د كه آيا علي از ديدگاه شيعه دوازده امامي بنده اي از بندگان خدا است يا اينكه او موجودي است برتر از حضرت محمد و ساير انبياء عليهم الصلاه و السلام؟! امام شيعيان دوازده امامي، آقاي كليني در كتاب خود ((اصول كافي)) در اين باره روايات زيادي را آورده است بلكه عناوين و ابواب مستقلي را پيرامون منزلت و جايگاه علي و فرزندانش ذكر كرده است و حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم  را عيناً مانند حديث علي و فرزندانش قرار داده است. هشام بن سالم و حماد بن عثمان مي گويند: از ابا عبدالله شنيدم كه فرمود: سخنان من، مانند سخنان پدر من و سخنان پدر من مانند سخنان جد من و سخنان جد من مانند سخنان حسين و سخنان حسين مانند سخنان حسين مانند سخنان حسن و سخنان حسن، عين سخنان اميرالمومنين و سخنان اميرالمومنين عين سخنان رسول الله صلي الله عليه وسلم  و سخنان رسول الله صلي الله عليه وسلم  عين سخنان خداوند عزوجل هستند.[863]!! سپس باب مستقلي را تحت عنوان اينكه ((فرشتگان در منزل ائمه داخل مي شوند، روي فرشهاي آنان قدم مي گذارند و آنان را از اخبار آگاه مي سازند)) آورده است.[864] بعد رواياتي را در اين خصوص ذكر مي كند. از جمله آنها يكي از اين قرار است: ((حمزه ثمالي مي گويد: ((نزد علي بن حسين عليهما السلام رفتم. اندك زماني در بيرون خانه ماندم و بعد وارد اطاق شدم. او چيزهايي از روي زمين بر مي داشت. دستش را از پشت پرده بيرون مي آورد و كساني كه داخل اطاق بودند. دست او را مي گرفتند. عرض كردم: فداي تو شوم، اينها چه چيزهايي هستند كه تو آنها را بر مي داري؟ فرمود: آنها پرهاي اضافي فرشتگان هستند كه ما آنها را جمع مي كنيم و به فرزندانمان مي دهيم. 
عرض كردم: فداي تو بشوم، فرشتگان نزد شما مي آيند؟ فرمود: اي ابا حمزه، آنان با فرياد و غوغا ازدحام مي كنند)).[865] از علي بن حسين مروي است كه فرمود: ((هيچ فرشته اي براي هيچ ماموريتي فرستاده نمي شود مگر اينكه، مامورت خود را به امام عرض مي كند. همانا رفت و آمد فرشتگان از طرف الله تعالي بسوي صاحب الامر، يعني امام است.[866] عالم معتمد، شيخ و استاد قميها، يعني ابو جعفر بن فروغ صفار در كتابش ((بصائر الدرجات)) تحت عنوان ((أنهم يخاطبون ويسمعون الصوت وياتيهم صور اعظم من جبراييل و ميكائيل)) مي گويد: ((از ابا عبدالله شنيده ام، فرمود: ((همانا بعضي از ما بوسيله چشمها مي بيند، و در قلب بعضي از ماها چنين و چنان القاء مي شود و بعضي از ما مي شنود به گونه اي كه زنجير به طشت بخورد. ابوبصير مي گويد: سوال كردم: آنچه را كه با چشم ها مي بينيد چه هستند؟ فرمود: موجوداتي و آفريده هايي هستند كه از جبرييل و ميكاييل بزرگترند.[867] از عبدالله عليه السلام مروي است كه فرمود: در دلهاي بعضي از ما القاء مي شود، و بعضي از ما با گوشهاي خود مي شنوند برخي از ما با پايين گرفتن سر و تفكر نمودن مطلع مي شوند، و بهترين آناني هستند كه مي شنوند.[868] آري، محمد صلي الله عليه وسلم  چگونه برابري مي كند با كساني كه بر آنان وحي مي شود و تمام جهات خير به اطلاع آنان رسانده مي شوند و بهتر از جبراييل براي آنان وحي را مي آورد؟؟! 
بعد از آقاي كليني ابواب متعددي را پيرامون جايگاه ائمه نزد شيعه عنوان كرده، مي گويد: 
باب: ((ائمه وارث تمام علوم پيامبران و اوصياء گذشته هستند.))[869] 
باب: ((تمام كتب نازل شده از جانب الله نزد ائمه هستند و ائمه به زبان و لغت تمام كتب گذشته آشنا هستند.))[870]
باب: ((آنچه كه نزد ائمه از آيه هاي پيامبران وجود دارد))[871]
باب: ((تمام علومي كه به فرشتگان و پيامبران داده شده است، ائمه آنها را مي دانند)). 
