براي همه آنان صدقه حرام شده است؟ گفت: آري،[309] فكر نمي كنم آقاي تيجاني عصمت را شامل حال همه اينان بداند و هيچ دليلي نيز دال بر خارج بودن اينان و مختص بودن پنج تن وجود ندارد. تمام ادله گذشته كه بيان گرديد، هر گونه اختصاص را نفي مي كنند. 
5- بايد بدانيم كه روافض اثني عشري خبر واحد را قابل عمل و حجت نمي دانند. نه در باب عبادات و نه در باب عقايد، و حديثي كه آقاي تيجاني از آن استدلال مي كند، يعني حديث عايشهy كه امام مسلم آن را روايت كرده است، متواتر نيست بلكه از اخبار آحاد است. اكنون سوال اين است كه آقاي تيجاني چگونه از حديثي كه خبر واحد است در باب عقيده كه همانا ((عصمت)) است استدلال مي كند؟! 
6- دليلي ديگر داير بر اينكه آيه تطهير، فقط دعا است براي تطهير و از اله آلودگي ها، نه آن چنان كه شيعه مي گويد كه خداوند آنان را از گناه پاك كرده، آلودگي ها را زدوده است و در نتيجه آنان معصوم شده اند، اين است كه عقيده شيعه در باب قضا و قدر مخالف با عقيده آنان در باب عصمت است. آقاي تيجاني در كتابي ديگر (مع الصادقين) مي گويد: بعد از دقت و بررسي كامل در باب قضا و قدر چنين بر مي آيد كه قول شيعه و ديدگاه آنان در امر قضا و قدر، ديدگاهي است بسيار درست و رايي است فوق العاده صايب و صحيح. زيرا گروهي در اين باره دچار تفريط شده بر ((جبر)) صحه گذاشته است و گروه ديگري دچار افراط شده ((تفويض)) را قبول كرده است. ائمه اهل بيت آمده اند تا مفاهيم و معتقدات را تصحيح كنند و راه وسطي ميان افراط و تفريط را بر گزينند. بنابراين جبر و تفويض را رد كرده و معتقد به امر بين امرين شده اند. و امام جعفر صادق براي اين، مثال ساده اي را كه براي هر كس قابل درك باشد، بيان كرده است. وقتي سائل از او پرسيد: اينكه مي گويي نه خبر است نه تفويض، به چه معنا است؟ امام در جواب گفت: ((راه رفتن تو روي زمين مانند افتادن تو روي آن نيست)) يعني اينكه ما روي زمين به اختيار خود راه مي رويم. اما وقتي روي زمين مي افتيم، اين سقوط و افتادن در اختيار ما نيست. چه كسي از ما دوست دارد كه روي زمين بيفتد و بعضي از اعضاي جسم او شكسته و براي هميشه ناقص العضو بماند؟ لذا قضا و قدر، نه جبر محض است و نه تفويض محض بلكه ميان جبر و تفويض قرار دارد. يعني بعضي اعمال از طرف ما، به اختيار ما هستند و ما با اراده و اختيار خود آنان را انجام مي دهيم. اما بعضي ديگر از اعمال، آنها هستند كه از دايره اختيار بيرون هستند و ما در برابر آنها مجبوريم و قادر به دفع و رد آنها نيستيم، در برابر نوع اول مواخذه و محاسبه مي شويم و در برابر نوع دوم مورد محاسبه قرار نخواهيم گرفت. انسان در حالت اولي مخير و در حالت دومي مسير است. 
