 چاپ سوم 1353 هـ ش 1395 هـ ق)
در هر حال‌ در هيچ‌ يك‌ از كتابهاي‌ تاريخ‌ و حديث‌ در مورد سوزاندن‌ خانه‌ي‌ حضرت‌ فاطمه‌ي‌ رضي‌الله عنها تصريح‌ نشده‌ است‌ و صرفاً سخنان‌ تهديد آميزي‌ از حضرت‌ عمر فاروق‌(رضي الله عنه) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ با بررسي‌ روايات‌ مزبور مشخص‌ گرديد كه‌ هيچ‌ يك‌ ازآنها صحت‌ ندارد، و داستان‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ رضي‌ الله عنها ساخته‌ و پرداخته‌ي‌ ابراهيم‌ بن‌ سيار معتزلي‌ و ابن‌ ابي‌ دارم‌ رافضي‌است‌ كه‌ ادعاي‌ بدون‌ دليل‌ آنان‌ نيز به‌ ما ربطي‌ ندارد. (اخيرا گروه معارف و تحقيقات اسلامي مدرسة الامام امير المؤمنين قم نقد مذکور را تحت عنوان يورش به خانه وحي منتشر نموده اند و افزون بر اين مطالب مندرجه از کتاب الامامة و الخلافة که تاليف مقاتل بن عطيه است نيز سوزاندن خانه فاطمه زهرا را توسط عمل نقل کرده اند که بر رد اين ادعا به همين مطلب بسنده مي نماييم که احمد بن خلکان در کتاب ?وفيات الاعيان? ج5، ص: 258 مي گويد: ابو الهيجاء، مقاتل بن عطيه، بکري حجازي؛ شاعر بوده که در هرات به زني عاشق شده و در مورد او اشعار سروده است. حال اينگونه فردي که در سال 505 هـ وفات کرده و قرنها از عصر خلفاي راشدين فاصله داشته را چگونه مي توان معتبر دانست.)
با اين‌ وصف‌ داستان‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ (رضي‌ الله عنها) با عقل‌ سليم‌ سازگاري‌ ندارد با بررسي‌ سطحي‌ در فرهنگ‌ عرب‌ به‌اين‌ نكته‌ پي‌ خواهيم‌ برد كه‌ عربها بيش‌ از هر قوم‌ و ملتي‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ سخت‌ داراي‌ غيرت‌ بودند و زير بار ننگ‌ و عار نمي‌رفتندداستاني‌ كه‌ در ذيل‌ بيان‌ مي‌گردد روشنگر اين‌ مدعاست‌:
يك‌ زن‌ عرب‌ وارد بازار بني‌ قينقاع‌ شد و نزد زرگري‌ رفت‌ و نشست‌، يهوديها خواستند حجابش‌ را كشف‌ نمايند، اما زن‌ قبول‌نكرد، زرگر گوشه‌ي‌ لباسش‌ را به‌ پشت‌ او گره‌ زد همين‌ كه‌ زن‌ بلند شد عورتش‌ ظاهر گشت‌، همگي‌ به‌ او نگاه‌ كرده‌ و خنديدند زن‌فرياد كشيد مردي‌ از مسلمانان‌ به‌ زرگر حمله‌ كرده‌ و او را كشت‌؛ يهوديها نيز بر مرد مسلمان‌ حمله‌ كرده‌ و او را به‌ شهادت‌ رساندند،خويشاوندان‌ مسلمان‌ از مسلمانان‌ كمك‌ خواستند و درگيري‌ بين‌ مسلمانان‌ و بني‌ قينقاع‌ آغاز شد.(ابن هشام، السيرة النبوية، ج3، ص: 10، دار الکتاب العربي، 1410 هـ 1990م)
زماني‌كه‌ در جامعه‌ي‌ عرب‌ نسبت‌ به‌ يك‌ زن‌ مسلمان‌ عادي‌ و آن‌ هم‌ به‌ خاطر مسأله‌اي‌ نسبتاً جزئي‌ چنين‌ واكنشي‌ انجام‌ بگيرد كدام‌عقل‌ مي‌پذيرد كه‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا(رضي‌ الله عنها) كه‌ جگر گوشه‌ي‌ پيامبر خداست‌، مورد تعرض‌ و بي‌ حرمتي‌ قرار گيرد تا آنجاكه‌ پهلوي‌ مباركش‌ بشكند و فرزندش‌ سقط‌ شود و حضرت‌ علي‌ مرتضي‌(رضي الله عنه) ـ فاتح‌ خيبر و قاتل‌ عمرو بن‌ عبد ودّ، پهلوان‌ عرب‌ ـ وساير صحابه‌ اعم‌ از مهاجرين‌ و انصار هيچ‌گونه‌ واكنشي‌ از خود نشان‌ ندهند؛ بدون‌ شك‌ يك‌ مسلمان‌ عادي‌ پيدا مي‌شد كه‌ انتقام‌ دخت‌گرامي‌ رسول‌ اكرم (صلي الله عليه وسلم) را بگيرد. تاريخ‌ اين‌ مسأله‌ را به‌ اثبات‌ رسانده‌ است‌ زماني‌ كه‌ حضرت‌ عمر فاروق‌(رضي الله عنه) بر مسند خلافت‌نشست‌ در ميان‌ مهاجرين‌ و انصار خطابه‌اي‌ ايراد كرد و فرمود: اگر من‌ در انجام‌ برخي‌ امور سهل‌ انگاري‌ نمايم‌ شما چه‌ واكنشي‌ ازخود نشان‌ مي‌دهيد؟ كسي‌ پاسخ‌ نداد، حضرت‌ عمر(رضي الله عنه) باري‌ ديگر از آنان‌ پرسيد در اين‌ هنگام‌ حضرت‌ بشر بن‌ سعد بلند شد وگفت‌: اگر تو چنين‌ كني‌ ما تو را مانند تير راست‌ خواهيم‌ كرد. آنگاه‌ حضرت‌ عمر فاروق‌(رضي الله عنه) فرمود: اگر چنين‌ باشيد شما گمراه ‌نخواهيد شد. (علاء الدين، علي متقي، کنزل العمان، ج5 ص: 687، شماره روايت: 14196، مؤسسة الرسالة 1405 هـ)
