 أنّ يُطيعَ اللهَ فَليطعهُ وَ مَنْ نَذرَ أنْ يَعصيهُ فَلَايَعصِهِ».
«هر کس، نذر کرد که خدا را اطاعت کند بايد به اين عمل کند و هر کس نذر کرد که خدا را نافرماني کند نبايد به آن، عمل نمايد».
اين نوع نذر يا به صورتِ تعليق [يعني شرط و جزا] يا بدونِ تعليق و غيرِ مشروط به چيزي مي آيد.
مثالي از نوعِ اوّل اين است که نذر کننده مي گويد : اگر خداوند بيمارم را شفا دهد روزه ي يک ماه بر من واجب باشد، و اين نوع نذر با اين کيفيّت، «نذرِ پاداش» [نذر المجازاه] ناميده مي شود براي اين که همانندِ جزا و پاداش براي چيزي واقع مي شود.
و مثالي از نوع دوّم يعني نذري که به هيچ شرطي وابسته نيست، اين است که نذر کننده فقط بگويد : «براي خدا بر من واجب باشد که يک ماه روزه بگيرم».
نذرِ طاعت به سه دسته تقسيم مي شود :
دسته ي اوّل : ملزم شدن به عبادتي است در مقابلِ کسب نعمتي يا دفعِ بلايي و آنچه که شخص، خود را ملزم به آن مي نمايد بايد اصلي براي وجوبِ آن در شرع موجود باشد مانند روزه؛ مثلاً شخص بگويد : اگر خداوند بيماريم را شفا دهد، روزه ي يک ماه، براي خدا بر من واجب باشد. اين نوع از نذر به اجماعِ علما وفاي به آن، واجب است.
دسته ي دوّم : ملزم شدن به عبادتي است بدون هيچ شرطي مثلاً شخص بگويد : روزه ي يک ماه، براي خدا بر من واجب باشد. اين نوع نذر نيز با توجّه به گفته ي اکثرِ علما وفاي به آن لازم است.
دسته ي سوّم : نذر عبادتي است که اصلي براي وجوبِ آن در شرع وجود ندارد مانندِ اعتکاف و عيادتِ مريض. اين نوع از نذر نيز همان گونه که حنبليان به آن تصريح کرده اند، وفاي به آن لازم است.
نوعِ سوّم : نذرِ مبهم (1)
اين نوع نذر نذري است که شخص، هنگامِ آن مي گويد : براي خدا، بر من نذري باشد.
کفّاره دادن براي اين نوع نذر به نظرِ اکثرِ علما واجب است ولي امام شافعي گفته است : «اين نوع نذر، منعقد نمي شود و کفّاره ندارد. ولي دليل بر وجوبِ کفّاره بر آن، حديثِ شريفي است که امام ترمذي از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) روايت کرده است که در آن مي فرمايد :
«کَفَّارَهُ النَّذْرِ إذَا لَمْ يُسَمَّ کَفَّارَةُ يَمِينٍ». (2)
«کفّاره ي نذري که نذر کننده، آن را مشخص نکرده باشد، همان کفّاره ي سوگند است».
و چون اين نظر، قولِ ابن عبّاس و عايشه (رض) بوده و در آن زمان، مخالفي نداشته اند پس همان گونه که ابن قدامه ي حنبلي گفته است، به عنوانِ اجماع محسوب مي گردد.

نوعِ چهارم : نذرِ معصيت
کسي که بر انجامِ معصيت و گناهي مانندِ نوشيدنِ شراب يا قتلِ کسي به ناحق، نذر کند نذرش باطل است و وفاي به آن جايز نيست زيرا که انجامِ معصيت و گناه، حرام است و ملزم شدن به نذر، آن را حلال نمي نمايد براي اين که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است :
«مَنْ نَذرَ أنْ يَعصِيَ اللهَ فَلَايَعْصِهِ».
«هرکس نذر کرد که نافرمانيِ خداوند بنمايد، نبايد بدان عمل کند».
و در اين حالت، کفّاره ي سوگند بر نذر کننده واجب مي گردد به دليلِ اين حديثِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) که مي فرمايد :
«لَانَذرَ فِي مَعصيهٍ وَ کَفَّارَتهُ کفّاره يَمِينٍ». (1)
«هيچ نذري بر انجامِ معصيت و گناهي (درست) نيست و کفّاره ي آن، همان کفّاره ي سوگند است».
چون نذر، همان سوگند است به دليلِ حديثي که از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) روايت شده که فرمود :
«ألنَّذرُ حَلفهٌ».
«نذر (يک نوع) سوگند است».
