ناه كبيره معرفي نموده است كه انسان را بسوي جهنم سوق مي دهد؟[706] مي گويم: 
1- . . . حل اين مشكل بسيار ساده است. اگر كتاب طبري و ابن الاثير را مطالعه كنيم، كمترين نشاني از اين خبر ديده نمي شود، به جز اين روايت: ((زهري مي گويد: وقتي طلحه و زبيرy مطلع شدند كه حضرت علي بن ابي طالب در ((ذي قار)) منزل گرفته است، به طرف بصره بر گشتند، عايشهy صداي سگها را شنيده، پرسيد: اين كدام چشمه ي آب است؟ گفتند: ماء الحواب، عايشه ي استراجاع (إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) گفت و فرمود: ((روزي كه همسران رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نزد او بودند، از او شنيدم فرمود: اي كاش شما مي دانستيد كه سگهاي حواب براي چه كسي از شما به صدا در مي آيند. آنگاه عايشه مي خواست بر گردد، عبدالله بن زبير آمد و به عايشه گفت: ((به تو اشتباه رسانده اند، اين محل، ((ماء الحواب)) نيست. عبدالله بن زبير همچنان اصرار كرد تا اينكه ام المومنين، عايشهy به راهش ادامه داد.[707] به لطف و فضل الهي اين دو كتاب هر جا وجود دارند و در دسترس مسلمانان هستند. خواننده اي كه دنبال حق و جوياي حقيقت است و به اين دو كتاب مراجعه كند تا برايش روشن شود كه آقاي تيجاني هدايت يافته!! به چه درجه اي از جرات دروغگويي نايل شده است. در روايت طبري و ابن الاثير بطور كلي ذكري از طلحه و زبير به ميان نيامده است بلكه بجاي آنان، عبدالله بن زبير است. اين جريان كه آقاي تيجاني آن را به طلحه و زبير نسبت مي دهد، به دو دليل باطل است: 
(الف) بدون ترديد، طلحه و زبير به شهادت رسول الله صلي الله عليه وسلم  از اهل بهشت هستند و از لحاظ اخلاقي از منزلت و جايگاه والايي برخوردارند، و بزرگتر از اين هستند كه در چنين جرياني شهادت دروغين بدهند!! 
(ب) روايت صحيح درباره ي ((حواب)) متعارض با اين خبر هستند. قيس بن ابي حازم بجلي مي گويد: ((وقتي عايشه وارد سرزمين بني عامر شد، سگهاي آنجا به صدا در آمدند، عايشه گفت: اين كدام چشمه آب است؟ گفتند: ((حواب)) عايشه فرمود: بايد بر گردم. زبير گفت: خير، به سفر ادامه بده ممكن است با بودن شما مردم وادار به صلح و آشتي شوند. عايشه گفت: بايد برگردم. زيرا از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيدم، كه فرمود: حال، آن يكي از شما چه خواهد شد وقتي سگهاي ((حواب)) براي او به صدا در مي آيند.[708] آري، با وجود اين روايات صحيح، اين هدايت يافته!! خجالت نمي كشد از اينكه بگويد: ((براي فتنه انگيز بودن ام المومنين همين يك دليل كه مورد اتفاق مورخان است براي من كافي است؟! آقاي تيجاني خواستار اثبات اين اجماع تخيلاتي از تو نيستم؟! بلكه خواستار آن هستم كه حداقل يك منبع و ماخذ را براي ما ارائه دهي كه اين خبر دروغين در آن آمده باشد؟ فكر مي كنم آقاي تيجاني را براي حل اين مشكل راهنمايي كرده ام. سپاس از آن خداي متعال است. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:90.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره معاويه بن ابي سفيان</a><a class="text" href="w:text:91.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه معاويه از كاتبان وحي نبوده و به مردم دستور داده تا علي را بد و بيراه بگويند</a><a class="text" href="w:text:92.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه، معاويه بخاطر انكار از ناسزا گفتن به علي دستور قتل حجر بن عدي را صادر كرده است</a><a class="text" href="w:text:93.txt">نقدي بر ديدگاه تيجاني داير بر اينكه حسن بصري معاويه را مورد طعن قرار داده است</a><a class="text" href="w:text:94.txt">نقدي پيرامون برداشت نادرست تيجاني درباره ي مشاجره ميان علي و معاويه</a><a class="text" href="w:text:95.txt">نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه او خلافت را به ملوكيت تبديل نموده است</a></body></html>تمهيد

نويسنده ((ثم اهتديت)) كتابش را به دو بخش تقسيم نموده است. در بخش اول صحبتي از مسافرتهاي موفقيت آميز خود در بعضي كشورهاي عربي و اسلامي به ميان آورده است. مولف در اين بخش به بحث پيرامون ديدار خود با بعضي از شخصيت هاي شيعي مذهب كه در هدايت او به سوي نور و روشني (مذهب اماميه) نقش موثري داشته و موجب شدند كه او بتواند حق را از باطل و قوي را از ضعيف تشخيص بدهد پرداخته است. 
