ر خلافت با آنان ادعا مي كند و روي همين اصل، جلوي حق فاطمه، علي و ساير بني هاشم را از خمس نيز گرفتند. زيرا انسان تنگدست كه مال و ثروتي نداشته باشد، اراده اش ضعيف شده و خود را در برابر ديگران حقير و خوار مي پندارد و به جاي طلب حكومت و رياست به كسب معاش مي پردازد. ببين اينان چه چيزي را در دلهايشان جاي داده اند. اين بيماري است كه علاج ندارد، اخلاق و خصلتها زايل مي شوند، اما اعتقادات راسخ هرگز زايل شدني نيستند.[333] 
علاوه بر اين، ابن ابي الحديد مطالب بيشتري يادآوري كرده است، آري، وي به شبهات پاسخ مي دهد و از صحابه دفاع مي كند كه نخستين آنان ابوبكر و عمرy هستند. او (ابن ابي الحديد) چنين مي گويد: ((بدان ما در اين فصل رواياتي را ذكر مي كنيم كه رجال حديث و راويان ثقه آنها را روايت كرده اند. و آنچه را كه احمد بن عبدالعزيز جوهري، كه راوي ثقه و امين است در كتاب خود، ذكر كرده آنها را بيان مي كنيم، اما آنچه را كه رجال شيعه و اخباريون از آنها در كتب خود ذكر كرده اند، بدان توجه نمي كنيم. سپس او يكي از روايات شيعه را به عنوان نمونه بيان كرده و از صحابه دفاع مي كند. چنانچه مي گويد: شيعه چنين مي گويند: ابوبكر و عمر به فاطمه اهانت كرده، حرف هاي تند و تيزي به او گفته اند. ((ابوبكر در غياب عمر بر وي ترحم كرده، نامه اي داير بر واگذاري فدك به وي، نوشته به او تحويل داد هنگامي كه فاطمه مي خواست خارج شود، عمر وي را ديد، نامه را قهراً از وي ستاند. فاطمه او را منع كرد، عمر سينه فاطمه را مورد ضرب قرار داده و نامه را از وي گرفت و بعد از اينكه روي آن نامه، آب دهان انداخت آن را سوزاند و از بين برد. فاطمه عليه عمر دعا كرد و گفت: خدا شكم تو را پاره كند همان گونه كه نامه مرا پاره كردي.)) اين تهمتي است كه علماي حديث آن را روايت نكرده اند و منزلت صحابه از اين بالاتر است و عمر خدا ترس بود و حق خدا را بيش از اين مي شناخت و رعايت مي كرد. شيعه، بخشي از اين داستان را به صورت نظم و شعر در آورده است. ابي الحديد سپس شعر را نقل كرده و آن را ارزيابي مي كند و مي گويد: اين فاجعه را كه از جانب شيعه بر سادات و سردار مسلمانان (ابوبكر و عمر) و به بزرگان مهاجر و انصار وارد مي شود به دقت نگاه كنيد. اين گونه حركات شيعه، منزلت و جايگاه والاي آنان را نمي كاهد، همان گونه كه كينه توزان، حاسدان و كساني عليه شريعت پيامبران گذشته مطالب توهين آميزي نوشتند اما از انبيا چيزي كم نشد به خاطر اين حركت هاي نازيباي دشمنان بود كه دين انبيا گذشته گسترده تر مي شد و با سرعت در دلهاي خردمندان و صاحبان عقل محبوبيت خود را بر جاي گذاشت.[334] 
آري، اين بود ديدگاه ابن ابي الحديد شيعي و معتزلي درباره اصحاب كرام رسول الله صلي الله عليه وسلم . تيجاني ديدگاه او را براي مطعون كردن صحابه مستمسكي براي خود قرار داده مي پندارد كه او صحابه را طعن كرده است. ولي من مي گويم: اي خردمندان! بعد از حق بجز گمراهي، چيزي ديگر وجود ندارد؟!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:54.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:55.txt">قسمت دوم</a></body></html>نقدي بر گفتگوي تيجاني با يك دانشمند درباره حضرت ابوبكر
