايل شب عمليات جنگي متوقف گرديد؛ ولي بعضي از تواريخ مي‌گويند گرچه در اواخر آن روز دشمن شكست خورد ولي چون شب فرا رسيد طرفين دست از جنگ كشيدند و صبح روز دوم، مجدداً به جنگ پرداختند و در آخر روز دوم به كلي شكست خورده تار و مار شدند و مسلمين تا نزديك شهر دمشق به تعقيبشان پرداختند و آنها را كشته و يا اسير مي‌كردند . آن عده هم كه جان بدر بردند به شهر دمشق داخل شده درهاي حصار را بر روي مسلمين بستند.مسلمين به دستور خالد راه را براي تفرق و فرار سوارها باز نمودند و به كشتار پياده‌هاي شكست خورده كه اكثريت لشكر دشمن را تشكيل مي‌دادند پرداختند. همين كه شب فرا رسيد بقيه السيف پياده كه خسته و از كار افتاده بودند براي نجات خود به خندق روي آورده متحصن گرديدند، ولي مسلمين بر روي آنها ريختند و به آساني ازدم شمشير گذراندند. قبل از سپيده صبح قواي دشمن به كلي متلاشي و از كار افتادند. عمليات جنگي متوقف گرديد و مسلمين به جمع آوري و محافظت غنايم جنگي و دفن شهداي خود پرداختند.در اين نبرد علاوه بر اينكه عده زيادي از دشمن در ميدان جنگ به قتل رسيدند جمع زيادي نيز در خندق از دم شمشير و نوك نيزه مسلمين گذشتند و به هلاكت رسيدند. يكي از فرماندهان نامدار رومي به نام