در بخش دوم پيرامون مسافرت بسيار آموزنده خود كه او را به حق و حقانيت رسانيده است، سخن گفته است. اين بخش از كتابش عمدتاً در مورد اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  و حوادثي كه ميان آنان به وقوع پيوسته و در نهايت مجموعه اين مطالب موجب شده تا نويسنده به گمراه بودن اهل سنت و جماعت پي ببرد، نگاشته شده است. او مي گويد: اين حوادث عامل انحراف پيروان مذهب اهل سنت از حق شده و راه راست همان است كه مذهب اماميه اثنا عشري از آن تبعيت مي كند. از آن جهت كه بخش دوم كتاب پيرامون زندگي صحابه رضي الله عنه   نگاشته شده و قسمت اعظم كتاب را در بر گرفته است و از تمام مطالب موجود در آن، خطرناكتر مي باشد، حتي مي توان گفت كه اين بخش به منزله سنگ بنيادين در ساختار اين كتاب به حساب مي آيد، لذا بر خود لازم مي دانم كه نخست به نقد و تفسير اين بخش پرداخته و سپس ساير اغلاط و اشتباهات تيجاني هدايت يافته!!! را مورد نقد و بررسي قرار بدهم.نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره معاويه بن ابي سفيان

بي ترديد معاويه بن ابي سفيان در جنگ صفين، در قصاص خواهي از قاتلان عثمان از بارزترين كساني بود كه عليه علي بن ابي طالب مي جنگيد. آقاي تيجاني چاره نداشت جز اينكه جام خشم و غضب خود را بر او خالي كند، وي را متهم به ستم و گمراهي كند. اينك ضمن بيان ادعاهاي آقاي تيجاني عليه اين صحابي جليل القدر و كاتب وحي الهي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در حق او چنين فرموده بود: ((پروردگارا او را هدايتگر، هدايت يافته و وسيله هدايت قرار بده.))[709] به دفاع از او و به پاسخ گويي به ايرادهاي آقاي تيجاني مي پردازم. 
جناب تيجاني مي گويد: ((عمر بن خطاب كه به مجرد ديدن يك اشتباه كوچك در برابر واليان و مسئولان حكومتي و فرمانداران به سختگيري و محاسبه شهرت داشت، مي بينيم كه در حق معاويه نهايت نرمش را از خود نشان مي دهد و وي را حتي براي يك بار نيز محاسبه نمي كند. ابوبكر او (معاويه) را به حكومت گمارد. عمر او را تاييد كرد و در طول زندگي خود حتي يك بار به او معترض نشد و او را عتاب يا نكوهش نكرد، هر چند كه شاكيان عليه او زياد بودند و به اطلاع عمر بن خطاب رسانيده بودند كه معاويه از طلا و پارچه ي ابريشمي كه خداوند آنها را براي مردان حرام گردانيده است، استفاده مي كند. عمر همواره به شاكيان مي گفت: ((او را رها كنيد زيرا او كسري و شاه عرب است)) معاويه بيش از بيست سال بر مسند قدرت بود. كسي به او معترض نشد و مورد انتقاد قرار نگرفت و نه صحبت از غزل او به ميان آمد. وقتي عثمان زمام امور را در دست گرفت، بر اختيارات او افزود، تسلط او را بر بيت المال و بسيج كردن سپاه و اوباش عرب به قصد شورش و بپا كردن انقلاب عليه علي، امام امت تقويت كرد. در نتيجه معاويه قدرت استيلاء، غصب و تحكم خود را بر گردن مسلمانان افزايش داد و با توسل به قوه ي قهريه مردم را براي بيعت ب