 مِنْ كُلِّ شَيْءٍ علما) و علم هر چيز در الواح براي موسي نوشته نبود. درباره حضرت عيسي خداوند مي فرمايد:) وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ) و خداوند درباره حضرت محمد صلي الله عليه وسلم  فرموده است) وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاءِ شَهِيداً وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ)[517]  روايت ديگري از ابي عبدالله، جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب، را چنين نقل مي كند: (خداوند پيامبران اولوالعزم را آفريد و آنان را بوسيله علم، فضيلت داد. و ما را وارث علم و فضل آنان قرار داد. و در علم آنان، ما را بر آنان فضيلت داد. و در علم رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيز ما را فضيلت داد ـ علم رسول الله و علم ساير پيامبران اولو العزم را به ما داد، آنچه كه به آنان نداده بود.))[518] بعد از اين دلايل، ناچارم كه گرم ترين تعزيت و تسليت را به دكتر تيجاني به خاطر راه يافتن او بسوي باطل، تقديم دارم. . آقاي تيجاني عدالت حضرت عمرy را زير سوال برده مي گويد: ((هر چند كه عمر به عدالت شهرت دارد، ليكن تاريخ حكايت از آن دارد كه او در تقسيم عطاء و مستمري قصد تبعيت از سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را نداشته و پاي بند آن نبوده است. زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مساوات و برابري را در تقسيم عطا و مستمري ميان تمام مسلمانان رعايت فرموده است. تبعيضي ميان آنان قايل نبوده است. ابوبكر در تمام مدت خلافتش نيز از اين سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  تبعيت كرده است. اما عمر بن خطاب شيوه نويني را اختراع نموده. سابقين را در برابر غير سابقين ترجيح داده است. مهاجرين قريش را در برابر مهاجرين غير قريش و كلاً مهاجرين را در برابر انصار و اعراب را در برابر غير اعراب ترجيح داده است. هم چنين مضر، را در برابر ربيعه ترجيح داده است. به گونه اي كه براي مضر سيصد و براي ربيعه دويست درهم در نظر گرفته است. اوس را در برابر خزرج ترجيح داده است. اين تبعيض و ترجيح چه نسبتي با عدل و عدالت دارد، اي عاقلان اندكي بينديشيد؟))[519]
1- آري، عمرy در تقسيم عطايا و مستمري بيت المال بعضي را در برابر بعضي ترجيح مي داد و اين ترجيح به هيچ وجه قابل نكوهش نيست زيرا هيچ دليلي بر وجوب برابري وجود ندارد. و هيچ يك از علماي معتقد به وجوب برابري نبوده و نيست و از روايات مستند ثابت است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در برخي موارد، بعضي را در برابر بعضي ترجيح داده است. بخاري در صحيح خود از نافع از ابن عمر چنين روايت مي كند: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  روز خيبر اموال غنيمت را تقسيم كرده به مجاهديني كه سوار بودند، يعني اسب جنگي همراه داشتند دو سهم و به مجاهديني كه پياده نظام بودند يك سهم مي داد. نافع در تفسير اين حديث مي گويد: كسي كه اسب همراه داشت و به او سه3 سهم و به كسي كه اسب همراه نداشت، يك سهم مي داد.[520]
2-. . . معتقدين به جواز تفضيل و ترجيح مي گويند: اصل همان تسويه و برابري است ولي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  گهگاهي به تفضيل و ترجيح عمل مي كرد، اين روش رسول الله صلي الله عليه وسلم  دال بر جواز تفضيل است. اين قول و ديدگاه كه اصل همان تسويه است ولي تفضيل و ترجيح نيز بخاطر مصلحت جايز است، صحيح ترين ديدگاه تلقي شده است. واضح است كه عمرy بر اساس هوسهاي نفساني و منافع شخصي به تبعيض و ترجيح عمل نكرده است بلكه عامل اساسي در اين ترجيح همان فضايل ديني بوده