 تيجاني مطرح شده اند، پاسخ قانع كننده داده شده است. در هر حال خدا را سپاس گذارم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:25.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:26.txt">قسمت دوم</a></body></html>ديدگاه تيجاني و رد آن درباره صحابه در جريان سپاه حضرت اسامه رضي الله عنه   
 
تيجاني مي گويد: ((خلاصه اين داستان چنين است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  دو روز قبل از رحلت، لشكري را براي جهاد با روميها تجهيز كرد. و اسامه بن زيد بن حارث رضي الله عنه   را كه هجده سال بيش نداشت به فرماندهي اين لشكر منسوب كرد. ((وقد عبأ صلي الله عليه وسلم  في هذه السريه وجوه المهاجرين. كابي بكر و عمر و ابي عبيده و غيرهم من كبار الصحابه المشهورين فطعن قوم منهم)). ترجمه: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بزرگان مهاجرين و انصار را در اين سپاه بسيج كرد، بزرگاني مانند حضرت ابوبكر رضي الله عنه  ، حضرت عمر رضي الله عنه  ، حضرت ابوعبيده و عده ديگري از بزرگان صحابه را. گروهي از آنان شروع به طعن و عيب جويي كردند و گفتند چگونه جواني كه هنوز به سن بلوغ نرسيده است به امارت بر ما گمارده مي شود. قبلاً در مورد فرماندهي پدرش نيز چنين ايراداتي مطرح شده بود. و در اين باره صحبتها و انتقادات زيادي به عمل آمده بود تا اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از عيبجوييها و انتقادات آنها به شدت خشمگين شد و در حالي كه شديداً تب بود و پارچه اي به سر پيچيده بود و شانه هاي دو نفر را گرفته بود و پاهايش بر زمين كش مي خورد، بيرون آمد. ـ اين ناراحتي در اثر اختلاف و سر و صدايي بود كه بوجود آمده بود ـ بالاي منبر رفت و بعد از حمد و ثنا فرمود: اي مردم اين چه سخناني است كه پيرامون فرماندهي اسامه به گوش من مي رسد؟ اگر شما در انتساب اسامه به عنوان فرمانده كه از طرف من صورت گرفته است معترض هستيد،  قبلاً در مورد فرماندهي پدرش نيز اعتراض داشتيد. ولي سوگند به الله، زيد شايسته امارت بود و پسرش اسامه رضي الله عنه   نيز شايستگي امارت را دارد. بعد مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مردم را براي تجهيز جيش اسامه تحريك مي كرد و مي فرمود: سپاه اسامه رضي الله عنه   را مجهز كنند، برنامه سپاه اسامه رضي الله عنه   را تنفيذ كنند، سپاه اسامه رضي الله عنه   را اعزام كنيد. اين سخنان را به سمع آنان مي رساند اما آنان آماده اطاعت نشدند. بالاخره به ((جرف)) لشكركشي كردند اما مايل نبودند كه چنين كنند.[81] اين است آنچه كه آقاي تيجاني گفته بود. آقاي تيجاني اين مقاله كوتاه خود را به چهار منبع و مرجع نسبت داده است و آنها عبارتند از: طبقات ابن سعد، تاريخ ابن الأثير، السيره الحلبيه و تاريخ الطبري. من اكنون چاره اي ندارم به جز اينكه داستان سپاه حضرت اسامه رضي الله عنه   را از منابع ياد شده نقل كنم تا روشن شود كه آقاي تيجاني جريان را صحيح نقل كرده است يا در نقل جريان دروغ گفته است؟!ابن سعد در صفحه 189 كتابش ((الطبقات)) جلد دوم، درباره سپاه اسامه بن زيد بن حارثه به اهل ((أبني)) كه از توابع به لقاء است مي گويد: 