1- مخير است در رفتار و اعمالي كه بعد از تفكر و نظر از وي صادر مي شوند و آن اعمال را در حالت اختيار ميان اقدام و ترك اقدام، انجام مي دهد و در نهايت آن اعمال را يا انجام مي دهد يا ترك مي كند. خداوند در اين آيه )وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا) به همين نكته اشاره فرموده است. بنابراين، آلايش و پالايش نفس هر دو حاصل اراده و اختيار باطن و نفس انسان هستند. همان گونه كه فلاح و خسران نتيجه حتمي اراده و اختيار اند.[310] 
مي گويم: عقيده شما داير بر اينكه ((إن الله طهرهم وأذهب عنهم الرجس)) مخالف عقيده شما در باب قضا و قدر است. زيرا عقيده شما در باب قضا و قدر، اين است كه خداوند كسي را تطهير نمي كند مگر زماني كه خود او نسبت به تطهيرش تصميم بگيرد، زيرا هر كس طبق عقيده شما مخير است، مسير و مجبور نيست و اراده خداوند به معني امر او است. پس چرا و به چه دليل در عقيده خود تناقض گويي مي كنيد؟! . . . آيا اين تناقض دال بر پوشالي بودن عقايد شما نيست و دال بر اين نيست كه عقايد شما ساخته و پرداخته افكار و انديشه هاي فرقه اي شما هستند نه بر گرفته از كتاب الله و سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم ؟ 
تيجاني مي گويد: ((تكذيب فاطمه، كاري سهل و آسان است براي آن كسي كه دستور به سوزاندنش و سوزاندن منزلش مي دهد در صورتي كه اعتراض كنندگان، از خانه اش براي بيعت با آنها، بيرون نيايند)). سپس تاريخ الخلفاي ابن قتيبه را به عنوان مرجع اين روايت ذكر مي كند.[311]
در جواب عرض مي شود كه: 
اين، ادعايي دروغين است زيرا روايت صحيح به اثبات مي رساند كه حضرت عليy با حضرت ابوبكرy بيعت كرد چنانچه ابونضره روايت مي كند كه: ((هنگامي كه مردم نزد حضرت ابوبكر اجتماع نمودند، حضرت ابوبكر فرمود: چرا من علي را در جمع نمي بينم؟ راوي مي گويد: تعدادي از انصار رفتند و حضرت علي را آوردند. ابوبكر خطاب به وي گفت: اي علي، شما پسر عمو و داماد رسول الله هستيد، فكر كردم چرا حضور پيدا نكرديد؟ حضرت عليy فرمود: اي خليفه رسول الله، اشكالي ندارد، دستت را دراز كن، وي دستش را دراز كرد و حضرت عليy با وي بيعت كرد. . .))[312] 
اين روايت صحيحي است كه پذيرفته مي شود نه روايت مجهولي كه در كتابي وارد شده است كه نسبت آن به مولفش درست نيست. گذشته از اين، اهل سنت اتفاق نظر دارند كه براي شكل گرفتن بيعت، قبول همه مردم شرط نيست بلكه موافقت جمهور و بيشتر خبرگان كافي است. پس اگر فرض كنيم كه حضرت عليy بيعت ابوبكرy را نپذيرفت، هيچ اشكالي ندارد. به خصوص كه وي سمع و طاعت مي كند و اختلاف ايجاد نمي كند، ملاحظه كنيد كه خود حضرت عليy مي گويد چنانچه در كتب رافضه آمده است: ((سوگند به خدا اگر امامت منعقد نمي شود مگر با حضور عموم مردم، اين كار شدني نيست. اما مسئله اين است كه كساني كه حاضر مي شوند، فيصله مي كنند. بعد از آن، كسي كه حضور داشته نمي تواند از سخنش بر گردد و كسي كه غائب بوده است حق انتخاب ندارد.))[313] پس وقتي مسئله اين گونه است چرا خانه اش را به آتش بكشند؟ 
آقاي تيجاني مي گويد: ((با اين همه، شما مي بينيد كه فاطمهy، ابوبكر و عمر را اجازه ورود به خانه خود نداد. وقتي علي آن دو را به خانه آورد، فاطمهy به خاطر اينكه بسوي آنان نگاه نكند، چهره را به طرف ديوار بر گرداند.)) 
مي گويم: 
در دروغ بودن اين سخن جاي هيچ گونه ترديدي نيست. اين روايت صحت ندارد، فاقد سند است و هيچ محدثي آن را نگفته است. علاوه بر اين، اين حديث مخالف با احاديث صحيحي است، كه در خلال مباحث گذشته بيان گرديد، شيوه آقايان شيعه بسيار شگفت آور است. آيا آنان فكر مي كنند با چنين اعمالي دارند از فاطمه دفاع مي كنند؟ هرگز! بلكه دامن پاك او را لكه دار مي كنند. فاطمه زهرا بسيار والاتر و بالاتر است از اين عمل كه شيعه آن را بسوي او نسبت مي دهد، قهري فاطمه از شيخين به خاطر چه بود؟ به خاطر مال!! خداوند بر فاطمه زهرا ترحم نموده او را از شر اين گونه اوباش حفاظت كند، آنان در جهت تخريب شرافت و كرامت زهرا گام بر مي دارند و فكر حتي ادعا مي كنند كه كار خوبي را انجام داده اند. عمر بن خطابy در جريان فدك و ميراث اصلاً دخالت نكرده نزد فاطمه نرفته است. مگر حضرت ابوبكرy خليفه نبود؟ لذا رفتن عمر و خشم كردن فاطمه بر او