د از علی (رض) راضی و خوشنود باد، به راستی که با چنین ادعاهای دروغینی که توهینی به او می‌باشد و شایسته و زیبندة او نیست به او توهین شده است. 
-------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سعد (5/235)، التشیع بین مفهوم الأئمة والمفهوم الفارسی (ص 151). 
2) الاقتصاد (ص 312)، شیخ مفید امامی.
3) شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة (ح 2683، 2684).76- شما در ص 17 گفته‌اید: (هر کس می‌خواهد نظریه شیعه را در مورد صحابه بداند باید به آنچه امام مسلمین علی (رض) در مورد آنها گفته است مراجعه کند). 
می‌گویم: چنین متداول است که بعد از ابوبکر به هر یک از خلفا امیر المؤمنین گفته می‌شود، و هر یک از آنها در زمان خود امیر بوده است. اما به کار بردن کلمه امام المسلمین باعث ایهام است و شاید قصداً چنین شده که این مطلب بیان شود که علی امامی است که اطاعت از او بطور مطلق بر همة مسلمین از جمله خلفای پیش از او فرض است، و مذهب شیعه امامیه همین است. 
اما ما معتقدیم که او (رض) مانند برادران خلفای خود امامی است و معتقد نیستیم که اطاعت مطلق از او و یا از دیگر خلفا فرض است، بلکه او خودش نیز معتقد نیست که امام است چنان که قبلاً بیان شد و نیز اقوال او در این مورد بیان خواهد شد. 
و امام المسلمین به طور مطلق یک نفر است، و آن رسول خداست. و جایز است که به حاکم و فرمانروای مسلمین گفته شود که در عصر خودش امام مسلمین است. 77- سخن علی(رض)  را آورده‌اید که در نهج البلاغه آمده است که او گفت: (کجا هستند آن برادران من که راه حق را در پیش گرفتند، و در آن رفتند؟ کجاست عمار؟ و کجاست ابن التیهان؟ و کجاست ذو الشهادتین؟ و کجا هستند برادرانشان که همتایان آنها بودند، آنان که بر مرگ عهد بستند و فاسقان سرهای آنان را فرستادند؟! تاسف می‌خورم برای برادرانم، آنان که قرآن را خواندند و اجرا نمودند، و سنت را احیا نموده و بدعت را از بین بردند، برای جهاد فرا خوانده شدند و اجابت کردند، به رهبر اعتماد کردند و از او پیروی نمودند) [نهج البلاغة (82)]. 
پاسخ از چند جهت: 
اول: اینکه کتاب نهج البلاغه کتابی است که سند و اساس ندارد، این کتاب را یک شاعر شیعه در قرن چهارم نوشته، و همة آن را به علی (رض) نسبت داده است، سندی که اقوال ذکر شده را در این کتاب به علی (رض) می‌رساند کجاست؟ 
اگر هر کس به دلخواهش هر چه بگوید و بدون سند نسبت دهد فاتحه دین خدا را باید خواند. 
پذیرفتن چنین کتابی توسط شیعیان که سندی ندارد بزرگترین دلیل است بر اینکه آنها فاقد منهج و سبک صحیح علمی هستند. 
مؤلف نهج البلاغه شریف رضی یا برادرش مرتضی – که خدا بهتر می‌داند که کدام یک از دو این دو، مؤلف این کتاب است، البته برای ما زیاد مهم نیست – آیا برایش از آسمان وحی آمده که علی (رض) این سخن را گفته است؟! چرا او اسانیدی را که بوسیلة آن نقل کرده یا کتاب‌هایی را که از آن نقل کرده ذکر نکرده است؟! 
اگر بزرگترین عالم اهل سنت بگوید: پیامبر خدا (ص) چنین گفته است، به او می‌گویند: سند را بیاور، و حدیث را بدون سند نمی‌پذیرند. 
این منهج و سبک شیعی اثنا عشری منجر به از دست رفتن دین می‌شود؛ چون از دیر باز پدیدة دروغ گفتن بر پیامبر (ص) آغاز شده است، و دروغگویان احادیث باطلی را ساخته‌اند، و اگر منهج و شیوه‌ای برای شناخت حدیث صحیح از ضعیف نباشد دین از بین می‌رود. 
و خود شیعه نیز کتاب‌هایی در مورد رجال و راویان تألیف کرده‌اند، و بر حسب دیدگاه خود در مورد راویان اظهار نظر کرده‌اند، برخی را تکذیب نموده و برخی را مورد اعتماد قرار داده‌اند، شاید آنچه در نهج البلاغه آمده است را دروغگویان روایت کرده‌اند؟! 