باز داستان‌ ازدواج‌ حضرت‌ عمر فاروق‌(رضي الله عنه) با ام‌ كلثوم‌ دختر گرامي‌ حضرت‌ علي‌ مرتضي‌(رضي الله عنه) و حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (رضي‌الله عنها) كه‌ در كتب‌ فقهي‌ و تاريخي‌ شيعه‌ به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است‌ (ر.ک به مجله نداي اسلام، سال اول، شماره سوم، مقاله حضرت فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه شهادت) نيز بيانگر مودّت‌ ميان‌ آن‌ بزرگواران‌ است‌ و آيا ممكن‌ است‌ كه‌حضرت‌ علي‌(رضي الله عنه) شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (رضي‌ الله عنها) را به‌ همين‌ زودي‌ فراموش‌ كند و يا به‌ خاطر ترس‌ و بيم‌ از حضرت‌عمر فاروق‌(رضي الله عنه) مجبور شود تا دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گراميش‌ در آورد!!؟ 
علاوه‌ براين‌ مشورت‌هاي‌ مهم‌ حضرت‌ عمر(رضي الله عنه) با حضرت‌ علي‌(رضي الله عنه) در امور خلافت‌، قضاوتها، احكام‌ و... نشانه‌ي‌ همكاري‌صميمانه‌ و ارتباط‌ دوستانه‌ ميان‌ آن‌ بزرگواران‌ است‌ چنانكه‌ در سخنان‌ حضرت‌ علي‌(رضي الله عنه) در نهج‌ البلاغه مده‌ است‌:
 (134) و من‌ كلامه‌ له‌ عليه‌ السلام‌: و قد شاوره‌ عمر بن‌ الخطاب‌ في‌ الخروج‌ الي‌ غزو الروم‌ بنفسه‌..، انك‌ متي‌ تسير الي‌ هذا العدوّ بنفسك‌ فتلقهم‌ فتنكب‌ لا تكن‌ للمسلمين‌ كانفة‌ دون‌ اقصي‌ بلادهم‌، ليس‌ بعدك‌ مرجع‌ يرجعون‌ اليه‌، فابعث‌ اليهم‌ رجلاً محرباً،واحضر معه‌ اهل‌ البلاد و النصيحة‌، فان‌ أظهر الله فذاك‌ ما تحب‌ّ، و ان‌ تكن‌ الاُخري‌ كنت‌ ردءاً للناس‌ و مثابة‌ للمسلمين‌. (فيض الاسلام، شرح نهج البلاغ، ج2، ص: 415، چاپ تهران و همچنين مراجعه شود به شرح نهج البلاغه، ج3، ص: 442)
تو خود اگر به‌ سوي‌ اين‌ دشمن‌ (قيصر روم‌ و لشكريانش‌) روانه‌ شوي‌ و در ملاقات‌ با ايشان‌ مغلوب‌ گردي‌ براي‌ مسلمانان‌ شهرهاي‌دور دست‌ و سرحدها پناهي‌ نمي‌ماند، بعد از تو مرجعي‌ نيست‌ كه‌ به‌ آنجا مراجعه‌ نمايند پس‌ (مصلحت‌ در اين‌ است‌ كه‌ تو در اينجا بماني‌ و به‌ جاي‌ خود) مرد جنگ‌ ديده‌ و دليري‌ به‌ سوي‌ ايشان‌ بفرست‌، و به‌ همراهي‌ او روانه‌ كن‌ كساني‌ را كه‌ طاقت‌ بلا و سختي‌ جنگ‌داشته‌ و پند و اندرز را بپذيرند، پس‌ اگر خداوند (او را) غالب‌ گردانيد همان‌ است‌ كه‌ ميل‌ داري‌ و اگر واقعه‌ي‌ ديگري‌ پيش‌ آيد تو يار و پناه‌ مسلمانان‌ خواهيد بود?.
?و نكته‌ي‌ مهم‌ ديگر آنكه‌ حضرت‌ فاطمه‌(رضي‌ الله عنها) در مورد فدك‌ تا چندين‌ روز با حضرت‌ ابوبكر(رضي الله عنه) به‌ بحث‌ و گفتگوپرداخته‌ و طبق‌ ادعاي‌ برادران‌ تشيع‌ به‌ مسجد نبوي‌ تشريف‌ برده‌ و خطابه‌اي‌ مفصل‌ ايراد نمود و خواستار استرداد فدك‌ شد (ر.ک، علم الهدا، سيد احمد، زهرا مولود وحي، ص: 236، مؤسسه انتشارات امير کبير تهران، چاپ پنجم، 1375 هـ ش)، حال‌اين‌ سؤال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ حضرت‌ فاطمه‌(رضي‌ الله عنها) با پهلوي‌ شكسته‌ و آن‌ هم‌ زماني‌ كه‌ سقط‌ جنين‌كرده‌ و در 