اصحاب)، سپس سخنانی از خود اضافه کرده‌اید و گفته‌اید: و اینکه می‌گویند: این اضافه کردن تصرف در نص صحیح نیست، و حدیث را یکی از کسانی روایت کرده که در فتح مکه مسلمان شده است. 
اگر یهودی یا مسیحی بگوید که: گزارشی که آن را از یک استاد دانشگاه نقل می‌کنم اعتماد ما را نسبت به همه آنچه این اصحاب روایت کرده‌اند سلب نموده است؛ چون نمی‌دانم که چه کسانی بر اسلام باقی مانده و مرتد نشده‌اند، و به همه روایاتی که اینها روایت کرده‌اند اعتمادی ندارم؛ چون یکی از شرایط نپذیرفتن روایت مسلمان بودن راوی و عدالت اوست. و من به سبب آنچه از این استاد دانشگاه نقل کرده‌ام در این راویات شک دارم؟!
شما به این کافر چگونه پاسخ می‌دهید و چگونه او را به صحت دین خود قانع می‌کنید؟! 
پنجم: اینکه، شریعت برای شما داوری و قضاوت کند با اینکه شما برای شریعت تکلیف تعیین کنید فرق دارد.
برای هر کسی که به سخنهای شما توجه کند روشن می شود که شما نصوص وارده را بر اساس تصورات پیش ساخته مذهبی خود توجیه می کنید، در حالیکه دین تابع تصورات و اعتقادات ساختگی شما نیست و باید اعتقادات تابع دین باشد نه بر عکس، به عنوان مثال:
شما در تعریف اصحاب گفته‌اید: (بحث ما در مورد کلمة «اصحاب» است که پیامبر (ص) آن را به زبان آورده است، نه مفهوم لغوی آن، و یا تابعین که بعد از گذشت سال‌ها برای کلمة اصحاب ارائه داده‌اند ...). 
شما می‌خواهید ثابت کنید که منظور از اصحاب در حدیث ردت یاران پیامبر هستند که با او همراه بوده‌اند؛ و می‌خواهید این احتمال را که منظور از آن مطلق همراهی باشد که همة امت او را شامل می‌شود رد کنید. 
و وقتی به این جمله می‌رسید که: (به همین صورت همچنان به عقب بر می‌گشتند) آرا و نظریه‌های شاذی را جستجو می‌کنید که عقیده‌ تان را ثابت کند، و این را آورده‌اید که کسی گفته است منظور از این جمله این است: (یعنی آنها برخی از واجبات را انجام ندادند، و منظور این نیست که کافر شده‌اند). سپس گفته‌اید: (پس منظور در اینجا ترک گفتن وصیت پیامبر (ص) در مورد علی و اهل بیت است). 
می‌گویم: در شریعت چنین تفسیری وجود ندارد، و کجا در شریعت آمده است که ترک واجبی از واجبات دین به معنی مرتد شدن است؟! 
همه آیاتی که در کتاب خدا آمده‌اند به اجماع مفسرین منظور از آن کفر و ترک دین است. 
خداوند متعال می‌فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِينِهِ)(مائده: 54). «ای مؤمنان هر کسی از شما از دینش برگردد و مرتد شود».
کدام مفسر این جمله را به ترک واجب تفسیر کرده است. و خداوند متعال می‌فرماید:(وَمَن يَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ)(بقره: 217).
«هر کس از شما دینش برگردد و بمیرد در حالی که کافر است».
پس آیه به وضوح تصریح می‌کند که ارتداد یعنی کفر.
و در سنت در برخی از احادیثی که در مورد فتنه‌ها آمده‌اند، ذکر شده است: (و در آن وقت ارتدادی پیش می‌آید). 
و در صحیح بخاری آمده که هرقل در مورد پیامبر (ص) پرسید: (و آیا کسی به خاطر ناراضی بودن از دین او، مرتد شده است؟ 
و در ده‌ها روایت از صحابه ترک دین بعد از پیامبر (ص) ردت نامیده شده است. و همچنین تابعین و همه فقها کسانی را که از دین بیرون آمده‌اند مرتد نامیده‌اند، و هر کس کاری کرده که مخالف دین بوده است کار او را ردت نامیده‌اند، و در فقه بابی آورده‌اند و آن را (باب الردة) نامیده‌اند، و در آن ترک واجب را ذکر نکرده‌اند. 