گرچه به نظر ما بسیاری از علمای شیعه اثنا عشری منهج و روش تصحیح و تضعیف را نمی‌دانند، و وقتی که موضوع تأیید و اثبات مذهبشان باشد تقریباً اثری از تصحیح و تضعیف به چشم نمی‌خورد!! 
بلکه علم تصحیح و تضعیف در قرن هشتم در میان آنها به منصه ظهور رسید، گرچه کتاب‌های رجال قبل از آن تألیف شده بودند، اما این فن در زمان ابن مطهر حلی قاعده‌مند و نهادینه شد، محسن عاملی می‌گوید: (اولین کسی که این اصطلاح را به کار برد: علامه حلی بود و او حدیث را به صحیح و حسن و موثق و ضعیف و مرسل ... تقسیم کرد)(1) . یعنی در طول این مدت به تصحیح و تضعیف استدلال نشده است، و به خاطر عدم وجود ضوابطی برای جدا کردن احادیث صحیح از ضعیف علمای آنها به هر حدیثی استدلال می‌کردند. 
بنابراین، باید همه کتاب‌هایی که در آن مدت تألیف شده‌اند براساس این قواعد مورد بازبینی قرار بگیرند تا مسئولیت از شما رفع شود، آیا این کار را می‌کنید؟؟.
دوم: اینکه در این خطبه اصحاب پیامبر (ص) مورد ستایش قرار نگرفته‌اند، بلکه مذمت شده‌اند؛ چون علی از برادرانش فقط عمار و دو نفر دیگر را نام برده است، و برادران بزرگ خود را همچون ابوبکر و عمر و عثمان ترک گفته و از آنها نام نبرده است، یعنی او از آنها راضی نبوده و آنها برادران او نیستند. 
خداوند نابود کند کسی که به علی (رض) دروغ بسته، و چنین خطبه‌هایی که با تکلف گفته شده‌اند و خیلی مسجع و هم قافیه، اما معانی آن پوچ و باطل است را به او نسبت داده است. 
و چگونه علی (رض) اصحاب را می‌ستاید و حال آن که طبق مذهب شما اصحاب نگذاشتند او به حقش برسد؟! 
اگر آنها افراد نیکی بوده‌اند - قسم بخدا که بوده‌اند- پس چرا حقی را که به گفتة شما با قرآن و سنت ثابت است نگذاشتند که به اصحابش برسد؟! و اگر آنها افراد بدی بوده‌اند – که هرگز بد نبوده‌اند – چگونه علی آنها را می‌ستاید؟! 
هیثم بن علی بحرانی شارح نهج البلاغه (متوفای 679 هـ) از این قضیه پرده برداشت، او وقتی دید که در نهج البلاغه ابوبکر و عمر ستوده شده‌اند و این با عقیدة شیعه متفق نیست، و همچنین در نهج البلاغه ابوبکر و عمر مذمت شده‌اند، پس این تناقض را چگونه باید حل کرد؟! بنابراین او گفت: (شیعه در اینجا سؤالی مطرح کرده‌اند و گفته‌اند: ستایش‌هایی که مؤلف نهج البلاغه دربارة این دو نفر ذکر کرده است با اجماع ما مخالف است، چون ما بر این اجماع کرده‌ایم که آنها خاطی بوده‌اند و منصب خلافت را غصب کرده‌اند. پس، یا این سخن از سخنان امام(رض)  نیست، و یا اینکه اجماع ما نادرست است)؟! 
سپس می‌گوید که پاسخ این سؤال را این طور می‌توان داد که امام (رض) این سخنان را برای آن گفته است تا رضایت و دل کسانی را که به صحت خلافت شیخین معتقدند با چنین سخنانی به دست آورد؟!(2)  
به گفته او علی (رض) از روی تقیه چنین گفته است – یعنی به دروغ این حرف‌ها را زده است – تا این گونه همه مردم خلافت او را بپذیرند، گرچه بوسیلة دروغ گفتن باشد! – هرگز او(رض)  چنین نبوده است. – آیا می‌بینید که چگونه بر باطل اصرار و پافشاری می‌شود؟
آیا اگر علی (رض) از روی تقیه شیخین را ستوده است، با این کارش پیروان خود را فریب نداده است؟! 
ما می‌گوییم: وقتی امام این سخن را (در مدح شیخین و دیگر اصحاب) گفته است، آیا هیچ کس از پیروانش بر این باور نبود که او وصی است و حقش