تي است اينكه آقاي تيجاني در اثنا مباحث خود بر اين نكته تاكيد كرده است كه به منابع و مصادر فريقين رجوع مي كند اما او در تقسيم صحابه رضي الله عنه   فقط و فقط ديدگاه شيعه را ملاك و محور گفتگوهاي خود قرار داده است و آن را به عنوان مركز اصلي مباحث خود پذيرفته است تا جهت نصوص قرآني را بسوي خود گردانده و طبق ميل خود آنها را تفسير و تاويل كند و ديدگاه اهل سنت را در مورد صحابه بطور كلي و يك سره پشت سر انداخته است. آفرين بر اين انصاف!؟ آقاي تيجاني در درجه اول از اين آيه كه او آن را آيه انقلاب مي نامد، استدلال مي كند )وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ) ترجمه: محمد صلي الله عليه وسلم  جز پيامبري بيش نيست. قبل از وي پيامبران نيز گذشته اند. آيا اگر او بميرد يا كشته شود شما به عقب بر مي گرديد. هر كس به عقب بر گردد، هرگز ضرري به دين خدا نمي تواند برساند. خداوند بندگان شاكر خود را پاداش خواهد داد. به قول جناب تيجاني اين بسيار واضح و روشن دلالت مي كند كه صحابه بعد از وفات رسول الله به عقب بر مي گردند. زيرا خداوند آن تعداد اندك را به شاكرين تعبير نموده است. چون شاكرين همواره اندك بوده اند. آيه ديگري نيز به همين مطلب اشاره دارد) وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ) اين مطلب در احاديثي كه بدان اشاره خواهد شد نيز مورد تاييد قرار گرفته است.نقدي پيرامون استدلال آقاي تيجاني

1- براي كسي كه در صدد تفسير آيه هاي قرآن بر آيد، لازم است كه با اصول تفسير مانند اسباب نزول، ناسخ و منسوخ و خاص و عام (بلاغت و معاني) آشنايي كامل داشته باشد تا تفسيرش مطابق وهم آهنگ با اصول تفسير باشد، علامه زركشي در كتابش ((برهان)) مي گويد: ((. . . تفسير در اصطلاح عبارت است از: علم به اسباب نزول آيه ها، علم سوره ها، علم قصه هاي مربوطه و علم اشارات نهفته در آنها. بعد علم به مكي بودن و مدني بودن آيه ها)) هم چنين علم به محكم و متشابه، علم به ناسخ و منسوخ، علم به خاص و عام، علم به مطلق و مقيد، علم به مجمل و مفسر. عده اي پا را فراتر گذاشته چنين نيز گفته اند: براي مفسر بودن لازم است كه علم حلال و حرام. وعده و وعيد، علم امر و نهي و علم عبر و امثال را نيز داشته باشد. اما كسي كه ناقل تفسير آيه هاي كتاب باشد، بر وي واجب است كه به اقوال علماي مفسرين مراجعت كند. در غير اين صورت گفته هاي تفسيري اش مصداق صحيحي نخواهد داشت. آقاي تيجاني در تفسير آيه ها به هيچ يك از اين دو مورد توجه ننموده است. لذا او نه شخصاً مفسر است و نه به اقوال علماي مفسرين اتكال و توجه نموده است. هر كس چنين حالتي داشته باشد قطعاً تفسير او، تفسير سفسطه خواهد بود!؟ و چنين است شان صاحبان هوا و هوس.