روز دوشنبه تاريخ 26 صفر، سال يازدهم هجري، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مردم را به جهاد با روميان دستور داد. روز بعد حضرت اسامه بن زيد را خواست و به او گفت: به محلي كه پدرت به قتل رسيده است برو. با اسبهاي جنگي آنان را له كن. تو را به فرماندهي اين لشكر بر گزيدم. صبح زود بر اهالي ((أبني)) يورش ببر، آنان را طعمه حريق قرار بده و قبل از پخش شدن اين خبر به سرعت خود را به آنجا برسان. اگر خداوند تو را پيروز كرد، در مراجعت تاخير نكن و آگاهان امور را با خود همراه ببر، و نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي قبلاً اعزام كن_ روز چهارشنبه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  با تب و درد سر مواجه شد. صبح روز پنجشنبه پرچمي را براي اسامه رضي الله عنه   در دست گرفت و فرمود: بنام الله و در راه الله جهاد كن و با كساني كه دين خدا را نمي پذيرند به مبارزه برخيز. پرچم را بيرون آورد و آن را به بريده بن خصيب اسلمي سپرد و لشكر را در جرف جمع كرد. از بزرگان مهاجرين و انصار كسي باقي نمانده بود كه در اين غزوه شركت نكند. در ميان آنان حضرت ابوبكر، عمر بن خطاب، ابوعبيده بن جراح، سعد بن ابي وقاص، سعيد بن زيد، قتاده بن نعمان، سلمه بن الأسلم بن جريش ديده مي شدند. بعضيها زبان طعن گشوده، گفتند: اين نوجوان (اسامه بن زيد) رياست بزرگاني مانند مهاجرين اولين را بر عهده گرفته است. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به شدت ناراحت شد. از خانه بيرون آمد در حالي كه سرش را با باندي بسته بود و چادري بر سرش انداخته بود، بالاي منبر رفت و بعد از حمد و ثناي خداوند فرمود: اي مردم، چه سخناني هستند كه درباره امارت اسامه رضي الله عنه   از طرف بعضي از شما، به من رسيده است؟ اگر شما درباره فرماندهي اسامه اعتراض داريد، همانا شما قبلاً در مورد فرماندهي پدرش، حضرت زيد نيز معترض بوديد. من سوگند خدا را ياد كرده مي گويم كه اسامه و پدرش هر دو شايستگي فرماندهي را داشته و دارند. اسامه رضي الله عنه   نزد من بسيار محبوب است. اين پسر و پدر، هر دو در انجام كارهاي خير بسيار آرزومندند. مردم را درباره او (اسامه رضي الله عنه  ) به نيكي سفارش كنيد. زيرا او از بهترين شما است. بعد رسول الله صلي الله عليه وسلم  از منبر پايين آمد و به خانه تشريف برد. اين روز، روز شنبه دهم ماه ربيع الاول بود. مسلماناني كه قرار بود همراه حضرت اسامه رضي الله عنه   به جهاد بروند، نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمده از وي خداحافظي كردند. و به لشكر در مقام جرف، ملحق شدند. ناراحتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فزوني گرفت و او مي فرمود: سپاه اسامه رضي الله عنه   را اعزام داريد. روز بعد كه روز يكشنبه بود، ناراحتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شدت گرفت. حضرت اسامه رضي الله عنه   از مقر سپاه اسلام نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمد و رسول الله صلي الله عليه وسلم  بيهوش بود. اين همان روزي بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را در آن روز دارو نوشاندند. حضرت اسامه رضي الله عنه   سر را پايين كرد و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را بوسه گرفت. رسول الله صلي الله عليه وسلم  خاموش بود. حرف نمي زد. دستهاي مباركش را بسوي آسمان بلند كرده دعاي كرد و بعد آنها را روي اسامه رضي الله عنه   گذاشت. اسامه رضي الله عنه   مي گويد: من فهميدم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي من دعا خير كرد. حضرت اسامه به قرارگاه سپاه برگشت، روز دوشنبه فرا رسيد و رسول الله صلي الله عليه وسلم  به هوش آمد و به اسامه رضي الله عنه   فرمود: به بركت نام الله براي جهاد حركت كن. اسامه رضي الله عنه   رسول الله رضي الله عنه   را وداع گفته بسوي قرارگاه برگشت و مردم را امر كرد تا براي رفتن به جهاد آماده شوند. درست در لحظه اي كه مي خواست سوار شود. قاصد مادرش، ام ايمن آمد و گفت: رسول الله صلي الله عليه وسلم  در وارد واپسين لحظات زندگي خود شده است. وي همراه ابوعبيده و حضرت عمر رضي الله عنه   برگش