انِ آنان نيز مي باشد.
سوگندِ کسي که او را مجبور کنند (2)
سوگندِ کسي که او را مجبور به اين کار کرده باشند منعقد نمي گردد و اين نظري است که حنبليان و آنان که مذهبِ ظاهري دارند بيان کرده اند و هم چنين نظرِ امام مالک و امام شافعي نيز همين مي باشد.
ولي امام ابوحنيفه گفته است : «سوگندِ کسي که مجبور شده باشد منعقد مي گردد زيرا سوگندي است که يک فردِ مکلّف بر زبان جاري مي کند پس همانندِ سوگندِ يک انسانِ مختار به حساب مي آيد و منعقد مي گردد».
___
جمهورِ علما نيز براي نظرِشان به حديثي از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) استناد کرده اند که صاحبِ کتاب «المغني»، ابن قدامه ي حنبلي و صاحب «المهذب»، فقيه شيرازي شافعي در کتابشان آورده اند و آن حديثي است که ابوامامه و وائله بن الأسقع، بيان کرده اند که رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«لَيسَ عَلَي الْمقهورِ يمينٌ».
«بر کسي که مقهور و بي اختيار باشد سوگندي نيست».
زيرا که سوگندِ انسانِ مجبور، از روي اختيار نيست بلکه او را به ناحق، بر آن مجبور کرده اند. پس سوگند نيز همانندِ گفتنِ کفر است که به شخصي که بر آن مجبورش کرده باشند زياني نمي رساند.
دليلِ ظاهريّه نيز اين است که سوگندي که فردِ مجبور بر زبان مي راند چيزي است که ديگران مجبورش کرده اند تا بگويد پس او لفظي را بازگو مي کند که ديگران به او دستور داده اند و بديهي است که هيچ مسئوليّتي متوجّهِ بازگو کننده نيست؛ و امّا اين حديث پيامبر (صلي الله عليه و سلم) که مي فرمايد :
«إِنَّمَا الأعمالُ بالنَّيَّاتِ وَ إنَّمَا لکلِّ امْريٍ مَانَوَي».
«(ارزشِ) اعمال (انسان) به نيّاتِ انجامِ آن بستگي دارد و هر کسي نتيجه ي چيزي را مي بيند که نيّت کرده است».
بر اين دلالت مي کند که کسي که بر گفتنِ چيزي که مجبور گشته، اگر آزادانه نيّتِ انجامِ آن را نداشته و مقصود او نبوده باشد، گفته ي او، برايش محسوب نمي گردد.

سوگندِ زن
سوگندِ زن نيز مادام که بالغ و عاقل باشد، درست است و امام ابن حزم (رحمه الله) نيز به اين موضوع تصريح کرده و مي گويد : «و مرد و زنِ آزاد يا برده و مملوک، زنانِ داراي همسر و يا بِکر و غيرِ آنها در تمامِ آنچه که بيان کرديم برابرند زيرا خداوند مي فرمايد :
(ذَلِکَ کَفَّارَهُ أيْمَانِکُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ( (مائده : 89).
«اين کفّاره ي سوگندهايي است که مي خويد».
و نيز مي فرمايد :
(
وَلکِنْ يُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ( (مائده : 89).
«ولي شما را در برابرِ سوگندهايي که از روي قصد و اراده خورده ايد مؤاخذه مي کند» (1) .
محلوفٌ به (آنچه که بدان سوگند خورند)
سوگند خوردن به چيزي غير از خدا درست نيست.
رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي فرمايد :
«ألَا إنَّ اللهَ نهاکمْ أنْ تَحلِفُوا بِآبائکمْ؛ منْ کانَ حالفًا فَليحلفْ بِاللهِ أوْ لِيصمُتْ» (2) .
«آگاه باشيد که خداوند، شما را از اين که به پدرانتان سوگند ياد کنيد، برحذر داشته است؛ هر کس مي خواهد سوگند بخورد بايد به خدا سوگند ياد کند يا اين که ساکت شود و سوگند نخورد».
علما بر اين امر اجماع دارند که سوگند به غيرِ خدا از قبيل ملائکه و انبيا و اجداد و کعبه و مانندِ اين ها حرام است و جايز نمي باشد. نهي از سوگند به غيرِ خدا بر اين اساس است که سوگند به هر چيزي، متضمّنِ تعظيم و بزرگداشتِ آن مي باشد و عظمت، در حقيقت فقط براي خداوند است. پس هر کسي که به غيرِ خدا سوگند بخورد، آن را همانندِ پروردگارِ متعال، تعظيم کرده است و اين کار جايز نيست و به همين خاطر چون حالف به وسيله ي سوگندش، غيرِ خدا را در تعظيم و بزرگداشت، شريک الله (جل جلاله) کرده است، اين کار، شرک محسوب مي شود. اين حديثِ شريف که ترمذي روايت کرده است، موضوعِ فوق را تأييد مي نمايد :
«منْ حلفَ بغيرِ اللهِ فقدْ کفرَ أوْ أشرکَ».
