زد آنان مي روم. حضرت ابوبكر  رضي الله عنه   به خانه حضرت علي رضي الله عنه   رفت. حضرت علي كلمه شهادت بر زبان تكرار كرد و گفت: ((همانا ما فضيلت و منزلت شما را شناخته ايم. ما به خاطر نعمتي كه خداوند به تو عنايت كرده است، حسد نداريم اما تو در جريان در حق ما استبداد كردي و به خاطر خويشاوندي با رسول الله رضي الله عنه   حقي براي خود قايل بودم. تا اينكه چشم هاي حضرت ابوبكر رضي الله عنه   اشك آلود شدند. وقتي حضرت ابوبكر رضي الله عنه   شروع به سخن كرد، فرمود: به خدا سوگند، قرابت و خويشاوندي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را از خويشاوندي خودم ترجيح مي دهم. اما آنچه كه در ارتباط با اين اموال، با شما رفتار كردم، فكر مي كنم در خير و خوبي كوتاهي نكرده ام، و كاري را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  انجام داده است، در اين باره، خلاف آن را انجام نداده ام. آنگاه حضرت علي رضي الله عنه   به حضرت ابوبكر رضي الله عنه   گفت وقت شام، وقت بيعت است حضرت ابوبكر رضي الله عنه   بعد از اداي نماز ظهر بالاي منبر رفت، كلمه ي شهادت را خواند از حضرت علي رضي الله عنه   ستايش نموده و عذر او را در مورد تاخير در بيعت بيان كرد. بعد حضرت علي رضي الله عنه   نيز كلمه ي شهادت را خواند و درباره ي حق حضرت ابوبكر رضي الله عنه   سخن گفت و توضيح داد كه تاخير در بيعت به خاطر حسد و كينه با حضرت ابوبكر رضي الله عنه   نبوده است و نه به خاطر انكار فضيلت و برتري او، اما ما بر اين عقيده و باور بوديم كه حق در اين معامله با ما است و در حق ما استبداد روا داشت و ما قدري ناراحت شديم. مسلمانان از اين سخنان بسيار خوشحال شدند و حضرت علي رضي الله عنه   را تحسين كردند و مسلمانان از آن به بعد با حضرت علي نزديك شده و با وي محبت كردند.[263] امام مسلم با همين الفاظ اين حديث را از حضرت عايشه رضي الله عنه   نقل كرده است.[264] آقاي تيجاني، تو از نهايت انصاف خود بايد مطلع شده باشيد. اگر تو اين حديث را نمي پذيري، لازم است لازمه اش اين است كه قضيه حضرت فاطمه با حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را نيز نپذيري، هم چنين حديث مذكور مستلزم و مقتضي اين است كه جنايتهاي تو در حق حضرت ابوبكر رضي الله عنه   به منزله ي تار عنكبوت هستند و ديگر نيازي به پاسخ گفتن براي آنها باقي نمانده است. و اگر حديث مذكور را مي پذيري، آنگاه بايد بپذيري كه حضرت علي رضي الله عنه   به دست حضرت ابوبكر بيعت كرده است. و با پذيرفتن و يا رد كردن حديث فوق الذكر، تار و پود عقيده رفض به طور كلي از هم مي پاشد. آقاي تيجاني از اين دو روش تو كدام را مي پذيري؟! 
5- آري، اينكه چرا ابوبكر به فاطمه ميراث نداد، دلايل متعددي وجود دارد كه به تفصيل درباره آنها صحبت خواهد شد.
