ده است. )لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً) . . . الخ (الفتح:18) 
خداوند از مومنان راضي و خشنود گرديد هنگامي كه زير درخت با تو بيعت كردند. خداوند دانست آنچه را كه در دلهايشان نهفته است لذا سكينه و آرامش بر آنها نازل كرد و فتحي زودرس نصيب آنان كرد. (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيم ((التوبة:100) 
پيشكسوتان از مهاجرين و انصار، آناني كه با بهترين شيوه از پيامبر صلي الله عليه وسلم  تبعيت كردند، خداوند از آنان خشنود است و آنان از خداوند راضي، خداوند براي آنان باغهايي را كه زير درختان آنها نهرهاي آب جاري هستند تدارك ديده است. آنان براي هميشه در آنجا زندگي مي كنند، اين است يك پيروزي بس عظيم. آري، چنين است تصوير صحابه در قرآن و حديث. آنگاه صحابه چگونه آن طور كه روافض مي گويند، بار مي آيند؟! مگر مي شود خدا و پيامبر صلي الله عليه وسلم  (العياذ بالله) دروغ بگويند؟! آري، ما از اصحاب دفاع مي كنيم. زيرا آنان بودند كه دين خدا را حفاظت كردند و در دفاع از حريم قرآن و سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  جان و مال را نثار كردند. طعن به حاملان و مدافعان دين، در واقع طعن به قرآن و سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  است. و مرام اصلي اهل رفض نيز همين است. 
آري، امير محسن المللك، سيد محمد مهدي علي، شيعي دوازده امامي كه در پي تحقيقات و مطالعات عميق خود، سلك اهل سنت را آن چنان كه حق است، حق تشخيص داده از كيش شيعي تبري جسته است، چنين مي گويد: ((واقعيت اين است كه عقيده شيعه درباره اصحاب گرامي رسول الله صلي الله عليه وسلم ، موجب توجيه تهمتهاي ناروا در حق خود پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي شود و باعث مي شود كه معتقدان به چنين عقيده اي درباره حقانيت اسلام دچار نابساماني و شبهات گوناگوني شوند. زيرا هر كس درباره كساني كه بر پيامبر صلي الله عليه وسلم  ايمان آورده اند، معتقد باشد كه آنان در ظاهر، در ايمان خود صادق بودند و در باطن (العياذ بالله) كافر بودند و حتي بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مرتد شدند، او نمي تواند نبوت نبي گرامي صلي الله عليه وسلم  را بپذيرد و آن را تصديق كند، بلكه او چنين مي انديشد كه: اگر پيامبر صلي الله عليه وسلم ، پيامبر به حق و راستين مي بود، قطعاً تعليمات او موثر واقع مي شد و پيروانش با صدق و اخلاص به او ايمان مي آوردند و از ميان انبوه عظيمي كه بوي ايمان آورده و به دعوت او گراييده بودند، حداقل صد نفر از ميان آنان پيدا مي شد كه بر ايمان ثابت و پا بر جا مي ماندند (البته اين عقيده شيعه است) چه كساني هستند آناني كه در نتيجه هدايت رسول الله صلي الله عليه وسلم  متاثر شدند و آمار و ارقام كساني كه از نبوت او استفاده مي كردند به كجا مي رسد؟ اگر اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم  به جز چند تن، بقيه همه مرتد و منافق مي بودند (آن طور كه شيعه معتقد است) پس چه كسي از اسلام تبعيت كرده است؟ و چه كسي از تعليم و تربيت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بهره برده است؟![318]. آري، دقت كنيد و ببينيد كه فطرت سالم چگونه با امور غير فطري در تضاد است تا براي شما روشن شود كه اعتقادات شيعه تا چه ميزان با عقل، منطق و فطرت سالم، سر ناسازگاري دارد! بعد از علم و آگاهي از دسيسه روافض، هر مسلماني بايد در امور دين خود محتاط بوده و خودش حفاظت خود را به عهده بگيرد. در پايان قبل از خاتمه اين بحث مي خواهم عرض كنم كه يك سوال هنوز در اين خصوص باقي است و آن اينكه آيا كتاب ((الإمامه والسياسه)) از آن ابن قتيبه يا خير؟ در پاسخ به اين سوال عرض مي شود: خير، كتاب ((الإمامه والسياسه)) به او نسبت داده شده است و در واقع از تاليفات او نيست و براي اثبات اين مدعا دلايلي متعددي وجود دارد:1- كساني كه زندگي ابن قتيبه را نوشته اند حتي يك نفر از آنان نگفته است كه ابن قتيبه، كتابي در فن تاريخ به نام ((الإمامه والسياسه)) تاليف كرده است و ما از تاليفات او در تاريخ، كتابي به جز ((المعارف)) را سراغ نداريم و كتابي كه مولف كشف الظنون از آن نام برده است ((تاريخ ابن قتيبه)) است كه يك نسخه آن، در ((الخزانه الظاهريه)) در دمشق شماره (80) وجود دارد.[319] 
2- كتاب ((الإمامه والسياسه)) به اين مطلب اشاره دارد كه ابن قتيبه در دمشق و مغرب (مراكش) زندگي كرده است، حال آنكه او از بغداد، به جز براي ((دينور)) براي هيچ جاي ديگر بيرون نرفته است.[320] 
3- در كتاب ((الإمامه والسياسه)) خلاف آنچه كه متفق عليه است ذكر شده است. مثلاً تحت عنوان ((إبايه علي كرم الله وجهه بيعه ابي بكرy)) مي گويد: بعد، علي كرم الله وجهه نزد حضرت ابوبكرy آورده شد در حالي كه مي گفت: من عبدالله و برادر رسول الله هستم ـ به وي گفته شد: با ابوبكرy بيعت كن. عليy گفت: من براي خلافت از شما شايسته تر هستم. بيعت نمي كنم، بهتر اين است كه شما بدست من بيعت كنيد. 
4- سبك و روشي كه در ((الإمامه والسياسه)) به كار گرفته شده است، به طور كلي مخالف است با سبك و روشي كه ابن قتيبه در كتب خود از آن استفاده نموده است، و ما اين كتابها را در پيش روي خود داريم. از خصوصيات بارز ابن قتيبه، اين است كه مقدمه بسيار مفصلي را كه مبين اسلوب، سبك تحرير و غرض تاليف است، براي تاليفات خودش مي نويسد و در آغاز كتاب آن را مي گنجاند ـ اما مولف ((الإمامه والسياسه)) خلاف اين عمل كرده مقدمه بسيار كوتاهي در حد 3 سطر نوشته است، علاوه بر اين، اسلوب و سبك تحرير آن نيز متفاوت است و چنين اسلوبي را ما در كتب ابن قتيبه سراغ نداريم. 
5- مولف كتاب ((الإمامه والسياسه)) از ابن ابي ليلي طوري روايت مي كند كه گويي مستقيماً از وي استفاده كرده است و ابن ابي ليلي همان محمد بن عبدالرحمن بن ابي ليلي فقيه و قاضي كوفه است و در سال 148 هجري فوت كرده است و حال آنكه معروف است كه ابن قتيبه در سال 213 هجري متولد شده است، يعني 65 سال بعد از ابن ابي ليلي[321]. 
6- مستثرقين نيز تحقيق درباره ((الإمامه والسياسه)) را مورد توجه خود قرار داده اند. نخستين مستثرقي كه پيرامون كتاب مذكور تحقيق كرده است، ((دي جاينجوس)) است. اين تحقيق در كتاب. (تاريخ الحكم الأسلامي في أسبانيا) صورت گرفته است. دكتور (ر. دوزي) در كتاب خود، ((التاريخ السياسي و الأدبي لأسبانيا)) اين تحقيق را مورد تاييد قرار داده است. بروكلمان در ((تاريخ الأدب العربي)) و بارون دي سيلان در فهرست ((مخطوطات العربيه)) در مكتبه باريس اين كتاب را بنام، ((احاديث الإمامه والسياسه)) ذكر كرده اند همچنين مارگوليوس در كتاب ((دراسات عن المورخين العرب)) نام اين كتاب را آورده است. و همه اين مستثرقان اع