باب: ((هرگاه ائمه خواسته باشند بدانند، مي دانند)) 
باب: ((ائمه مي دانند كه در چه تاريخي مي ميرند و تا خود آنان موت را اختيار نكنند، نمي ميرند))!؟؟ 
باب: ((خدا هيچ علمي را به پيامبرش نياموخته، مگر اينكه او را امر كرده است تا آن را به اميرالمومنين بياموزد، و اميرالمومنين در علم با محمد صلي الله عليه وسلم  شريك است.))
باب: ((اگر از ائمه چيزي پنهان مي شد، هر انسان را درباره منافع و مضرات آگاه مي كردند)). 
(براي شرح و تفاصيل عناوين مذكور به جلد يك ((اصول كافي)) صفحه هاي 207-205-203-202-201-199 مراجعه شود) عالم معتمد شيعه، ابوجعفر محمد بن فروح الصفار در كتاب ((بصائر الدرجات)) عناوين زير را افزوده است: 
باب: ((ائمه، حجه الله، باب الله، و واليان امر الله، وجه الله، جنب الله، عين الله و خزنه علم خدا هستند)) آقاي صفار از هاشم بن ابي عمار روايت مي كند و مي گويد: ((از اميرالمومنين شنيدم كه فرمود: من دست خدا، چشم خدا، پهلوي خدا و دروازه خدا هستم!!؟!) آري، چرا نمي گوييد او خود خدا است تا قضيه يكسره تمام شود.؟؟؟! 
باب: ((علم ائمه درباره آنچه كه در زمين، آسمانها، بهشت، دوزخ، گذشته و آينده تا قيامت)) 
باب: ((نزد ائمه صحيفه وجود دارد كه نام تمام اهل دوزخ و اهل بهشت در آن درج شده اند))؟! 
(براي شرح و جزئيات عناوين مذكور به كتاب ((بصائر الدرجات)) صفحه هاي 189-131-75) مراجعه شود) 
آري، بعد از همه اين روايات، باز هم جناب آقاي خويي مي گويد: ((علي بن ابي طالب، بنده اي از بندگان الله است)) (! ! ؟) چه كساني هستند ساده لوحاني كه شايعه هاي دروغين آنان را در مغالطه انداخته اند؟ اهل سنت اند يا توده مردم شيعه؟ اي خويي و تيجاني، جواب بدهيد! ((نقدي بر ادعاي تيجاني و خويي داير بر اينكه قرآن آنان عيناً همان قرآني است كه نزد اهل سنت است))

بعد آقاي خويي در ادامه سخنانش خطاب به تيجاني مي گويد:
آيا تو قرآن را خوانده اي؟ عرض كردم: هنوز به سن ده سالگي قدم نگذاشته بودم كه نصف آن را حفظ كردم. گفت: آيا مي داني كه تمام فرقه هاي اسلام با وجود اختلاف مذاهب، درباره قرآن اتفاق نظر دارند؟ لذا عيناً قرآني كه نزد ما است، همان قرآني است كه نزد شما اهل سنت است. گفتم: آري، اين را ني دانم. بعد گفت: آيا اين آيات را نخوانده اي مي فرمايد: )وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ) (و محمد نيست جز رسولي كه قبل از او پيامبراني ديگر آمده اند) و )مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ) (محمد پدر هيچ كدام از شما نيست ولي رسول خدا و خاتم پيامبران است) عرض كردم: آري، اين آيه ها را مي دانم. گفت: پس علي كجا است؟ وقتي قرآن ما مي گويد: كه محمد رسول الله است، پس اين تهمت چرا و از كجا است؟[872]
مي گويم: اين گفته آقاي خويي كه قرآن ما قطعاً همان قرآن است كه نزد اهل سنت مي باشد، دروغ محض است و معتبرترين كتاب شيعه دوازده امامي، اين مطلب را نفي مي كند. آنان مدعي هستند كه اين قرآن توسط صحابه تحريف شده است، و قرآني كه بر رسول الله صلي الله عليه وسلم  نازل شده است، نزد علي و فرزندانش مي باشد و ((مصحف فاطمه)) نام دارد. علي بن ابراهيم قمي در كتاب معتبر خود ((تفسير قمي)). مي نويسد: ((قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، عام و خاص، تقديم و تاخير، منقطع و معطوف، حرفي بجاي حرفي ديگر وجود دارد و در آن خلاف آنچه كه از سوي الله نازل 