و [چنانکه مي دانيم] اگر کسي بر انجامِ عملِ گناهي سوگند ياد کند، دادنِ کفّاره بر او واجب مي گردد پس اگر چنين نذري هم بکند همان کفّاره بر او واجب مي گردد. اين نظر، مذهبِ حنبليان و قولي است که از ابن مسعود، ابن عبّاس و جابر روايت شده و ثوري و ابوحنيفه نيز چنين گفته اند ولي قولي هم از امام احمد روايت شده است که مي گويد کفّاره براي اين نوع نذر، لازم نيست و اين مذهبِ امام مالک، امام شافعي و ظاهريّه مي باشد که دليلشان اين حديثِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است که فرمود :
«لَانذرَ فِي معصيةِ وَ لَا فيمَا لَايَملکُ الْعبدُ».
«هيچ نذري بر نافرمانيِ خدا و بر آنچه که عبد، مالکِ آن نمي باشد (درست) نيست».
و نيز اين حديثِ سابقِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) که مي فرمايد : «منْ نَذرَ أنْ يَعْصِيَ اللهَ فَلَايَعْصِهِ» و ايشان (صلي الله عليه و سلم) [در هيچ کدام]، امر به پرداختنِ کفّاره نفرمود. در حديثِ ابواسرائيل که نذر کرده بود که روزه بگيرد و زيرِ آفتاب بايستد و ننشيند و به زيرِ سايه نرود و صحبت نکند نيز آمده است که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود :
«مُروهُ فَليتکلَّمْ وَلْيجلسْ وَلْيستظلَّ وَلْيتمَّ صَومهُ». بخاري و غيرِ او اين حديث را روايت کرده اند.
«به او دستور دهيد که صحبت کند و بنشيند و به زيرِ سايه برود ولي بايد روزه اش را تمام کند».
و به او امر نکرد که به خاطرِ ترکِ قسمتي از نذرش، کفّاره بدهد (1) .
بيانِ مشروعيّتِ سوگند
اساسِ مشروعيّتِ سوگند، اين فرموده ي خداوند است :
(َلايُؤاخِذُکُمُ اللهُ بِالَّلْغْوِ فِي أيْمَانِکُمْ وَ لَکِنْ يُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الأيْمَانَ( (مائده : 89).
«خداوند شما را به خاطرِ سوگندهاي بيهوده مؤاخذه نمي کند ولي شما را در برابرِ سوگندهايي که از روي قصد و اراده خورده ايد مؤاخذه مي کند» و نيز اين آيه که مي فرمايد :
(وَلَاتَنْقُضُوا الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْکِيدِهَا( (نحل : 91).
«
و سوگندها را پس از تأکيد و تثبيت نشکنيد».
و نيز اين حديثِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) که مي فرمايد :
«وَ إِنّي وَ اللِه – إِن شاءَ اللهُ – لَاأحْلفُ عَلَي يَمين، فَأرَي غَيرَهَا خيراً مِنْهَا إلَّا کَفرتُ عَلَي يَمِيِنِي وَ أتيْتُ الَّذِي هُوَ خَيرٌ - أوْأتيتُ الَّذِي هُوَ خيرٌ وَ کَفّرتُ عَنْ يَميِنِي» (1) .
«سوگند به خدا من – إن شاء الله – بر چيزي که غيرِ آن را از آن بهتر ببينم سوگند نمي خورم مگر اين که (اگر هم خورده باشم حتماً) براي آن کفّاره داده و عملِ بهتر را انجام داده ام و يا (به روايتي ديگر) کار بهتر را انجام داده و براي سوگندم کفّاره داده ام».
و بيشترين قسمِ پيامبر اين بوده است : «قسم به گرداننده ي قلب ها و قسم به تغييردهنده ي قلب ها» [وَ مُصرِّفِ الْقُلوبِ، وَ مُقلِّبِ الْقُلوبِ]. امّت اسلام بر مشروعيّتِ يمين و سوگند و جايز بودن احکام آن اجماع دارند (2) .
آيا سوگند مکروه است؟
بعضي از مردم مي گويند که سوگند ياد کردن، کلّاً مکروه است و با توجّه به اين آيه مطلقاً ناپسند است :
(وَ لَاتَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَهً لِأيْمَانِکُمْ( (بقره : 224).
«و خدا را آماجِ سوگندهاي خويشتن نکنيد».
ولي اين نظر به اين خاطر که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سوگند ياد مي کرد، مردود است. از صيغه ها و جمله هاي مخصوصِ قسم، آنهايي هستند که در قسمتِ قبل گفتيم و نيز اين سوگند پيامبر (ص) که فرمود :
«يَا أمهَ مُحمَّدٍ، وَ اللهِ لَوْ تعلمونَ مَاأعْلمُ لَبَکيْتُمْ کَثيراً وَ لَضحکْتُمْ قَلِيلاً» (3) .
«اي امّتِ محمّد، قسم به خدا که اگر آنچه را که من مي دانم، شما هم م