آقاي تيجاني مدعي است كه با يك عالم اهل سنت گفتگويي انجام داده است. اين گفتگو در كتاب او بسيار طولاني است ولي نكات مهم آن را در نظر گرفته، به طعنه هاي او در حق حضرت ابوبكر و عمرy پاسخ مي دهم. او در اين گفتگو از يك حديث كه امام مالك آن را در موطا آورده است، عليه ابوبكر و عمرy استدلال مي كند و مي گويد: ((من بلا فاصله به خانه رفته و كتاب موطاي امام مالك و بخاري را براي او آوردم و عرض كردم: جناب! كسي كه مرا به اين شك واداشته است، خود رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  است و كتاب موطا را برايش باز كردم، و در آن چنين روايت شده است: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره ي شهداي احد فرمود: ((اينان، در حقشان گواهي خواهم داد)) ابوبكر صلي الله عليه وسلم  گفت: اي رسول خدا، مگر ما برادران آنان نيستيم؟ ما، مانند اسلام آنان، اسلام آورده ايم و مانند جهاد آنان، جهاد كرده ايم. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: آري، ولي من نمي دانم كه بعد از من شما چه خواهيد كرد؟! حضرت ابوبكر گريه كرد و گريه كرد. و بعد گفت: ((ما بعد از تو زنده خواهيم ماند؟)) تيجاني مي گويد: بعد از اينكه آن عالم و حاضرين در جلسه حديث را قرائت كردند، چهره هايشان متغير شده بسوي يكديگر نگاه كردند، منتظر بودند كه آن عالم پاسخ بدهد ولي او جز اينكه ابروهايش را تكان داد و تعجب كرد، ديگر هيچ عكس العملي از خود نشان نداد و گفت:) رَبِّ زِدْنِي عِلْماً)!![335] 
عرض مي شود: 
1- اين حديث نزد تمام راويان موطا مرسل و منقطع است، و حديث مرسل نزد جمهود علما حديث و فقهاي مردود است. زيرا راوي آن مجهول، و شرايط صحت مفقود است. ولي نزد ابوحنيفه، مالك و احمد در قول معروف و راجح اش حجت است.
2- شرح و تفسير حديث، غير آن است كه آقاي تيجاني طبق فهم و درك وارونه خود بيان كرده است. زيرا معني قول رسول الله صلي الله عليه وسلم  ((هولاء أشهد عليهم)) اين است كه رسول اللهy مي گويد: من به ايمان، و انفاق آنان در راه الله گواهي مي دهم ـ وقتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  اين مطلب را فرمود، حضرت ابوبكرy گفت: ((اي  رسول خدا مگر ما برادران آنان نيستيم، مانند اسلام آنان اسلام آورديم و مانند جهاد آنان جهاد كرديم؟ رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: آري، شما مانند آنان مسلمان و مجاهد هستيد و لكن لا أدري ما تحدثون، يعني من نمي دانم كه بعد از من چه خواهيد كرد؟ حضرت ابوبكرy در مورد خود سوال نكرد بلكه با صيغه جمع از وي سوال كرد، رسول خدا صلي الله عليه وسلم  نيز با صيغه جمع جواب داد و فرمود: نمي داند كه بعد از وي چه اتفاقاتي رخ خواهد داد. چون مشخص است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  علم غيب نداشت و نمي دانست كه بعد از وفات او چه حوادثي پيش خواهد آمد. قرآن در اين باره مي گويد: )قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ . . .)(لأعراف: من الآية188) (اي پيامبر صلي الله عليه وسلم  بگو: من مالك نفع و ضرر خود نيستم مگر آنچه را كه خداوند خواسته باشد. اگر غيب مي دانستم، همه خير و خوبي ها را براي خودم جمع مي كردم و هيچ زياني متوجه من نمي شد). حضرت ابوبكرy به گريه افتاد زيرا مي دانست كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در آينده ي نزديك به ملكوت اعلي پيوسته و از آنان جدا خواهد شد اين بود دليل گريه ابوبكرy. همان گونه كه از جمله اي كه ابوبكر گفته بود بر مي آيد (أثنا لكائنون بعدك؟) يعني: اينكه، اي رسول خدا ما بعد از تو زنده خواهيم ماند؟ آري، او به خاطر اين گريه نكرد كه مي دانسته بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم  چه حوادثي پيش خواهد آمد!!
3- اگر فهم نصوص و تفسير آيات مبتني بر گرايشات، خواسته ها و دروغهاي بي ارزش مي بود، استد