1- رسول اكرم رضي الله عنه   فرموده بود: ((لا نورث وما تركناه فهو صدقه)) ما پيامبران به كسي ميراث نمي دهيم، آنچه از ما مي ماند، صدقه است. اين حديث از جمع كثيري، مانند: حضرت ابوبكر، حضرت عمر، حضرت عثمان، حضرت علي، طلحه و زبير، سعد و عبدالرحمن بن عوف، عباس و ابوهريره و ازواج مطهرات، روايت شده است. روايت اين حديث از تمام كساني كه نام برده شدند، در كتب صحاح و مسانيد به ثبوت رسيده است. قطعاً اين به منزله اجماع صحابه است. بنابراين عمل حضرت ابوبكر رضي الله عنه   مطابق با وصيت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  موجب ندامت او نمي شود. احاديث ديگري كه مقرون به صحت هستند در جهت تاييد اين واقعيت نيز وارد شده است. بخاري از حضرت ابوهريره حديثي را چنين نقل كرده است: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ورثه ي من دينار و درهمي تقسيم نمي كنند بلكه، آنچه كه بعد از نفقه عيال و حقوق عامل من باقي مي ماند، همه اش صدقه است.[265] ابو داود در سنن خود، بخشي از حديث ابي درداء را چنين نقل كرده است: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: همانا علماي وارثان پيامبر هستند و پيامبران درهم و دينار را در تركه نگذاشته اند. ميراث آنان علم است. هر كس براي گرفتن علم موفق شود، بهره بسيار عظيمي را برده است.[266] و من جناب تيجاني را براي پذيرفتن اين حديث ملزم مي دانم. زيرا اين حديث در بخاري آمده است و آقاي تيجاني از احاديث بخاري استناد مي كند و اين خلاف عدالت و انصاف است كه او بعضي از احاديث بخاري را كه مطابق با ميل او هستند بپذيرد و بقيه را رد كند و چنين حركتي ملعبه با احاديث رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  است. اگر روافض دوازده امامي بگويند كه احاديث بخاري براي ما حجت و دليل نيستند، به آنان مي گويم مشكلي نيست ولي احاديث (كليني) كه از علماي بزرگ دوازده امامي است و در اصول كافي ذكر شده اند را حتماً حجت مي دانيد و به آن كتاب و مولفش عقيده داريد، پس بشنويد: 
آقاي تيجاني در اصول كافي در باب ((ثواب العالم و المتعلم)) حديثي را از علي بن ابراهيم و او از پدرش و او از حماد بن عيسي و او از قداح و او از ابوعبدالله چنين نقل كرده است: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: هر كس راهي را به قصد تحصيل علم بپيمايد، خداوند راه بهشت را برايش باز مي كند. همانا فرشتگان معصوم پرهاي خود را فرش راه براي طالبان علم خواهند كرد، همه موجودات زمين و آسمان براي طلاب علم دعاي خير مي كنند حتي ماهيها در دريا، فضيلت عالم بر عابد مانند فضيلت ماه شب چهارده است در برابر ساير ستاره ها. همانا علما وارث پيامبران هستند. همانا پيامبران ميراثشان دينار و درهم نيست. بلكه آنان علم را به ارث مي گذارند. هر كس از علم چيزي را كسب كند، بهره عظيمي از ميراث پيامبران برده است.[267]  
دقت كنيد! ولي  روافض با وجود اين، در دين خود از تضاد و تناقص پاك نيستند. با صريح و روشن بودن اين حديث كه در منابع خود آنان نيز آمده است، رهبر آنان آقاي خميني با مكابره اين واقعيت را رد مي كند، غافل از اينكه، اين رد در واقع رد عليه خود او است. 
خميني در كتاب كشف الاسرار تحت عنوان ((مخالفت ابوبكر با نصوص قرآن)) چنين مي گويد: آري، هستند كساني كه مي گويند: اگر قرآن به صراحت لهجه درباره ي امامت سخن مي گفت: آنگاه شيخين با چنين چيزي مخالفت نمي كردند، و اگر مخالفت مي كردند كسي آنان را حمايت نمي كرد. و ما خود را مجبور مي دانيم كه درباره موارد مخالفت شيخين با نصوص قرآن شواهدي را ذكر كنيم تا ثابت شود كه آنان با نصوص مخالفت كرده اند و بودند كساني كه در اين مخالفت آنان را تاييد كرده اند. و اينك نمونه اي از اين مخالفت ها را به نقل از منابع موثق و حتي از متواترات اهل سنت نقل مي كنيم. 
 
1- در كتب مهم تاريخ و در صحاح اهل سنت آمده است: ((روزي فاطمه دختر پيامبر صلي الله عليه وسلم  نزد ابوبكر آمد و ميراث پدرش را از او جويا شد. ابوبكر در جواب گفت: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده بود: ما گروه پيامبران چيزي را به ارث براي كسي نمي گذاريم. تركه ما صدقه است. در صحيح بخاري و مسلم. مطلبي شبيه اين آمده است. حتي گفته شده است كه فاطمه از ابوبكر رو گردان شده و تا لحظه موت با وي حرف نزده است. دو كتاب اخير ((بخاري و مسلم)) از معتب