ت که در آن پاکستانی و بریتانیایی با هم تفاوتی ندارند و نزد خداوند همگی آنها با هم برابرند و کسی را بر دیگری برتری نیست مگر با تقوا و پرهیزگاری. سرانجام من و پدرم بر این مسئله اتفاق نمودیم که بر اسلام آوردن من اتفاق نکنیم. هنگامی که در شمال لندن زندگی می‌کردم، به مدت دو سال دستیار یوسف اسلام، دعوتگر اسلامی، بودم که قبلاً خواننده ملی مشهوری بود و اکنون عضو مجلس تعلیم اسلامی بریتانیاست و بارها نیز به حج رفته است و باید اذعان کنم که تغییر زندگی او از فرهنگ غربی به فرهنگ اسلامی امر ساده‌ای نبوده است. تغییر فرهنگ غربی به فرهنگ اسلامی برای غربی‌هایی که تازه به دین اسلام می‌گروند، تجربة سخت و سنگینی است که باید از آن عبور کنند. اگر یک مسلمان سفیدپوست با پوشش غربی وارد یک مسجد در بریتانیا شود، چشم‌های حاضران در مسجد متوجه او می‌شد. جای شگفتی است که غربی‌ها و به ویژه انگلیسی‌ها با دیدة شک به مسلمانان می‌نگرند. به نظر آنان اسلام دین سیاه‌پوستان و رنگین‌پوستان، فقرا و طبقات پست جامعه است؛ در حالی‌که اسلام اصلاً این‌گونه نیست، و دینی است برای تمام افراد بشر و خداوند آشکارا در قرآن به برابری و یکسان بودن افراد بشر اشاره دارد، آن‌جا که می‌فرماید: 
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ﴾. 	(حجرات: 13). 
یعنی: «ای مردم، ما شما را از نر و ماده‌ای آفریده‌ایم، و سپس شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. به درستی که گرامی‌ترین شما نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست». 
و پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌فرماید: «لاَ فَضْلَ لِعَرَبِىٍّ عَلَى أَعْجَمِىٍّ وَلاَ لِعَجَمِىٍّ عَلَى عَرَبِىٍّ وَلاَ لأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ وَلاَ أَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلاَّ بِالتَّقْوَى» و «کلکم سواسیة کأسنان المشط» یعنی عرب را بر غیرعرب و سفید را بر سیاه برتری نیست مگر با تقوا و پرهیزگاری؛ همگی شما مانند دندانه‌های شانه با هم برابرید. از این‌رو من دوست دارم که مسلمانان در کشورهای غربی به تفاوت‌های فرهنگی و رنگ پوست توجه ننمایند و آن‌چنان که اسلام می‌خواهد عمل کنند و در سلام و احوال‌پرسی همگی شعار اسلام را که «السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته» است، به کار گیرند و از الفاظی که هر کدام متعلق به فرهنگی متفاوت است، بپرهیزند و به جای فرهنگ‌های مختلف آسیایی، آفریقایی و اروپایی، یک فرهنگ مشترک اسلامی داشته باشند.جرمان جاکسون برادر مایکل جاکسون / خانوادة جاکسون یکی از مشهورترین خانواده‌ها در آمریکا در ارتباط با فرهنگ و موسیقی می‌باشد. جاکسون پدر، یک گروه موسیقی از فرزندانش تربیت نمود که به گروه «جاکسون فایف» مشهور شد و یکی از موفق‌ترین گروه‌های موسیقی آمریکا به حساب می‌آمد. آهنگ‌های این گروه نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان طرفداران زیادی پیدا کرد. فرزندان این خانواده هر کدام به تنهایی نیز به موسیقی ادامه دادند و در میان آنها مایکل جاکسون از همه مشهورتر شد. جرمان نیز به فعالیت‌های خود در ارتباط با موسیقی و آهنگ ادامه می‌داد و به سفرهای خارجی می‌رفت. در یکی از سفرهایش در سال 1998 که خواهر بزرگترش او را همراهی می‌کرد، به کشور بحرین آمدند. کودکان بحرینی دور آنها حلقه زده بودند. یکی از آنها از جرمان پرسید: شما چه دینی دارید؟ جرمان جواب داد: من مسیحی هستم دین شما چیست؟ بچه‌ها همگی یک صدا و با افتخار جواب دادند: اسلام. رشتة کلام را به خود جرمان می‌سپاریم تا از تجربه و دیدار خود بگوید: «پس از این سئوال و جواب، بچه‌ها مطالبی از اسلام را برایم بیان نمودند. چیزهای جالیی از زبان آ نها می‌شنیدم. پس از بازگشتم از بحرین همواره به سخنان کودکان بحرینی فکر می‌کردم و در نتیجه به اسلام علاقه‌مند شدم. از یکی از دوستان مسلمانم که علی قنبر نام داشت، خواستم که مطالب بیشتری از اسلام را برایم بیان کند. توضیحات او نیز من را دوچندان شیفته اسلام نمود و با هم تصمیم گرفتیم که سفری به کشور عربستان سعودی داشته باشیم. ابتدا وارد ریاض شدیم و پس از برخورد و ملاقات با چند عالم مسلمان، دین اسلام را برگزیدم و شهادتین را بر زبان جاری ساختم و نام خود را به محمد عبدالعزیز تغییر دادم. سئوالات زیادی در مورد مسیح در ذهن داشتم که در مسیحیت به آن جوابی داده نشده بود. جواب‌های عالمان مسلمان قانع‌کننده بودند و من را از تحیر و سرگردانی نجات دادند. سپس به جده رفتیم و به قصد عمره وارد مکة مکرمه شدیم. در عربستان سعودی نوارهایی از یوسف اسلام را به دست آوردم که یکی از آنان مناظره‌ای بین اسلام و مسیحیت بود و من بهره‌های زیادی از آن گرفتم. او نیز آهنگ و موسیقی را ترک کرده و به دین اسلام مشرف شده بود در حالی‌که در دهة شصت شهرتش به تمام جهان رسیده بود. مشهور بودن من در آمریکا باعث شد که بسیاری از گرویدن من به دین اسلام خشمگین و یا متحیر شوند و پس از بازگشت به آمریکا نامه‌های زیادی برایم فرستاده شد تا علت اسلام آوردنم را توضیح دهم و من با کمال حوصله به تمامی آنها جواب می‌دادم. در آمریکا تبلیغات بر ضد اسلام زیاد است و عجیب این است که بسیاری از مردم بدون تحقیق این تبلیغات را باور می‌کنند. هالیوود پایتخت صنعت سینمای آمریکا نقش اساسی را در برخورد با اسلام بازی می‌کند و در فیلم‌ های ساخته شده در هالیوود سعی بر این است که مسلمانان را آدمکش، تروریست و بی‌فرهنگ نشان دهند. این تصاویر خیلی من را ناراحت می‌کند و آرزو می‌کنم که می‌توانستم به جای این فیلم‌ها حقیقت اسلام را برای مردم آمریکا روشن کنم. اسلام باعث تغییر کلی در زندگی من شد. دیگر شراب نمی‌نوشم، با زنان مخالطت نمی‌کنم و سعی می‌کنم به تعالیم آن پایبند باشم. پس از مسلمان شدنم، خانواده‌ام دچار بهت و حیرت شدند اما برای من مهم نیست که آنها چگونه فکر می‌کنند زیرا من راه خوشبختی خود را یافته‌ام. آنها در مورد اسلام حساسیت دارند و به ویژه به تعدد زوجات در اسلام معترضند. اما اگر کمی انصاف داشته باشند و به جامعة آمریکا که تعدد زوجات را نمی‌پذیرند، نگاه کنند، آمار زیادی از طلاق و خیانت شوهران به زنان و یا برعکس را مشاهده خواهند کرد. نصف ازدواج‌ها در آمریکا به طلاق کشیده می‌شود، خیانت همسران به یکدیگر شایع است و بنیان خانواده در حال متلاشی شدن است. در حالی‌که تعدد زوجات کشورهای اسلامی از آمار طلاق و خیانت به شدت کم نموده است، و افراد خانواده ارتباطات محکم‌تری با هم دارند». محمد عبدالعزیز نومسلمان بیشتر اوقاتش را به مطالعة قرآن سپری می‌کند و در جواب دوستی که از او پرسیده بود: چرا کتاب‌های اسلامی را که تعدادشان نیز زیاد است، کمتر مطالعه می‌کنی؟ گفت: مصدر تمام این کتاب‌ها قرآن است و خواندن مرجع