«کسي که به غير خدا سوگند بخورد حقيقتاً مرتکب کفر يا شرک شده است».
__________
(1) - «المحلي»، ج 8، ص 349.
(2) - «صحيح بخاري به طرح عسقلاني». ج 11، ص 531 و «صحيح مسلم به شرح نووي»، ج 11، ص 105 – 106.
منظورِ پيامبر از جمله ي «فقد کفر أو أشرک»، مبالغه در نشان دادنِ اهميّتِ موضوع و تأکيد بر آن است، در حالي که اين نوع شرک از نوعِ شرکِ اصغر است که صاحبِ آن را همان گونه که رأيِ جمهورِ علماست، از اسلام خارج نمي کند. ولي به هر حال سوگند به غيرِ خدا با اين که علما گفته اند که شرکي است که صاحبش را از اسلام خارج نمي کند، از گناهانِ کبيره و بزرگ است تا اين حد که رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اسمِ کفر و شرک بر آن نهاده است (1) .
تأويلِ حديثِ «أفلحَ وَ أبيهِ إِنْ صدَقَ» :
و امّا اين فرموده ي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) که فرمود :
«أفلحَ وَ أبيهِ إِنْ صدَقَ».
«قسم به پدرش که اگر راست گفته باشد رستگار مي شود».
سوگند به غيرِ خدا محسوب نمي شود چون کلام «و أبيه» (قسم به پدرش) در محاوره ي عرب بدون قصد و نيّتِ سوگند به کار برده مي شد در صورتي که نهي از سوگند به غيرِ خدا، در موردِ کسي است که واقعاً نيّتِ سوگند خوردن دارد.
ولي بعضي از علما مي گويند که اين هم يک نوع صيغه ي سوگند است که در اوّلِ اسلام جايز بوده ولي بعداً از آن نهي شد. بعضي ديگر هم مي گويند که کلامِ فوق، به اين شکل در نظر گرفته مي شود : «أفلح و ربِّ أبيه» (سوگند به پروردگارِ پدرش...) (2) .
قسم هاي موجود در قرآن 
توجيهِ قسم هاي به غير خدا که در قرآن آمده بر دو وجه است : اوّل اين که در آن، اسمِ خدا حذف شده و بايد آن را برايش تقدير کرد مثلاً آيه ي کريمه ي : «وَالشَّمْسِ و ضحاها» (سوگند به خدا و سوگند به پرتوِ آن) را به صورت «وَ رَبِّ الشمس و ضحاها» (سوگند به پروردگارِ خورشيد و پرتوِ آن) و بقيّه ي آياتي را که خداوند به مخلوقاتِ خود قسم خورده است نيز به همين شکل در نظر مي گيرند.
توجيهِ ديگر اين است که قسم به مخلوقات، مختصِّ خداوندِ متعال است و فقط اوست که مي تواند به هر يک از مخلوقاتش که بخواهد، براي بيانِ بزرگي و شرفِ آن و يا جلبِ توجّهِ نظرها به حکمت و نشانه هايي که بر وجودِ خداوند در آن وجود دارد سوگند ياد کند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">مقدمة مترجم</a><a class="folder" href="w:html:5.xml">احکام سوگند</a><a class="folder" href="w:html:64.xml">احکام نذر</a></body></html>آنچه که سوگند به آن، همانندِ سوگند به خدا مجاز مي باشد
سوگند به يکي از اسماء خداوند متعال مانند «رحمن» يا صفتي از صفاتِ او مانندِ «عزّت» و «عظمت» نيز همانندِ سوگند به نامِ الله (جل و جلاله) جايز مي باشد. سوگند به «حقِّ خدا» (و حقِّ الله) يا (حقّ قرآن) (و حقّ القرآنِ) يا آيه اي از قرآن و نيز سوگند به قرآن يا همان کلامِ خدا جزوِ سوگندهاي صحيح است. سوگندهايي چون قسم به دِيْن خدا، سوگند به خدا (أيم الله) و قسم به عهد و پيمانِ خدا و نيز قسم به عهد و ميثاق، اين گونه که شخص بگويد : «عهد و ميثاق بينِ من و خدا باشد که چنان کنم» همگي صحيح و مجاز مي باشند (1) .
سوگند به خروج از اسلام 
اين نوع سوگند در حالتي است که کسي بگو