اگر ما با تکیه به این تفسیر عجیب و نادر هر کسی که واجبی را ترک گفته باشد مرتد بنامیم؛ بسیاری از مردم هلاک خواهند شد. و هر کس ریش خود را کوتاه کند و بتراشد واجبی را ترک گفته است، آیا او مرتد است؟! و هر کسی که جواب سلام را ندهد واجبی را ترک کرده است، آیا او مرتد است؟! و همین طور بقیه واجبات .. 
ششم: آیا امامت همچون گذاشتن ریش فقط واجب است؟! 
و آیا به خاطر یک واجب ما امت را به دو گروه تقسیم می‌کنیم؟! 
و آیا مردم در روز قیامت به خاطر ترک یک واجب از حوض دور کرده می‌شوند؟! 
سبحان الله العظیم!! 
آیا این حمله تند و وحشیانة شیعه به صحابه و بزرگان امت به خاطر ترک یک واجب است؟! 
آیا در همه گروه‌های مسلمین افرادی یافت نمی‌شوند که واجبی را ترک کرده‌اند، پس آیا به خاطر این، دسته دسته می‌شوند و به خاطر ترک یک واجب با هم به دشمنی می‌پردازند؟! 
هفتم: قول براء بن عازب را آورده‌اید که مسیب به او گفت: (خوشا به حال تو! با پیامبر (ص) همراه بوده‌ای و زیر درخت با او بیعت کرده‌ای! او گفت: برادرزاده‌ام! تو نمی‌دانی که ما بعد از او چه کرده‌ایم)، سپس توضیح داده‌اید و گفته‌اید که او علیه خود و دیگر صحابه گواهی می‌دهد که چیزهای تازه‌ای ایجاد کردند. 
شما آنچه اینک از علی (رض) نقل می‌کنیم را در کنار آن بگذارید و سپس بیندیشید: قیس خارقی از علی (رض) روایت می‌کند که گفت: (پیامبر قبل از دیگران رفت، و بعد از او ابوبکر و بعد از او عمر رفت، سپس فتنه‌ای به ما یورش آورد که خداوند هر کس را که بخواهد از آن نجات می‌دهد). ابو عبدالرحمان می‌گوید: پدرم گفت: اینکه او گفت: (فتنه‌ای به ما یورش آورد) این را از روی تواضع فرمود(4) . و عمرو بن سفیان نیز این را از علی روایت کرده است(5) . و عبد خیر نیز آن را از علی روایت کرده است(6) . و سعید بن قیس خارقی همچنین آن را از علی روایت کرده است(7) . 
آیا علی(رض)  اعتراف می‌کند که او منحرف شده است و مرتکب گناه گردیده است و از خدا می‌خواهد که او را ببخشد؟! 
شما به اهل سنت بنگرید، که این پاک دلان چگونه بهترین توجیه را برای کلام و سخن بزرگان ارائه می‌دهند: 
بعد از آن که امام احمد بن حنبل سخن سابق علی (رض) را ذکر می‌کند می‌گوید: او از روی فروتنی و تواضع چنین می‌گوید، و از این فرمان الهی اطاعت می‌نماید که می‌فرماید:(فَلَا تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى)(نجم: 32).
«از پاک بودن خود سخن مگوئید، زیرا که او پرهیزگاران را بهتر می‌شناسد».
پس، این شیوة یک صحابی و همه اصحاب است که آنها تواضع و فروتنی می‌نمایند. 
و گفتة براء بن عازب که می‌گوید: (ای برادرزاده‌ام! تو نمی‌دانی که بعد از او چه کار کردیم) آیا اختلافی که بین آنها پدید آمد پنهان و مخفی بود و کسی آن را نمی‌دانست، یا اینکه آشکار بود و همه آن را می‌دانستند؟! پس چگونه می‌گوید تو نمی‌دانی. و حال آن که همه مردم آنچه را که پیش آمده می‌دانند؟! اگر او می‌خواست به امر آشکاری اشاره کند می‌گفت: تو می‌دانی که چه چیزهایی از ما سر زده است. 
علاوه بر این، باید گفت که اینها احساساتی ایمانی هستند که بیماردلان و آنانی که دلهایشان خدایشان را نمی‌شناسند آن را درک نمی‌کنند. 
و شما خود، اگر کسی شما را تعریف و تمجید بکند می‌پذیرید و خودتان را پاک می‌دانید، یا اینکه احساس می‌کنید که در حق خداوند کوتاهی ورزیده‌اید و تعریف و تمجید و اینکه دیگران تو را پاک بدانند نمی‌پذیرید! 
خداوند می‌فرماید:(فَلَا تُزَکُّ