اند. مثلا سابقين اولين از مهاجرين را در برابر غير سابقين مقدم كرده است. و بعد به همين ترتيب عمل كرده است و سهم خود و خويشاوندان را از سهم ديگران كمتر كرده است. البته كسي كه اساس ترجيح اش هوسهاي نفساني باشد مستحق نكوهش است. ليكن كسي كه هدفش خشنودي خداوند، تبعيت از رسول الله صلي الله عليه وسلم  و تعظيم كسي كه خداوند او را معظم كرده است، باشد، هيچ اشكالي متوجه او نمي شود. بلكه چنين اقدامي شايان مدح و ستايش است، نه نكوهش و مذمت. روي همين اصل حضرت عمرy به علي، حسن و حسين، بيش از ديگران مي داد. هم چنين به ساير خويشاوندان رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بيش از ديگران مي داد. اگر او به تسويه عمل مي كرد، به خاندان رسول الله صلي الله عليه وسلم  كمتر از آنچه كه مي داد، مي رسيد.[521]
3- حضرت عمرy مستمري بگيران از بيت المال را به دسته هاي متعددي تقسيم كرده بود. دسته اول عبارت بود از مهاجريني كه در غزوه بدر شريك بودند ـ دسته دوم انصار كه در غزوه بدر شركت داشتند. دسته سوم مهاجريني كه توفيق شركت در غزوه بدر را نداشتند، دسته چهارم انصار كه اين توفيق را نيافته بودند ولي در بقيه غزوات شركت جسته بودند ـ بعد يعني دسته پنجم، كساني بودند كه توفيق شركت در غزوه واحد و فتح مكه را داشتند. دسته ششم آن عده از صحابه كه در قادسيه و يرموك حضور داشتند. بعد براي افراد بخصوص مستمري خاصي در نظر گرفته بود، مانند حضرت حسن و حضرت حسين. حضرت عمرy ميان عرب و غير عرب تبعيضي قايل نبود، گفته آقاي تيجاني داير بر اعمال تبعيض ميان اعراب و غير اعراب صحت ندارد. به تمام اهل بدر چه عرب و غير عرب يكسان مي داد. حتي به فرماندهان لشكر دستور كتبي مي داد و مي فرمود: هر كدام از موالي را كه آزاد كرديد، آنان را در حكم اعراب و آزاد شدگان قرار دهيد و مانند آزادگان با آنان رفتار شود. و اگر مايل هستيد كه آنان را يك قبيله مستقل قرار بدهيد، آنگاه در بخش مزايا و مستمري و احسان با آنان مانند افراد خودتان رفتار نموده، هيچ گونه تبعيضي عليه آنان اعمال نكنيد.[522] تقسيماتي كه آقاي تيجاني از كتب شيعه نقل كرده است، هيچ سند معتبري براي آنها ذكر نشده لذا فاقد اعتبارند. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:72.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:73.txt">قسمت دوم</a></body></html>نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر جاهل بودن عمر بن خطاب
تيجاني مي گويد: در مورد علم عمر بن خطاب زياد شنيده ام حتي گفته شده او عالم تر از تمام صحابه است. و او در آراء و ديدگاه هاي خودش در بسياري موارد، مورد تاييد پروردگار قرار گرفته و آيه هايي مطابق با ديدگاه او نازل شده است. اما تاريخ صحيح به ما نشان مي دهد كه عمر حتي بعد از نزول قرآن نيز با قرآن موافقت نداشته است. زيرا يكي از صحابه در دوران خلافت او از وي سوال كرد و گفت: اي اميرالمومنين، غسل بر من واجب شده و من فاقد آب هستم. عمر گفت: نماز را ترك كن، عمار بن ياسر ناچار شد، جريان تيمم را به وي يادآور شود ولي عمر قانع نشد و به عمار گفت: مسئوليت فتواي تو را به گردن تو مي اندازيم: علم عمر چه مناسبتي دارد با آيه تيمم كه در قرآن نازل شده است؟ علم عمر چه مناسبتي دارد با سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه چگونه تيمم را به صحابه مانند وضو ياد مي داد.[523]  
مي گويم:
1- حديث مذكور در بخاري با اين الفاظ نيامده است. بلكه بخاري اين حديث را از سعيد بن عبدالرحمن بن ابزي چنين نقل كرده است: شخصي نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: غسل بر من واجب شده و من آب پيدا نكر