2- اما در مورد سبب نزول آيه اي كه آقاي تيجاني آن را آيه انقلاب مي نامد و از آن استدلال نموده است، تمام مفسرين بر اين عقيده اند كه آيه مذكور وقتي نازل شد كه در جريان جنگ احد شيطان ندا سر داد كه محمد كشته شده است. منافقين نيز اين اعلام را پخش مي كردند و مي خواستند با چنين شيوه اي در صفوف مسلمانان تزلزل ايجاد كنند. بعضي از اصحاب رضي الله عنه   گفتند: اگر محمد كشته شده است. آيا شما خط او را ادامه نمي دهيد؟ تا به او ملحق شويد. آنگاه خداوند در اين خصوص اين آيه را نازل فرمود: )وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ)[90]. خوشبختانه يكي از علماي بزرگ شيعه اماميه به حقانيت اين سبب نزول اعتراف نموده است.[91] با توجه به اين سبب نزول معني آيه اين است كه خداوند اصحاب محمد صلي الله عليه وسلم  را در برابر بي صبري و ناراحتي اي كه از اشاعه خبر كشته شدن حضرت محمد صلي الله عليه وسلم  به آنان دست داده بود، مورد عتاب قرار داده است.[92] اگر محمد صلي الله عليه وسلم  بميرد يا كشته شود، اين امر نبايد آنان را از دين و از آنچه كه محمد صلي الله عليه وسلم  آن را آورده است منصرف كند. زيرا هر موجود زنده، بايد طعم موت را بچشد. محمد صلي الله عليه وسلم  و ساير پيامبران مبعوث نشده اند تا ابد زنده بمانند بلكه آنان مبعوث شدند تا بر توحيد و اسلام جان بدهند. زيرا موت امري است ضروري، خواه محمد صلي الله عليه وسلم  زنده بماند يا بميرد. لذا آيه قرآن ) أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ) اين معني را دارد: چگونه بر مي گرديد و دين او (محمد صلي الله عليه وسلم ) را رها مي كنيد وقتي او در بگذرد يا كشته شود حال آنكه شما مي دانيد كه پيامبران مانند ساير مردم مي ميرند و پيروان آنان به دين و آيين آنان تمسك مي جويند و از آنان تبعيت مي كنند هر چند كه آنان به صورت موت طبيعي يا كشته شدن از ميان رفته باشند.[93] و معني اين بخش از آيه ) وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ) اين است كه هر كس كه به صورت فرار از جهاد با يه صورت مرتد شدن از اسلام بر گردد، هيچ ضرر و گزندي به دين اسلام نمي رساند بلكه به خود ضرر مي رساند. (وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ) يعني خداوند به كساني كه صبر كردند، در راه الله قتال كردند و شهيد شدند، پاداش خواهد داد. زيرا آنان با اين عمل در برابر نعمت اسلام خداوند را سپاس گفتند.[94] 
3- آيه مذكور بزرگترين دليل بر عظمت، شجاعت و ثبات حضرت ابوبكر رضي الله عنه   محسوب مي گردد. زيرا اين حضرت ابوبكر رضي الله عنه   بود كه موقع وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  آيه مذكور را آشكارا اعلام مي كرد. آرامش و استقامت او در برابر پديده ارتداد، حكايت از عظمت او دارد. اصل جريان از اين قرار است: روزي كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فوت كرد و خبر در گذشت او شايع شد، منافقان شوريدند، سخن گفتند و قصد برگزاري اجتماع و افشاگري كردند. خداوند در دل حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه   اين احساس را پيدا كرد كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  رحلت نكرده است. لذا خطبه معروف و مشهورش داير بر برگشتن رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه در واقع تهديدي براي منافقان بود، را ايراد كرد. اين خطبه در واقع قوت منافقان را مختل ساخت و آنان متفرق شده مواضع مختلفي اختيار كردند. حضرت ابوبكر صلي الله عليه وسلم  بعد از اينكه پيامبر رضي الله عنه   را ديده بود، آمد و سخنان حضرت عمر رضي الله عنه   را شنيد و خطاب به او گفت: خاموش باش. حضرت عمر رضي الله عنه   به سخنانش ادامه داد. حضرت ابوبكر گواهي داد و مردم به سخنان او گوش فرا دادند و او گفت: ((و بعد، اي مردم هر كس خدا را عبادت مي كرد، بداند كه خداوند زنده است و نمي ميرد و هر كس محمد صلي الله عليه وسلم  را عبادت مي كرد، بداند كه محمد در گذشته است. سپس اين آيه را خواند: )وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . . . الخ) مردم همه به گريه افتادند و شروع به تلاوت آيه كردند. چنا